گروه فرهنگی «سراج24»، شباهتی که میان فرمالیستها و پدیدارشناسان وجود دارد، در عملکرد «آشناییزدایی» قابل پیگیری است. آشناییزدایی را فرمالیستها عنصری میدانستند که باعث میشود ادبیات با وجود مضمونهایی کم و بیش تکراری همچنان قابل رجوع و خواندنی بماند.
فرمالیستها برای رسیدن به این موضع، از زبان شاعرانه بهره میبردند. یعنی نقش زبانی را که از زبان کارکردی و روزمره جدا باشد و عنصر شاعرانه در آن غلبه داشته باشد، در پیدایش و خلق آشناییزدایی بسیار بااهمیت قلمداد میکردند. اما پدیدارشناسان به این نقش، نقشی دیگر افزودند، و آن، اتخاذ جنبههایی شگفت برای رویارویی با جهان بود. یعنی علاوه بر استفاده از قدرت زبان، برای دور ماندن از رویکردهای صرفاً ارتباطی و ابزاری، نگاهی را که انسان به جهان و طبیعت میاندازد نیز با اهمیت شمردند یعنی اینکه چگونه و از چه جنبهای و به کدام وجه و با چه فاصلهای و در چه زمانی به موضوع توجه شود را عامل اصلی برای پیدایی آن بخش پنهان هر چیز میدانند.
رویکرد پدیدارشناسانه سعی میکند چنان بیطرف و به دور از چیزی که گفته میشود و کسانی که این گفتگو را انجام میدهند، باشد که بتواند چیزی را نشان دهد که خود گفتن را ممکن کرده است یعنی جهانی را آشکار کنند که پیششرط پیدایی چیزها به مثابه اشیائی که مورد توجه و مورد توجه مواجهه قرار گرفتهاند، باشد. و این دقیقاً همان رویکردی است که در کتاب جمجمهات را قرض بده برادر، وجود دارد.
نویسنده با فاصله گرفتن از موضع خود و اتخاذ جایگاهی شگفت و غیرمأنوس برای رویارویی با آن و نیز استفاده استادانه از زبان و قابلیت های توصیفی و تخیلی آن، توانسته اثری پدیدارشناسانه خلق کند.
اگر غالباً جنگ به منزله چیزی قلمداد میشده که اعتقاد، ارزش، درگیری و شرایط تحمیلشده در آن در شکلدهی به روایتها و شخصیتها نقش اساسی داشته است، در این کتاب از ابتدا با جنگی دیگر یا جنگ به مثابه نوعی پدیدار مواجه هستیم. شخصیتهای داستان در جهان جنگ پرتاب شدهاند و تأملشان نسبت به شرایطی که در آن هستند، یعنی شرایطی که جهانشان را میسازد، بسیار بیشتر از خود معنایی است که از جنگ در ذهن مخاطب وجود دارد، و لذا در شکلدهی به معنای جنگ نقش بنیادی دارند.
شخصیتهایی که همگی از سمت تأملهای گزارهای به تأملهای پدیدارشناسانه حرکت میکنند و این حرکت مستلزم فاصله گرفتن از جنگ به معنای درگیری و عملی ارزشی که منجر به پیروزی یا شکست میشود است.
گویی آنها همزمان درون گفتمانی قرار دارند که فراتر از آن هستند. به همین دلیل هیچ یک از شخصیتها، شخصیت محوری نیستند.
تمام آنها در آشکار کردن وجهی از هستی که این بار قرار است از خلال جنگ خود را نشان دهد، نقشی ویژه و همارز دارند. گویی نمایشی بر صحنه است که نقش هر کدام از بازیگران آن با به یک اندازه بااهمیت است. هلال کسی که داستان با او آغاز میشود، چنان که اسمش نیز بر میآید، با پیشرفت داستان رو به محاق میرود و در نهایت به فراموشیای هستیشناسانه دچار می شود. مصطفا همانند کارگردان و مؤلف این نمایش است.
نمایشی که از بعد روایتی، فضاسازی، قهرمانسازی و ساختاری، نمایشی تراژیک است. و مگر تراژدی چیزی نیست که قهرمان را قهرمان میکند؟
نورالله، هادی، حسین و سلیم هم همسرایان و بازیگران دیگر این تراژدی هستند. نویسنده تخیل را به مدد میگیرد تا فضاهای آشنا و کارکردی را چنان تغییر دهد تا خود جهانی که هرگونه پدیداری را ممکن کرده است آشکار شود. به عبارت دیگر میگذارد تا جهانیت آن خودش را نشان دهد.
0نظر