ماجرای شیری به نام ابالحارث و امام حسین(ع)

راوى مى‏ گوید که: بعد از آن‏که شیر این را شنید، آمد تا به قتلگاه رسید و دست‏هاى خود را بر روى جسد حضرت امام حسین علیه السلام گذاشت.

به گزارش سراج24،حسین بن احمد روایت کرده و گفت که: چون حضرت امام حسین علیه السلام شهید شد، آن گروه اراده کردند که اسب بر بدن آن حضرت بتازند، و آن را پامال سُمّ اسبان کنند. بعد از آن‏که این خبر وحشت اثر به اهل بیت حضرت پیغمبر صلى الله علیه و آله رسید، فضّه به حضرت زینب عرض کرد که:

اى بى بى من، به درستى که سفینه (یعنى: مهران آزاد کرده پیغمبر صلى الله علیه و آله که او را ابوریحانه و ابو عبداللَّه مى‏ گفتند)، در کشتى بود که کشتى در دریا شکست. پس، از آن بیرون رفت و آمد به جزیره‏ اى که در آن دریا بود، ناگاه شیرى را دید، گفت: اى ابا الحارث، من آزاد کرده رسول خدایم صلى الله علیه و آله، پس آن شیر همهمه‏ اى کرد و در پیش روى او رفت تا او را بر راه مطلّع گردانید، و شیرى در این ناحیه مسکن دارد، پس مرا واگذار تا به نزد آن شیر روم و او را اعلام کنم که ایشان فردا چه خواهند کرد؟
راوى مى‏ گوید که: فضّه بعد از اذن، به نزد آن شیر رفت و گفت: اى ابوالحارث، شیر سر خود را برداشت.

فضّه گفت: آیا مى‏ دانى که این قوم چه اراده کرده‏ اند که فردا با حضرت ابى عبداللَّه الحسین بکنند؟ مى‏ خواهند که اسب بر پشت آن حضرت بتازند و او را پامال اسبان کنند.
راوى مى‏ گوید که: بعد از آن‏که شیر این را شنید، آمد تا به قتلگاه رسید و دست‏هاى خود را بر روى جسد حضرت امام حسین علیه السلام گذاشت، بعد از آن لشکر عُمر رو به قتل‏گاه آوردند و چون نظر به آن شیر کردند و دیدند که دست‏هاى خود را بر روى جسد مطهّر آن حضرت گذاشته، عُمر بن سعد- لعنه اللَّه- به ایشان گفت که: اینک فتنه بزرگى است، این را فاش مکنید که مردم در ضلالت مى‏ افتند و گفت که: بر گردید، پس ایشان برگشتند.

پی نوشت:تحفة الأولیاء (ترجمه أصول کافى)، ج‏۲، ص600و۶۰۱ .

منبع:افکار

اخبار مرتبط