قیمت سکه و ارز
۱۳۹۱/۱۰/۰۵ - ۰۰:۲۸
بررسی مشکلات موجود در روابط ایران وآمریکا- بخش سوم

سیاست‌های مبتنی برفشار و اجبار درقبال ایران کارساز نیست

اندیشکده مطالعات بین المللی و استراتژیک با اشاره به اتخاذ سیاست هایی مبتنی برفشار و اجبار درقبال ایران از جانب آمریکا، معتقداست که چنین سیاست هایی به هیچ وجه کارساز نبوده و نتیجه معکوس به دنبال خواهد داشت.

سیاست‌های مبتنی برفشار و اجبار درقبال ایران کارساز نیست
به گزارش «سراج24»، اندیشکده مطالعات بین المللی و استراتژیک درمقاله ای به قلم «هوشنگ امیراحمدی»، استاد دانشگاه راتگرز و مدیرشورای آمریکائیان و ایرانیان، و «شهیرشهید ثالث»، تحلیل گر سیاسی، به بررسی موانع موجود برسر راه روابط میان ایران وآمریکا پرداخت. دربخش های قبلی به ارزیابی دیدگاه ها و سیاست های نادرست آمریکا درقبال برنامه هسته ای ایران، بی اعتمادی های موجود در روابط میان دو کشور، حقوق و ارزش های ملی ملت ایران، برداشت های غلط از سیاست های ایران و سوءتفاهم ها دراین زمینه پرداخته شد. در ادامه به بررسی تلاش های آمریکا به منظور تغییر رژیم درایران، عدم کارسازی سیاست چماق و هویج درقبال ایران و لزوم تلاش های طرفین درزمینه استفاده از فرصت ها به منظور بهبود شرایط می پردازیم. * تلاش های آمریکا به منظور تغییر رژیم درایران اقدامات آمریکا به منظور تغییر رژیم در ایران یکی دیگر از عوامل اصلی در تقویت تنش ها میان دو کشوراست. از زمان فرار شاه به آمریکا، تهران مسئله «تغییر رژیم» را به عنوان هدف اصلی سیاست های آمریکا درقبال ایران تلقی می‌کند. چندین عامل باعث تقویت این سوءظنِ ایران نسبت به آمریکا شده است، عواملی ازقبیل: سخنرانی های جورج بوش علیه ایران که تهران را «محور شرارت» خواند، تصریح اصول یک جنگ پیشگیرانه علیه ایران، حمایت های آمریکا از گروه های مخالف به منظور تضعیف حکومت ایران و اعمال تحریم های فلج کننده. گزارشاتِ رسانه های بین المللی در زمینه عملیات های مخفیانه آمریکا به منظورایجاد هرج و مرج درایران، سوءظن مقامات ایرانی را بیش ازپیش تقویت کرد. رهبر ایران معتقد است که در هنگام رویارویی با تهدیدات و قلدری های دشمن، به هیچ وجه نباید عقب نشینی کرد. این دیدگاه زمانی اهمیت یافت که ایران به رئیس جمهور اصلاح طلب سابق، محمد خاتمی، اجازه داد تا فعالیت های غنی سازی را به مدت دو سال متوقف سازد، متعاقباً این اقدام ایران با یک بسته پیشنهادی ازجانب انگلیس، فرانسه و آلمان روبرو شد که حتی دولت خاتمی نیز آن را توهین و تحقیرآمیز خواند. مقاومت دربرابر فشارها به عنوان یک دیدگاه رایج میان حاکمان ایران، چه روحانیون و چه غیر روحانیون، محسوب می شود. آنها معتقدند که متوقف ساختن برنامه هسته ای کشور منجر خواهد شد تا حکومت در برابر اجبارهای بیشتر از جانب غرب تسلیم شده و آمریکا نیز خواستار امتیازات بیشتری دراین زمینه شود. آیت الله مکارم شیرازی زمانی اظهارداشت: «حتی اگر مسئله هسته ای ایران حل و فصل شود، قدرت های غربی ادعاهای دیگری را در زمینه حقوق بشر، آزادی مطبوعات و غیره مطرح خواهند کرد. ما باید مراقب باشیم و هیچ گاه دربرابر خواسته های آنها تسلیم نشویم». این سوءظنِ ایران نسبت