به گزارش «
سراج24»، برنارد گورتزمن، مشاور سردبیر شورای روابط خارجی آمریکا در مصاحبهای با جیمز ام. لیندسی، معاون ارشد، مدیر مطالعات، و رئیس مرکز موریس آر. گرینبرگ [در شورای روابط خارجی آمریکا] به بررسی چشم انداز جهان در سال ۲۰۱۳ و چالشهایی که آمریکا با آن روبرو میشود پرداخت و نوشت: طبق اظهارات جیمز لیندسی، آمریکا در سال 2013 با سه چالش اصلی مواجه میگردد.
افزایش توانایی ایران در تولید سلاحهای اتمی، اصلیترین چالش امریکا
نخستین چالش در خاورمیانه است، جایی که اولاً درگیری مداوم در سوریه، ثبات در منطقه را بر هم زده؛ و ثانیاً ایران در حال نزدیک شدن به «خط قرمز» در زمینهی توانایی خود برای تولید سلاحهای اتمی است. به اعتقاد او، «افزایش تنش» در شرق آسیا بین چین و همسایگانش، تهدیدی برای صلح محسوب میگردد. او در پایان به این نکته اشاره میکند که روش آمریکا در حل بحران «پرتگاه مالی[4]» جاری [در ایالات متحده] ، ممکن است نقشی اساسی در سلامت کلی اقتصاد جهانی داشته باشد.
- موضوعات عمدهای که ایالات متحده در سال آینده با آنها مواجه خواهد شد، چه موضوعاتی است؟
چالشهای پیش روی آمریکا در سال 2013 شامل سه گروه است. نخستین گروه عبارت است از درگیری در خاورمیانه که هر چند بیشتر به طور مستقیم در سوریه میباشد، اما به صورت بالقوه در امتداد موضوع نزدیک شدن ایران به خط قرمز در زمینهی فعالیتهای هستهای رخ خواهد داد. دومین بخش، مواجههی آمریکا با تنش ایجاد شده در شرق آسیا، خصوصاً بین چین و همسایگانش در مورد خطوط مرزی در دریای چین شرقی[5] و دریای چین جنوبی[6] است. سومین مجموعه مربوط به سلامت کلی اقتصاد جهانی است که به موضوعات زیر موکول میگردد: در منطقهی یورو چه رخ خواهد داد؟ چه بر سر اقتصاد چین و اقتصادهای سایر قدرتهای ایجادشده، خواهد آمد؟ و بالاخره این که بحث پیرامون پرتگاه مالی در آمریکا چگونه است. در صورتی که ایالات متحده موفق به حل مشکلات خود در رابطه با «پرتگاه مالی» گردد، فرصت مناسبی برای رونق اقتصاد آمریکا پیش خواهد آمد؛ این امر نه تنها کمکی به ایالات متحده بلکه حمایتی برای اقتصاد جهانی محسوب خواهد شد.
- بحران سوریه در خاور میانه، بحرانی پایان ناپذیر به نظر میرسد، اگرچه علائمی مبنی بر ضعف دولت اسد مشاهده میگردد. آیا کار بیشتری هست که انجام آن برای آمریکا لازم باشد؟
اجازه دهید با نگاهی دقیقتر به چالشی که سوریه ایجاد کرده، بنگریم. چالش فعلی در این کشور، جنگ کنونی و احتمال استفاده از سلاحهای شیمیایی است. اما چالش گستردهتر، رخدادهای پس از حکومت اسد میباشد. ایالات متحده با به رسمیت شناختن گروههای مخالف سوری، گامهای مثبتی را در جهت تأثیر بر نتایج برداشته است. اما حقیقت این است که در آمریکا، دخالت نظامی مستقیم فاقد هرگونه جذابیت سیاسی میباشد. در واقع پرسش اصلی در مورد عواقب احتمالی دخالت مستقیم نظامی بوده و حتی تردیدهایی جدی پیرامون نتایج حمایت غیرمستقیم (خصوصاً مسلح کردن گروههای شورشی) نیز وجود دارد. اکنون دغدغههایی در مورد این نکته وجود دارد که آیا حکومت اسد تلاش خواهد کرد تا از سلاحهای شیمیایی استفاده کند؟ دولت اوباما کاربرد سلاحهای شیمیایی را امری نابخشودنی تلقی مینماید. اما سؤال این است که آیا این تهدید بازدارنده، رخ خواهد داد؟ با برانگیختهتر شدن موج جنگ علیه حکومت اسد، بیتردید ممانعت از کاربرد سلاحهای شیمیایی [در این کشور] دشوارتر خواهد بود.
