به گزارش «
سراج24»، مجله آمریکایی «نشنال اینترست» طی تحلیلی به قلم «پاول پیلار» در خصوص اشتباه محاسباتی آمریکا و متحدینش در ارعاب نظامی و فشارهای اقتصادی علیه ایران و تاکید بر بینتیجه بودن این رویکردها مینویسد: یکی از چند باور غلط رایج درباره ایران این است که برای حصول سازش با این کشور در جریان مذاکرات هستهای باید از تهدید و به خصوص تهدید نظامی استفاده شود.
بر اساس این گزارش، در این میان برخی در آمریکا و به ویژه اسرائیل از درگیری با ایران استقبال میکنند. اگر از تهدید به جنگ و سیاست خطر پذیری برای ایجاد رابطه بهکار گرفته شود در اصل چنین تهدیدی منجر به در افتادن دو کشور در ورطه جنگی تصادفی خواهد شد و این خطری واقعیاست. اما متاسفانه اعتقاد به قدرت نمایی نظامی به عنوان کمک در رسیدن به توافق در مذاکره با ایران درباره برنامه هستهای این کشور در بین افراد بسیاری که واقعا خواهان حل و فصل این موضوع هستند نیز دامنه یافته است.
اخیرا مطالب زیادی در ارتباط با انتخاب «چاک هیگل» به عنوان وزیر دفاع شنیده شده است. مردم میپرسند که آیا این فرد که بهشدت مخالف نبرد با ایران است قادر خواهد بود از این مسئله یعنی قدرت نمایی نظامی و هیاهو در متقاعد کردن افرادی که تصور میکنند یک وزیر دفاع باید پر سر و صدا باشد استفاد کند.
حتی «دیوید ایگناتیوس»، (روزنامهنگار و یادداشت نویس مشهور آمریکایی) نیز نیز چنین تصوری را دارد و در آخرین یادداشت خود به قیاس بین بازدارندگی هستهای در زمان «آیزنهاور» اشاره کرده است. او میگوید که «اوباما» در قبال ایران با چالشی مشابه با ترس از شوروی سابق و خطر آرماگدون مواجه است.
نویسنده با رد نظریه بهکارگیری تهدید متقابل علیه ایران و اشاره بر صلحآمیز بودن برنامههای هستهای ایران مینویسد: باید گفت که خیر اینطور نیست. یکی اینکه وضعیت بازدارندگی متقابل به مثابه یکی از سنگینترین تهاجمات در طول تاریخ است. دیگر اینکه تلاش برای وادار کردن ایران در حقیقت تلاش در عقب نشینی یک کشور از برنامه آشکار صلح آمیز است و انجام هر عمل خصمانه علیه آنها در حقیقت یک تهاجم آشکار نظامی است. در حقیقت بین بازدارندگی هستهای زمان جنگ سرد و بنبست کنونی با ایران هم از لحاظ موضوع و هم اصول اخلاقی تفاوتهای گستردهای وجود دارد.
در ادامه این گزارش آمده است: موضوع تهدید نظامی ایران یکی از مشکلات عمده موجود درباره واکنش آمریکا و متحدینش به عدم تسلیم شدن این کشور در نشست با خواستههای آنها است. البته از منظر عمومی بیشتر آمریکاییها نمیخواهند وارد نبردی دیگر در خاورمیانه شوند. از نظر تحلیلهای سیاسی نیز چنین نبردی پرهزینه و دارای مضرات زیادی دارد .
نویسنده با صراحت در خصوص بیاثری ارعاب نظامی علیه جمهوری اسلامی عنوان میکند: یکی از مضراتی که حتی اپوزوسیون ایران نیز بارها آن را اعلام داشته این است که چنین حملهای موجب تقویت مواضع اصولگرایان که همواره مخالف آمریکا هستند و بر آن تکیه دارند و اتحاد همگی آنها تحت لوای یک پرچم در واکنش به حمله کشور خارجی خواهد شد.
دیگر مورد نامناسب در صورت حمله احتمال ساخت بمب هستهای از سوی ایرانیاست که تاکنون در صدد ساخت چنین جنگافزاری نبوده است. این خود مهمترین مشکل درباره تهدید به حمله نظامی علیه ایران است. این گونه جنگافزار یک عامل بزرگ بازدارنده درمقابل هرگونه تهاجم خارجی است. هرچه شاخ و شانه کشیدن و تهدید به حمله نظامی بیشتر باشد باعث ترغیب ایران به سوی ساخت جنگافزار هستهای خواهد شد و آنها دیگر کمتر میل به تعامل را خواهند داشت.
اگر همه اینها در کنار نهادن تصور تاثیر شاخ و شانه کشیدن کافی نیستند ، پس باید به واقعیتهای اساسی دیگری درباره مذاکرات هستهای و چگونگی درک ایران اشاره کرد .
نویسنده در ادامه این مطلب با اشاره به عدم تسلیم شدن ایران در برابر خواستههای غرب مینویسد: وادار کردن ایرانیان در پذیرش خواستههای غرب تنها با اعمال فشار بر آن ها میسر نمیشود . آنها هم اکنون فشارهای زیادی را که شامل تحریمهای پی درپی اقتصادی بینالمللی است تحمل میکنند.
گروه 1+5 تاکنون هیچ پیشنهادی مبنی بر رفع تحریمها را ارائه نکرده است. بدون یک مشوق هیچ دلیلی برای طرف ایرانی وجود ندارد تا از برنامههای خود دست کشیده یا آنرا متوقف سازد.
ایرانیان دلیل موجهی دارند تا نسبت به انگیزشهای آمریکا و متحدینش و همچنین تهدیدهای نظامی آنها ظنین باشند. ایرانیان نباید در جستجوی رویت شواهد فراوان در هدف اصلی آمریکا که همانا تغییر جمهوری اسلامی است باشند.
نویسنده در انتهای این گزارش با اشاره به ماجرای لیبی و دخالت آمریکا و ناتو در این کشور عنوان داشت: آنها با توجه به مداخله نظامی آمریکا در لیبی و سرانجام سرنگونی حکومتی که با آنها بابت قطع برنامههای هستهای و دیگر برنامههایش در زمینه ساخت سلاحهای غیر متعارف به توافق رسیده بود نباید منتظر شاهدی دیگر باشند. دیگر چه دلیلی بیش از این برای ایران لازم است تا درک کند که چنین سرنوشتی در انتظار آنها نیز خواهد بود؟ این مشکل واقعی است و هیاهوی صرف تنها وضعیت را بدتر خواهد کرد.