به آمریکا درزمینه تلاش ها برای تغییر رژیم، به عنوان مانع اصلی برسر راهِ یافتن یک راه حل مناسب برای مناقشات هسته ای محسوب می شود. * سیاست های مبتنی برفشار و اجبار درقبال ایران به هیچ وجه کارساز نخواهد بود طرفداران سیاست چماق و هویچ معتقدند تا زمانی که بقای حکومت ایران توسط تحریم ها تهدید می شود، ایران مجبور خواهد بود دربرابر خواسته های غرب تسلیم شود. اما این موضوع به چند دلیل نادرست است. اولاً، همان گونه که ذکر شد، اگر ایران در معرض خطر قرار گیرد قطعاً اقدامات تلافی جویانه را در دستور کار خود قرار می دهد، زیرا دیگر چیزی برای ازدست دادن ندارد. حکومت ایران درحال حاضر سیاستی مبتنی بر «تهدید در برابر تهدید» را اتخاذ نموده است و ممکن است اقدامات دیگری از قبیل ایجاد بی ثباتی در عراق و بستن تنگه هرمز را نیز دنبال نماید. برخلاف دیدگاه آمریکا، مسئله اصلی بازنگاه داشتن تنگه هرمز نیست، بلکه مسئله اصلی برقراری امنیت در این تنگه به منظور عدم ایجاد اخلال درجریان روند انتقال نفت از خلیج فارس است. به عبارت دیگر، اگر ایران قصد ایجاد بی ثباتی در منطقه را داشته باشد، جامعه بین المللی قادر نخواهد بود امنیت خلیج فارس را تأمین نماید. اکنون که نیروهای آمریکایی عراق را ترک نموده‌اند و عراق نیز به عنوان یک رقیب در زمینه تولید نفت برای ایران محسوب می شود. نیروی قدس به خوبی در عراق تثبیت شده است و همکاری های نزدیکی با نیروهای ضدآمریکایی در این کشور دارد. این احتمال وجود دارد که آمریکا به منظور جلوگیری از اقدامات تلافی جویانه ایران، مجبور شود تا خود را درگیر جنگی دیگر نماید. ثانیاً، برخی‌ها معتقدند که تحریم‌ها نهایتاً منجر خواهد شد که طرفداران رژیم به جنبش سبز ملحق شوند و درنتیجه اپوزیسیون راحت‌تر می‌تواند زمینه‌های لازم به منظور سرنگونی حکومت را فراهم سازد. حتی اگر این موضوع درست باشد، روند اجرای آن بسیار زمان بر خواهد بود. درواقع طولانی ترشدن تحریم‌ها بدون درپی داشتن هیچ نتیجه مثبتی، زمان کافی را برای حکومت ایران فراهم خواهد ساخت تا بتواند به فعالیت های هسته ای خود ادامه دهد. بقای حکومت ایران هرچه بیشتر تهدید شود، به همان اندازه احتمال ساخت بمب هسته ای نیز افزایش می یابد. ثالثاً، تحریم‌های طولانی مدت و فلج کننده می‌تواند منجربه ایجاد یک معضل اخلاقی برای آمریکا شود. این بدین معناست که علی رغم ادعاهای آمریکا مبنی بر حمایت از حقوق بشر در ایران، دولت این کشور قادر نخواهد بود تحریم‌های طولانی مدتی که زندگی ملت ایران و به ویژه جوانان جامعه را نابود می سازد، توجیه نماید. این مسئله هم اکنون درحال رخ دادن است و منجر خواهد شد دولت آمریکا نزد مردم ایران بیش از پیش بی اعتبار شود. درنهایت، کاملاً اشتباه است که فرض کنیم فشارهای مالی و اقتصادی از جمله تحریم نفت ایران، منجرخواهد شد تا این کشور نتواند به توسعه برنامه هسته ای خود بپردازد. ایران ممکن است به ذخایرنفتی خود وابسته باشد، اما اقتصاد این کشور ازا نعطاف پذیری بالایی درمنطقه برخوردار است. علاوه براین، حتی یک کشور فقیر نیز می تواند بمب هسته ای تولید کند، همانند آنچه که در پاکستان و کره شمالی شاهد آن بودیم. در نتیجه، سیاست