- آیا جنگ سوریه تأثیری بر کشورهای همسایه مانند عراق، اردن و لبنان بر جای گذاشته و به آنها سرایت خواهد کرد؟
البته این جنگ، عملاً بر کشورهای همسایهی سوریه، به خصوص اردن تأثیر گذار خواهد بود. سوریه یکی از کشورهایی است که به نظر من در 6 تا 8 ماه آینده از نظر فشار وارد شده بر اردن باید به آن توجه داشت؛ فشاری که تا حدی از جانب سوریه و تا اندازهای به دلیل تحرکات آغاز شده از سوی بهار عربی[7] است. همچنین احتمال سرایت این جنگ به لبنان و تردیدهای گستردهتری مبنی بر سرنوشت کردها در بخش شمالی سوریه، شرق ترکیه و شمال غربی عراق نیز وجود دارد. سوریه از پتانسیل آغاز تحرکاتی برخوردار است که کنترل آن میتواند بسیار دشوار باشد؛ اما این به معنای وقوع این تحرکات نیست بلکه موضوعاتی است که در سال 2013 باید به آنها توجه داشت.
- آیا باید نگران مصر بود؟
ما باید همیشه نگران مصر باشیم زیرا مصر پرجمعیتترین و با نفوذترین کشور در دنیای عرب است. موضوعات اصلی این است که اولاً آیا مصر قادر است دمکراسی خود را تثبیت کند، و ثانیاً هدف مصریان داشتن چه نوع دمکراسیای است؟ ما در حال حاضر شاهد تنشهای سیاسی نسبتاً قابل پیشبینی و قابل درک پیرامون آیندهی مصر دمکراتیک میباشیم؛ و این امر احتمالاً در چند سال بعدی، راهی پرآشوب بوده و اصلاً جای تعجب نیست. مذاکرات دیپلماتیک همیشه موثر نبوده و حتی در صورت موفقیت، لزوماً مسیر همواری را در پی نخواهد داشت. یکی از بزرگترین موضوعات برای مراقبت از مصر، سلامت اقتصاد این کشور است. پرسش این است: آیا تا زمانی که مصر دچار بیثباتی سیاسی است، میتوان در این کشور به رشد اقتصادی مورد نیاز دست یافت؟
- ایران خطری برای کل منطقه محسوب میشود و این به دلیل بحران مداوم، پیرامون برنامهی هستهای این کشور است.
اکنون چندین سال است در مورد فرا رسیدن لحظهای صحبت میگردد که همهی راهها در مورد ایران بسته شده باشد؛ چنین لحظهای ممکن است در سال 2013 فرا برسد زیرا به نظر میرسد ایران آرام آرام به آنچه که خطوط قرمز برنامهی تسلیحات هستهای تلقی گردیده، نزدیک و نزدیکتر شده است. یکی از احتمالات آن است که این امر به مذاکراتی منجر شده و ما [آمریکا] سریعاً به توافقنامهای دست یابیم که مانع از مالکیت تسلیحات اتمی و یا امکانات تولید آن توسط ایران شود. اما نمیتوان پیشبینی کرد که آیا این گونه مذاکرات قرار است صورت گیرد یا نه؛ و یا در صورت اجرا، آیا موفقیت آمیز خواهد بود یا نه؟ در صورت عدم تحقق این گونه مذاکرات، در سال 2013 میتوان شاهد تصمیم دولت اوباما در مورد استفاده یا عدم استفاده از نیروی نظامی علیه ایران برای توقف برنامهی هستهای این کشور بود. بدیهی است این امر سبب ایجاد زنجیرهای کلی از پرسشها در خصوص پیامدهای کاربرد نیروی نظامی، عکسالعمل احتمالی ایران، میزان موفقیت این حمله، و بالاخره عواقب آن برای ثبات در منطقه خواهد شد. در نتیجه، این پرسش بسیار حائز اهمیت میباشد.
