اعتراض رسانه ای با جنس رسانه

صدا و سیما از افزایش شبکه های جدید تا آنتن فروشی!

طی سال های اخیر، رسانه ملی در کنار همه چالش ها و فرصت ها و فراز و نشیب هایش، با یک معضل جدید هم دست به گریبان شده است؛ بحران مالی!
به گزارش سراج24، اول بار، اعضای برخی از پروژه های تولید سریال ها بودند که با رسانه ای کردن بدهی شبکه های سیما به خود، این مشکل را علنی کردند. حتی صحبت هایی درباره بدهی 500 میلیارد تومانی صداوسیما نیز در رسانه ها شایع شده بود که بعداً معلوم شد در حد شایعه است. اما بحران مالی در رسانه ملی، امری غیرقابل کتمان بود. نخستین بار رئیس شبکه یک سیما بود که بدهکار بودن صداوسیما را رسما اعلام کرد. محسن فرجی در نشست خبری اعلام برنامه های شبکه یک سیما در نیمه دوم سال که در تاریخ 17 شهریور سال جاری برگزار شد، صراحتاً گفت که صداوسیما مشکل مالی دارد، اما این مشکل بسیار کمتر از بدهی 500 میلیارد تومانی شایع شده است.
البته مبتلا شدن دستگاه عریض و طویلی چون صداوسیما به مشکلات مالی –باتوجه به فراگیری تورم و افزایش نابه هنگام قیمت ها در سال های اخیر- چندان عجیب و غریب نیست. مهم، نوع مواجهه رسانه ملی با این بحران بود. طبیعتاً در چنین شرایطی از صداوسیما انتظار می رفته و می رود که صرفه جویی پیشه کرده و قبل از هر کاری، بدهی های خود را تسویه نماید. آشکارترین و عقلانی ترین شاخص در مدیریت فرهنگی و رسانه ای، جلب رضایت نیروهای فعال در یک مجموعه یا دستگاه فرهنگی و رسانه ای و تزریق انگیزه در این نیروهاست. تجربه نشان می دهد، میان عدم رضایت عوامل و نیروها با افت کیفی محصولات در چنین مجموعه هایی رابطه مستقیم وجود دارد. یعنی هر چقدر رضایت و اطمینان عاطفی و مالی بالاتر باشد، کیفیت محصولات تولید شده نیز افزایش می یابد. به بیان بهتر، صداوسیما باید مانع از رشد کمی شده و به جای آن، کیفیتش را تقویت می کرد.
اما آنچه در یکی دو سال اخیر از سوی صداوسیما اتفاق افتاد، معکوس با این انتظارات بود. یعنی نه تنها صرفه جویی و پرهیز از هزینه های اضافه، مدنظر قرار نگرفت که شاهد اضافه کردن شبکه هایی جدید اما با حداقل کیفیت و تأثیرگذاری بودیم؛ سیاستی که هزینه ها را زیاد کرد، اما کیفیت را تغییری نداد!
البته در نیت مثبت مدیریت سیما در تکثر بخشیدن به شبکه های تلویزیونی جای تردیدی نیست؛ قصد مسئولان سیما از این کار، گسترش دامنه رسانه ای و ارتقای نفوذ رسانه ملی در جامعه، بوده است. این کار هم ظرفیت ارائه خدمات رسانه ای به مردم را بیشتر می کند و هم راهی است برای مقابله با سیگنال های بدخواه شبکه های ماهواره ای دشمن؛ چون ضریب جذب مخاطب را بالا می برد.
اما مسئله این است که در چنین شرایطی که صداوسیما با مشکل مالی مواجه است و حتی دستمزد برنامه سازان و مجریان خودش را هم به سختی و اغلب با تأخیر چند ماهه پرداخت می کند، آیا وسعت بخشیدن به دامنه ساختاری و سخت افزاری بر مشکلات این سازمان اضافه نمی کند؟ به ویژه اینکه اکثریت این شبکه ها هم فاقد خوراک لازم و در شأن یک شبکه تلویزیونی هستند. به طوری که بخش اعظم فضای شبکه های جدیدالتأسیس را بازپخش برنامه های شبکه های غیردیجیتال فرا گرفته است.
نتیجه این است که هم اکنون ما صاحب 21 شبکه قابل دریافت از طریق سامانه دیجیتال هستیم، اما اکثر این شبکه ها قوت و قدرت لازم برای جذب مخاطب را ندارند. دلیلش هم مشخص است؛ اولین شاخصی که به نهادها و بنگاه های رسانه ای -اعم از شبکه های تلویزیونی، نشریه ها، خبرگزاری ها و...- شخصیت و هویت می بخشد، محصولات تولیدی و خاص آنهاست. شبکه ای که همه وقتش را با برنامه تکراری پر می کند، در واقع یک شبکه مجازی است، نه واقعی.