مبتنی بر «چماق» کارساز نخواهد بود و تحریم ها نمی توانند منجربه تغییر در دیدگاه های حکومت ایران شوند. ایران با افزایش فشارها و تهدیدات درصدد تلافی برخواهد آمد و اگر تهدیدات درزمینه آغاز جنگ عملی شوند، ایران خود را بیش از پیش تجهیز خواهد نمود. همان گونه که «ولی نصر»، عضو شورای روابط خارجی آمریکا، به درستی می گوید: «تحریم ها در برخی از موارد منجر به آغاز جنگ می شوند». درصورت عدم کارسازی تحریم ها و تقویت بیشتر قدرت ایران، صبر و شکیبایی در آمریکا و اسرائیل به منظور ادامه دیپلماسی به اتمام خواهد رسید. * طرفین باید از فرصت های موجود به منظور بهبود شرایط در روابط میان دو کشور نهایت استفاده را ببرند مشکل اصلی سیاست های آمریکا درقبال ایران این است که مقامات آمریکا معتقدند جمهوری اسلامی در برابر فشارها تسلیم خواهد شد. عدم آگاهی دقیق نسبت به جامعه، فرهنگ و سیاست های ایران منجربه ایجاد چنین دیدگاه های نادرستی شده است. به عنوان مثال، تعداد اندکی از سیاست گذاران و تحلیل گران آمریکایی با زبان فارسی آشنایی دارند و بسیاری از تحلیل گران ایرانی- آمریکایی تاکنون ایران را از نزدیک ندیده اند. از همه مهمتر از میان تحلیل گران و کارشناسانی که به ایران رفته اند، تعداد انگشت شماری با مردم عادی به بحث و گفتگو پرداخته اند و تعداد بسیار اندکی نیز با حاکمان و مقامات عالی رتبه ایران به منظور آگاهی از دیدگاه ها و انگیزه های آنها، دیدار و گفتگو داشته اند. اتکاء به کاربران اینترنت و شبکه های اجتماعی در ایران موضوعی مشکل ساز و نادرست است، زیرا آنها بیانگر تمامی اقشار جامعه و منعکس کننده افکار و عقاید حکومت نیستند. به رغم دشواری های موجود در زمینه آگاهی یافتن از فرهنگ و تاریخ کشوری همانند ایران، این موضوع غیرممکن نیست و به ایجاد مذاکراتی سازنده کمک خواهد کرد. به منظور داشتن یک درک صحیح از ایران، دولت آمریکا باید مطالعات درزمینه زبان، فرهنگ و تاریخ معاصر ایران را با تمرکز بیشتری دنبال نماید. آمریکا همچنین باید تمام تلاش خود را به منظور همکاری های نزدیک با دانشگاه های ایران دراین زمینه انجام دهد و درعین حال مطمئن شود که دلارها و سرمایه گذاری ها به منظور درک بهتر از ایران، در اختیار گروه ها و افراد با تمایلات سیاسی قرار نگیرد. مهم ترین نیاز آمریکا، یک ارزیابی دقیق و هدفمند از شرایط داخلی ایران است، زیرا ارزیابی های نادرست تنها تنش ها در روابط میان دو کشور را تشدید می کنند. علی رغم آنکه عقلانیت و منطق ایرانیان با توجه به ماهیت حساسِ فرهنگِ کشور با محدودیت هایی روبرو است، خبر خوب برای بهبود روابط میان دو کشور این است که طرفین به عنوان دولت هایی منطقی محسوب می شوند. گرچه هیچ کس به منطقی بودن دولت آمریکا شک ندارد، اما برخی ها معتقدند که رهبران ایران نیز منطقی بوده و به اشتباه خود درزمینه مقاومت دربرابر فشارها پی خواهند برد. این سوءتفاهم به تدریج در میان مقامات اسرائیل، آمریکا و اروپا برطرف خواهد شد. درواقع، رهبران ایران در بسیاری از بحران ها نشان داده اند که بدون اعمال فشار نیز قادر به اجرای اصول و سیاست هایی موثر و کارآمد هستند. به عنوان مثال، به رغم دشمنی شدید میان ایران