- شما از شرق آسیا به عنوان منطقهای حیاتی نام بردید. در حال حاضر رهبریِ جدیدی در چین بر سر کار آمده که ریاست آن با ژی جین پینگ[8] است. ظرف چند ماه آینده، قرار است جین پینگ رئیس جمهور چین شود. آیا او را باید عامل نگرانی ایالات متحده محسوب نمود؟
با نگاهی اجمالیتر به این منطقه، میتوان شاهد مذاکراتی در سراسر آن بود. رهبری جدیدی در چین بر سر کار آمده است. برگزاری انتخابات پارلمانی ژاپن در هفتهی گذشته، شینزو آبه[9]، نخست وزیر سابق ژاپن را به مقام خود بازگرداند. انتخابات اخیر کره جنوبی نیز سبب بر سر کار آمدن پارک گئون های[10]، نخستین رئیس جمهور زن در این کشور گردید. بنابراین در این منطقه، رهبران جدیدی در رأس قدرت قرار گرفتهاند که هر یک قاعدتاً سعی میکنند تا با تثبیت تسلط خود بر قدرت، رأیدهندگان خود را مطمئن سازند که بر اوضاع به خوبی مسلط بوده و هدفشان حفظ منافع ملی است؛ و شاید در این برهه از زمان، رهبران همهی کشورها به سختی بتوانند به امتیازاتی دست یابند. تمامی این رخدادها در میان تنشهای فزاینده پیرامون مرزهای دو دریای چین شرقی و چین جنوبی رخ میدهد. اگر چه در این منازعات، نقش ناسیونالیسم بسیار حائز اهمیت است، اما موضوعات اقتصادی بسیار واقعی و عملی مانند پتانسیل وفور نفت، گاز و سایر رسوبات معدنی در داخل مناطق ارضی یک کشور را نیز نمیتوان نادیده گرفت.
- ایالات متحده تاکنون از ارسال منابع نظامی بیشتر به آسیا سخن گفته، اما تا امروز این کشور فاقد یک دیپلماسی فعال بوده است؛ اینطور نیست؟
لازم است محور معروفی را در متن بگنجانیم که حکومت [آمریکا] بعداً آن را «توازن مجدد» نامید. هر چند تاکنون دولت نشان داده که تمایل دارد منابع خود را بیشتر صرف آسیای شرقی کند تا خاورمیانه؛ اما دریافته است که خارج شدن از خاورمیانه، جایی که چالشهای افغانستان، ایران، سوریه و لیبی در آن جریان دارد، کاری دشوار محسوب میگردد. اما با توجه به محدودیتهای اقتصادی فعلی، ایالات متحده به لحاظ بودجه واقعاً به چه مقدار ذخیره دسترسی دارد تا بتواند حضور بیشتری را در آسیای شرقی ارائه دهد، و این حضور عملاً تا چه حد خواهد بود؟ پرسش این است که اولاً واکنش آمریکا باید چگونه باشد و ثانیاً تا چه اندازه واکنشی که آمریکا برمیگزیند، بر چگونگی رفتار چین موثر است؟ این پرسش که سیاست آمریکا در آسیای شرقی چگونه باید باشد (اعم از آنچه که در چهارچوب صفآراییها و تدارکات نظامی و یا به عنوان روابط اقتصادی، قراردادهای تجاری و مانند آن معنا مییابد) ، هنوز نیازمند بررسی است.