ای کاش صداوسیما در این بزنگاه که مبتلا به بحران مالی است، به جای گسترش کمی -که در نتیجه آن، هزینه هایش به طور تصاعدی بیشتر می شود- سعی بر جمع و جور کردن خود و در مقابل، بالا بردن کیفیت خود می نمود. این، کاری است که همه بنگاه های رسانه ای در مواقع بحرانی انجام می دهند. مثلا بی بی سی (بنگاه سخن پراکنی بریتانیا) در سال 2011 سه شبکه صربستانی، پرتغالی و یوگسلاوی خود را به خاطر کمبود بودجه تعطیل کرد چرا که منطق حکم می کند که در شرایط بغرنج اقتصادی از گسترش کمی و سازمانی پرهیز کرد. منطقی که صداوسیما چندان به آن پایبند نیست!
اما از خالی بودن شبکه های تازه تأسیس که بگذریم، وضعیت کنونی، صداوسیما را به سمت یک تمهید نه چندان خوشایند برده است؛ تولید برنامه مشارکتی تدبیر جدیدی است که سیما برای بهبود زخم های اقتصادی خودش در پیش گرفته است. البته این ترفند از سوی صداوسیما باعنوان تولید برنامه مشارکتی نامگذاری شده است، اما معنای واقعی آن «آنتن فروشی» است! به این ترتیب که شبکه های سیما در فواصل برنامه ها یا در متن یک برنامه، بخشی را در اختیار یک شرکت تولیدی یا تجاری قرار می دهند تا محصولات خود را معرفی نماید.
درواقع، این کار هم نوع جدیدی از آگهی و تبلیغ تجاری محسوب می شود. با این تفاوت که در شکل مرسوم، تبلیغات در قالب یک مجموعه مجزا و با تیتراژ مشخصی، قبل، میان و یا در پایان سریال ها و برنامه های تلویزیون به نمایش در می آیند. اما در شکل جدید که بهترین نام آن آنتن فروشی است، تبلیغ یک شرکت خاص به صورت یک برنامه مستقل به خورد مخاطب داده می شود.
این ترفند، هرچند قسمتی از مشکلات مالی صداوسیما را مرتفع می کند، اما خسارت های زیادی را نیز در پی دارد. از جمله اینکه در حال حاضر بخشی از برنامه های سیما تبدیل به ملک طلق موسسات بازرگانی و کارخانه ها و یا حتی شرکت های انبوه ساز مسکن و ویلا شده است! آیا واقعا این وضعیت در شأن صداوسیمایی که «دانشگاه عمومی» خوانده می شود هست؟
خسارت دیگر «آنتن فروشی» اتلاف وقت بینندگان سیماست. چون اغلب این برنامه های تبلیغاتی در بهترین ساعات شبانه روز روی آنتن می روند و بخشی از زمان پخش آن ها با هنگامه نمایش یک سریال تداخل پیدا می کند و مردم مجبور هستند که نمایش این تصاویر را تحمل کنند تا نوبت به برنامه مدنظرشان برسد. حتماً مدیران محترم رسانه ملی می دانند، مالک اصلی صداوسیما، همه ملت ایران هستند و نه صاحبان ثروت و سرمایه دارها. حتی تحمیل پیام های بازرگانی هم با نگاه آرمان گرایانه و انقلابی پذیرفته نیست چه رسد به اینکه بهترین ساعات زندگی مردم در اختیار بنگاه های اقتصادی قرار گیرد.  
متعاقب چنین مسئله ای، اعتماد مخاطب نیز به سیما کاهش می یابد. به ویژه اینکه آیتم های مذکور، در پایین ترین سطح هنری و رسانه ای ممکن تهیه و ترسیم می شوند و نامی به جز بی احترامی به مخاطب نمی توان روی آن ها گذاشت. در نتیجه تداوم چنین مسیری، بیننده دچار دلزدگی شده و ریزش روز افزون مخاطب را در پی خواهد داشت.
در نتیجه، رسانه ملی در برخورد با کمبود بودجه، سیاست متضادی را در پی گرفته است؛ از یک طرف و با هدف پیروزی بر رقبای بیگانه در حال افزایش شبکه های خودش است و از طرف دیگر برای جبران هزینه راه اندازی این شبکه ها به آنتن فروشی روی آورده که باعث نزول کیفیت فضای رسانه ای سیما و ریزش مخاطب می شود آورده است. باید منتظر ماند و دید که صداوسیما تا کی این سیکل معیوب را ادامه خواهد داد؟/دو هفته نامه ندای ایلام
 
اخبار مرتبط