و آمریکا، امام خمینی درهنگام لزوم همواره اجازه مذاکرات با آمریکا را صادر نموده است. به رغم افزایش فشارها، ایران همواره از فرصت ها به منظور حل و فصل مسالمت آمیزِ مشکلات استقبال کرده است. به عنوان مثال، در یازدهم نوامبر 2011 مقاله ای به قلم «امیر محبیان»، تحلیل‌گر محافظه کار ایرانی، بر روی وب سایت رسمی رهبر ایران قرار گرفت. در این مقاله ذکر شد که رهبر هرگونه تغییرمنطقی و موثر درسیاست های آمریکا درقبال ایران را مد نظر قرار خواهد داد. در ماه مارس گذشته، رهبر ایران از اظهارات اوباما مبنی برعدم پیگیری سیاست ها درزمینه جنگ علیه ایران استقبال کرد و اظهارداشت: «این سخنان اوباما امیدوارکننده بود و خروج دولت آمریکا از تفکرات پوچ و واهی را نشان می داد». ایران درحال حاضر به دنبال فرصتی برای کاهش تنش ها است و به نظر می رسد با مذاکرات مستقیم با آمریکا دراین زمینه موافقت نماید. مذاکرات موفقیت آمیز درماه آوریل 2012 در استانبول به عنوان نمونه ای دیگر از تلاش های ایران به منظور ایجاد جوی مناسب برای حل و فصل مشکلات محسوب می شود. حتی پیش از این نیز ایران به بازرسان آژانس اجازه داده بود تا ازحساس ترین تأسیسات هسته ای خود از جمله پروژه های مربوط به آب سنگین و سانتریفیوژها بازدید نمایند. یکی از مقامات ایران که خواست نامی از وی فاش نشود، اظهارداشت: «ایران همچنین با طرح روسیه مبنی برحل و فصل تدریجی مناقشات هسته ای از طریق اجرای پروتکل الحاقی موافقتنامه پادمان و کد اصلاحی 3.1 ترتیبات فرعی موافقتنامه پادمان موافقت کرد». امیدواری در زمینه برقراری روابطی موثرتر و یافتن یک راه حل برای مشکلات هسته ای همواره وجود دارد. با این حال، طرفین تاکنون موفق نشده اند به یک تفاهم و سازش در این زمینه دست یابند. همان گونه که «چارلز کاپچان»، استاد دانشگاه جورج تاون، شرح می دهد، به منظور تبدیل کردن دشمنان سابق به دوست هایی قابل اعتماد، اولین گام از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. درواقع این گام باید یک اقدام یک جانبه باشد که از طریق قدرت های جهانی صورت پذیرد. او معتقداست که جلب اعتماد طرفینِ ضعیف تر درمذاکرات امری لازم و ضروری است. تعامل دیپلماتیک با رقیبان به عنوان یکی از مهم ترین عوامل در حل و فصل درگیری ها محسوب می شود. میانجی گری نیز به عنوان یکی دیگر از عوامل ضروری در برطرف ساختن اختلافات میان ایران و آمریکا به حساب می آید. طرفی که وظیفه میانجی گری را برعهده دارد باید با فرهنگ ایرانیان و غرب آشنایی کامل داشته و از روابط دوستانه ای با هر دو دولت برخوردارباشد. وظیفه این طرفِ میانجی، آگاهی دادن به طرفین درگیری در زمینه اختلافات موجود در دیدگاه های آنها نسبت به یکدیگر و برطرف ساختن سوءتفاهم های دیرینه است. واضح است که رهبران ایران و آمریکا نسبت به فرهنگ سیاسی یکدیگر آشنایی کامل ندارند. به عنوان مثال، رهبران ایران ممکن است ندانند که رئیس جمهور آمریکا توسط کنگره، گروه های ذینفع و افکارعمومی تحت فشار قرار دارد. در مقابل، رهبران آمریکا نیز از اطلاعات بسیار اندکی نسبت به بازی های سیاسی در داخل ایران برخوردارند و درک این موضوع برای آنها بسیار دشوار است که چرا