- آمریکا در حال حاضر در جریان خروج از افغانستان قرار دارد و گفته میشود که این کشور مایل است عقبنشینی سربازان را حتی زودتر از ضربالاجل سال 2014 انجام دهد؛ آیا این به معنای ضعف آمریکا در این منطقه است؟
بدون شک منتقدین دولت آمریکا در داخل و خارج چنین بحثی را مطرح خواهند کرد. اما حقیقت همیشه این بوده که آمریکا هرگز قصد توقف طولانی در افغانستان را نداشته است، و البته هر گونه خروج آمریکا از افغانستان میتواند تردیدهایی را در مورد توان آمریکا ایجاد نماید. مطالعهی تاریخ نشان میدهد که این کشور غالباً مداخله کرده و پیش از دستیابی به موفقیت کامل، صحنه را ترک میکند. ویتنام و لبنان در دههی 1980، نمونههای دیگری از این جریان میباشند. بنابراین، پرسش در خصوص امتیاز این مداخله برای دولت آمریکا از این قرار است: آمریکا از ادامهی سرمایهگذاری هنگفت خون و نفَس در افغانستان چه منافعی کسب خواهد کرد؟ به نظر من، این که آمریکا منافع زیادی از این جریان کسب نمیکند، تشخیص نسبتاً خوب سیاست دولت ماست. با مشاهدهی آراء عمومی مردم آمریکا نیز میتوان دریافت که آنان ترجیح میدهند دیروز در کشور خود میبودند تا اینکه فردا به آن برگردند.
- همان گونه که در بخش اقتصاد جهانی مطرح کردید، روش آمریکا برای حل پرتگاه مالی، به عوامل زیادی بستگی دارد. اما کشورهای اروپای غربی مانند یونان، اسپانیا، ایتالیا، و فرانسه ظاهراً در وضعیت بسیار بدی قرار دارند.
روشن است که اقتصاد جهانی در وضعیتی آشفته قرار دارد. در دههی 1990 آمریکا از اقتصادی فعال برخوردار بود. هر چند در اولین دههی قرن بیست و یکم، همهی ما شاهد ظهور اقتصادهایی فعال و شکوفا خصوصاً در چین بودیم، اما باید از کشورهایی همانند هند و برزیل که به این رشد کمک کردند نیز نام برد. جالب اینجاست که منطقهی یورو امروزه در معرض ابتلا بوده و سرعت رشد اقتصادی در چین، برزیل و هند کاهش یافته است. بنابراین باد زیادی به سمت بادبان اقتصاد جهانی نمیوزد.
اکنون در آمریکا سرعت بهبود اقتصاد بسیار پایین است. این که اقتصاد [آمریکا] متوقف شود و یا بهبود آن سبب افزایش سرعت رشد گردد، احتمالاً تحت تأثیر نتیجهی مذاکرات جاری در خصوص پرتگاه مالی است. بیشتر اقتصاددانان معتقدند که اگر از این پرتگاه مالی عبور کنیم، اگر نرخهای مالیاتی افزایش پیدا کرده و مصادرهها بر اساس جدول زمانبندی به اجرا درآید، اقتصاد آمریکا به دورانی از رکود برخواهد گشت. این امر موجی از تأثیرات در آن سوی مرزهای ایالات متحده ایجاد خواهد کرد، زیرا وقتی آمریکا عطسه میکند، مابقی دنیا به سرماخوردگی مبتلا میگردند.
اروپا با چالشی شدید مواجه میشود
در این میان، اروپا با چالشی شدید مواجه میشود. آرزوی اروپا پس از جنگ جهانی دوم این بود که با برچیدن مرز بین کشورها بتواند به سوی یکپارچگی اقتصادی بزرگتری پیشروی نماید. اما این دیدگاه (این رویا) با رخدادهای چند سال گذشته، مخصوصاً در حوزهی یورو، به شدت جریحهدار گردید. سؤال اصلی در این مورد آن است که آیا یونان میتواند به حیات خود ادامه دهد، و آیا اشاعهی این رکود ممکن است تنها منحصر به یونان شود؛ یا اینکه ممکن است افزایش یافته و اسپانیا، ایتالیا، و مهمتر از همه، فرانسه را تحت تأثیر خود قرار دهد؟ موضوع گستردهتری که اروپا با آن مواجه است، عبارت از این میباشد که در بیشتر اروپا هزینهها بسیار بالاست و این امر عاملی هدایت کننده برای دستیابی به یک رشد اقتصادی نیرومند محسوب نمیگردد. تا زمانی که اروپا به حل و فصل موانع ساختاری موجود بر سر راه رشد اقتصادی خود نپرداخته، مجدداً احتمال دارد که در دورانی بسیار پرآشوب و آشفته قرار گیرد؛ و با توجه به این که اروپا بزرگترین بازار جهانی است، این امر به نوبهی خود، عکسالعملهای مهمی را در بقیهی اقتصاد دنیا ایجاد خواهد نمود.