با وجود رهبر به عنوان شخص اول کشور و تعیین کننده اصلی سیاست های حکومت، مقامات ایران دیدگاه های به ظاهر متناقضی را درباره یک موضوع مشخص ارائه می دهند. به گزارش فارس، اندیشکده مطالعات بین المللی و استراتژیک درمقاله ای به قلم «هوشنگ امیراحمدی»، استاد دانشگاه راتگرز و مدیرشورای آمریکائیان و ایرانیان، و «شهیرشهید ثالث»، تحلیل گر سیاسی، به بررسی موانع موجود برسر راه روابط میان ایران وآمریکا پرداخت. دربخش های قبلی به ارزیابی دیدگاه ها و سیاست های نادرست آمریکا درقبال برنامه هسته ای ایران، بی اعتمادی های موجود در روابط میان دو کشور، حقوق و ارزش های ملی ملت ایران، برداشت های غلط از سیاست های ایران و سوءتفاهم ها دراین زمینه پرداخته شد. در ادامه به بررسی تلاش های آمریکا به منظور تغییر رژیم درایران، عدم کارسازی سیاست چماق و هویج درقبال ایران و لزوم تلاش های طرفین درزمینه استفاده از فرصت ها به منظور بهبود شرایط می پردازیم. * تلاش های آمریکا به منظور تغییر رژیم درایران اقدامات آمریکا به منظور تغییر رژیم در ایران یکی دیگر از عوامل اصلی در تقویت تنش ها میان دو کشوراست. از زمان فرار شاه به آمریکا، تهران مسئله «تغییر رژیم» را به عنوان هدف اصلی سیاست های آمریکا درقبال ایران تلقی می‌کند. چندین عامل باعث تقویت این سوءظنِ ایران نسبت به آمریکا شده است، عواملی ازقبیل: سخنرانی های جورج بوش علیه ایران که تهران را «محور شرارت» خواند، تصریح اصول یک جنگ پیشگیرانه علیه ایران، حمایت های آمریکا از گروه های مخالف به منظور تضعیف حکومت ایران و اعمال تحریم های فلج کننده. گزارشاتِ رسانه های بین المللی در زمینه عملیات های مخفیانه آمریکا به منظورایجاد هرج و مرج درایران، سوءظن مقامات ایرانی را بیش ازپیش تقویت کرد. رهبر ایران معتقد است که در هنگام رویارویی با تهدیدات و قلدری های دشمن، به هیچ وجه نباید عقب نشینی کرد. این دیدگاه زمانی اهمیت یافت که ایران به رئیس جمهور اصلاح طلب سابق، محمد خاتمی، اجازه داد تا فعالیت های غنی سازی را به مدت دو سال متوقف سازد، متعاقباً این اقدام ایران با یک بسته پیشنهادی ازجانب انگلیس، فرانسه و آلمان روبرو شد که حتی دولت خاتمی نیز آن را توهین و تحقیرآمیز خواند. مقاومت دربرابر فشارها به عنوان یک دیدگاه رایج میان حاکمان ایران، چه روحانیون و چه غیر روحانیون، محسوب می شود. آنها معتقدند که متوقف ساختن برنامه هسته ای کشور منجر خواهد شد تا حکومت در برابر اجبارهای بیشتر از جانب غرب تسلیم شده و آمریکا نیز خواستار امتیازات بیشتری دراین زمینه شود. آیت الله مکارم شیرازی زمانی اظهارداشت: «حتی اگر مسئله هسته ای ایران حل و فصل شود، قدرت های غربی ادعاهای دیگری را در زمینه حقوق بشر، آزادی مطبوعات و غیره مطرح خواهند کرد. ما باید مراقب باشیم و هیچ گاه دربرابر خواسته های آنها تسلیم نشویم». این سوءظنِ ایران نسبت به آمریکا درزمینه تلاش ها برای تغییر رژیم، به عنوان مانع اصلی برسر راهِ یافتن یک راه حل مناسب برای مناقشات هسته ای محسوب می شود. * سیاست های مبتنی برفشار و اجبار درقبال ایران به هیچ وجه کارساز نخواهد بود طرفداران سیاست چماق و هویچ معتقدند تا زمانی که بقای حکومت ایران توسط تحریم ها تهدید می شود، ایران مجبور خواهد بود دربرابر خواسته های غرب تسلیم شود. اما این موضوع به چند دلیل نادرست است. اولاً، همان گونه که ذکر شد، اگر ایران در معرض خطر قرار گیرد قطعاً اقدامات تلافی جویانه را در دستور کار خود قرار می دهد، زیرا دیگر چیزی برای ازدست دادن ندارد. حکومت ایران درحال حاضر سیاستی مبتنی بر «تهدید در برابر تهدید» را اتخاذ نموده است و ممکن است اقدامات دیگری از قبیل ایجاد بی ثباتی در عراق و بستن تنگه هرمز را نیز دنبال نماید. برخلاف دیدگاه آمریکا، مسئله اصلی بازنگاه داشتن تنگه هرمز نیست، بلکه مسئله اصلی برقراری امنیت در این تنگه به منظور عدم ایجاد اخلال درجریان روند انتقال نفت از خلیج فارس است. به عبارت دیگر، اگر ایران قصد ایجاد بی ثباتی در منطقه را داشته باشد، جامعه بین المللی قادر نخواهد بود امنیت خلیج فارس را تأمین نماید. اکنون که نیروهای آمریکایی عراق را ترک نموده‌اند و عراق نیز به عنوان یک رقیب در زمینه تولید نفت برای ایران محسوب می شود. نیروی قدس به خوبی در عراق تثبیت شده است و همکاری های نزدیکی با نیروهای ضدآمریکایی در این کشور دارد. این احتمال وجود دارد که آمریکا به منظور جلوگیری از اقدامات تلافی جویانه ایران، مجبور شود تا خود را درگیر جنگی دیگر نماید. ثانیاً، برخی‌ها معتقدند که تحریم‌ها نهایتاً منجر خواهد شد که طرفداران رژیم به جنبش سبز ملحق شوند و درنتیجه اپوزیسیون راحت‌تر می‌تواند زمینه‌های لازم به منظور سرنگونی حکومت را فراهم سازد. حتی اگر این موضوع درست باشد، روند اجرای آن بسیار زمان بر خواهد بود. درواقع طولانی ترشدن تحریم‌ها بدون درپی داشتن هیچ نتیجه مثبتی، زمان کافی را برای حکومت ایران فراهم خواهد ساخت تا بتواند به فعالیت های هسته ای خود ادامه دهد. بقای حکومت ایران هرچه بیشتر تهدید شود، به همان اندازه احتمال ساخت بمب هسته ای نیز افزایش می یابد. ثالثاً، تحریم‌های طولانی مدت و فلج کننده می‌تواند منجربه ایجاد یک معضل اخلاقی برای آمریکا شود. این بدین معناست که علی رغم ادعاهای آمریکا مبنی بر حمایت از حقوق بشر در ایران، دولت این کشور قادر نخواهد بود تحریم‌های طولانی مدتی که زندگی ملت ایران و به ویژه جوانان جامعه را نابود می سازد، توجیه نماید. این مسئله هم اکنون درحال رخ دادن است و منجر خواهد شد دولت آمریکا نزد مردم ایران بیش از پیش بی اعتبار شود. درنهایت، کاملاً اشتباه است که فرض کنیم فشارهای مالی و اقتصادی از جمله تحریم نفت ایران، منجرخواهد شد تا این کشور نتواند به توسعه برنامه هسته ای خود بپردازد. ایران ممکن است به ذخایرنفتی خود وابسته باشد، اما اقتصاد این کشور ازا نعطاف پذیری بالایی درمنطقه برخوردار است. علاوه براین، حتی یک کشور فقیر نیز می تواند بمب هسته ای تولید کند، همانند آنچه که در پاکستان و کره شمالی شاهد آن بودیم. در نتیجه، سیاست مبتنی بر «چماق» کارساز نخواهد بود و تحریم ها نمی توانند منجربه تغییر در دیدگاه های حکومت ایران شوند. ایران با افزایش فشارها و تهدیدات درصدد تلافی برخواهد آمد و اگر تهدیدات درزمینه آغاز جنگ عملی شوند، ایران خود را بیش از پیش تجهیز خواهد نمود. همان گونه که «ولی نصر»، عضو شورای روابط خارجی آمریکا، به درستی می گوید: «تحریم ها در برخی از موارد منجر به آغاز جنگ می شوند». درصورت عدم کارسازی تحریم ها و تقویت بیشتر قدرت ایران، صبر و شکیبایی در آمریکا و اسرائیل به منظور ادامه دیپلماسی به اتمام خواهد رسید. * طرفین باید از فرصت های موجود به منظور بهبود شرایط در روابط میان دو کشور نهایت استفاده را ببرند مشکل اصلی سیاست های آمریکا درقبال ایران این است که مقامات آمریکا معتقدند جمهوری اسلامی در برابر فشارها تسلیم خواهد شد. عدم آگاهی دقیق نسبت به جامعه، فرهنگ و سیاست های ایران منجربه ایجاد چنین دیدگاه های نادرستی شده است. به عنوان مثال، تعداد اندکی از سیاست گذاران و تحلیل گران آمریکایی با زبان فارسی آشنایی دارند و بسیاری از تحلیل گران ایرانی- آمریکایی تاکنون ایران را از نزدیک ندیده اند. از همه مهمتر از میان تحلیل گران و کارشناسانی که به ایران رفته اند، تعداد انگشت شماری با مردم عادی به بحث و گفتگو پرداخته اند و تعداد بسیار اندکی نیز با حاکمان و مقامات عالی رتبه ایران به منظور آگاهی از دیدگاه ها و انگیزه های آنها، دیدار و گفتگو داشته اند. اتکاء به کاربران اینترنت و شبکه های اجتماعی در ایران موضوعی مشکل ساز و نادرست است، زیرا آنها بیانگر تمامی اقشار جامعه و منعکس کننده افکار و عقاید حکومت نیستند. به رغم دشواری های موجود در زمینه آگاهی یافتن از فرهنگ و تاریخ کشوری همانند ایران، این موضوع غیرممکن نیست و به ایجاد مذاکراتی سازنده کمک خواهد کرد. به منظور داشتن یک درک صحیح از ایران، دولت آمریکا باید مطالعات درزمینه زبان، فرهنگ و تاریخ معاصر ایران را با تمرکز بیشتری دنبال نماید. آمریکا همچنین باید تمام تلاش خود را به منظور همکاری های نزدیک با دانشگاه های ایران دراین زمینه انجام دهد و درعین حال مطمئن شود که دلارها و سرمایه گذاری ها به منظور درک بهتر از ایران، در اختیار گروه ها و افراد با تمایلات سیاسی قرار نگیرد. مهم ترین نیاز آمریکا، یک ارزیابی دقیق و هدفمند از شرایط داخلی ایران است، زیرا ارزیابی های نادرست تنها تنش ها در روابط میان دو کشور را تشدید می کنند. علی رغم آنکه عقلانیت و منطق ایرانیان با توجه به ماهیت حساسِ فرهنگِ کشور با محدودیت هایی روبرو است، خبر خوب برای بهبود روابط میان دو کشور این است که طرفین به عنوان دولت هایی منطقی محسوب می شوند. گرچه هیچ کس به منطقی بودن دولت آمریکا شک ندارد، اما برخی ها معتقدند که رهبران ایران نیز منطقی بوده و به اشتباه خود درزمینه مقاومت دربرابر فشارها پی خواهند برد. این سوءتفاهم به تدریج در میان مقامات اسرائیل، آمریکا و اروپا برطرف خواهد شد. درواقع، رهبران ایران در بسیاری از بحران ها نشان داده اند که بدون اعمال فشار نیز قادر به اجرای اصول و سیاست هایی موثر و کارآمد هستند. به عنوان مثال، به رغم دشمنی شدید میان ایران و آمریکا، امام خمینی درهنگام لزوم همواره اجازه مذاکرات با آمریکا را صادر نموده است. به رغم افزایش فشارها، ایران همواره از فرصت ها به منظور حل و فصل مسالمت آمیزِ مشکلات استقبال کرده است. به عنوان مثال، در یازدهم نوامبر 2011 مقاله ای به قلم «امیر محبیان»، تحلیل‌گر محافظه کار ایرانی، بر روی وب سایت رسمی رهبر ایران قرار گرفت. در این مقاله ذکر شد که رهبر هرگونه تغییرمنطقی و موثر درسیاست های آمریکا درقبال ایران را مد نظر قرار خواهد داد. در ماه مارس گذشته، رهبر ایران از اظهارات اوباما مبنی برعدم پیگیری سیاست ها درزمینه جنگ علیه ایران استقبال کرد و اظهارداشت: «این سخنان اوباما امیدوارکننده بود و خروج دولت آمریکا از تفکرات پوچ و واهی را نشان می داد». ایران درحال حاضر به دنبال فرصتی برای کاهش تنش ها است و به نظر می رسد با مذاکرات مستقیم با آمریکا دراین زمینه موافقت نماید. مذاکرات موفقیت آمیز درماه آوریل 2012 در استانبول به عنوان نمونه ای دیگر از تلاش های ایران به منظور ایجاد جوی مناسب برای حل و فصل مشکلات محسوب می شود. حتی پیش از این نیز ایران به بازرسان آژانس اجازه داده بود تا ازحساس ترین تأسیسات هسته ای خود از جمله پروژه های مربوط به آب سنگین و سانتریفیوژها بازدید نمایند. یکی از مقامات ایران که خواست نامی از وی فاش نشود، اظهارداشت: «ایران همچنین با طرح روسیه مبنی برحل و فصل تدریجی مناقشات هسته ای از طریق اجرای پروتکل الحاقی موافقتنامه پادمان و کد اصلاحی 3.1 ترتیبات فرعی موافقتنامه پادمان موافقت کرد». امیدواری در زمینه برقراری روابطی موثرتر و یافتن یک راه حل برای مشکلات هسته ای همواره وجود دارد. با این حال، طرفین تاکنون موفق نشده اند به یک تفاهم و سازش در این زمینه دست یابند. همان گونه که «چارلز کاپچان»، استاد دانشگاه جورج تاون، شرح می دهد، به منظور تبدیل کردن دشمنان سابق به دوست هایی قابل اعتماد، اولین گام از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. درواقع این گام باید یک اقدام یک جانبه باشد که از طریق قدرت های جهانی صورت پذیرد. او معتقداست که جلب اعتماد طرفینِ ضعیف تر درمذاکرات امری لازم و ضروری است. تعامل دیپلماتیک با رقیبان به عنوان یکی از مهم ترین عوامل در حل و فصل درگیری ها محسوب می شود. میانجی گری نیز به عنوان یکی دیگر از عوامل ضروری در برطرف ساختن اختلافات میان ایران و آمریکا به حساب می آید. طرفی که وظیفه میانجی گری را برعهده دارد باید با فرهنگ ایرانیان و غرب آشنایی کامل داشته و از روابط دوستانه ای با هر دو دولت برخوردارباشد. وظیفه این طرفِ میانجی، آگاهی دادن به طرفین درگیری در زمینه اختلافات موجود در دیدگاه های آنها نسبت به یکدیگر و برطرف ساختن سوءتفاهم های دیرینه است. واضح است که رهبران ایران و آمریکا نسبت به فرهنگ سیاسی یکدیگر آشنایی کامل ندارند. به عنوان مثال، رهبران ایران ممکن است ندانند که رئیس جمهور آمریکا توسط کنگره، گروه های ذینفع و افکارعمومی تحت فشار قرار دارد. در مقابل، رهبران آمریکا نیز از اطلاعات بسیار اندکی نسبت به بازی های سیاسی در داخل ایران برخوردارند و درک این موضوع برای آنها بسیار دشوار است که چرا با وجود رهبر به عنوان شخص اول کشور و تعیین کننده اصلی سیاست های حکومت، مقامات ایران دیدگاه های به ظاهر متناقضی را درباره یک موضوع مشخص ارائه می دهند.
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۲
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••