نشست «بررسی نقش زنده‌یاد امیرحسین فردی در ادبیات داستانی انقلاب»

آخرین دغدغه‌های فردی «سوریه» بود

محمد ناصری می گوید: خاطرم هست، من در مقطعی تصمیم گرفتم کارهای اداری را کنار بگذارم و در جای دنج و آرامی شروع به نوشتن درباره امام(ره) کنم. ایشان وقتی مطلع شدند، گفتند: "کار بسیار بسیار جالبی انجام می‌دهید. خوش به حالتان."

به گزارش سراج24، امیرحسین فردی، رئیس سابق دفتر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری که همه او را پدر داستان انقلاب می‌دانستند، چندی پیش درگذشت. بیشتر دوستان وی و کارشناسان حوزه ادبیات داستانی فردی را پایه‌گذار ادبیات داستانی انقلاب می‌دانند. کسی که تمام عمر خود را صرف پرورش این گونه جدید ادبی کرد و تمام همتش بر ایجاد فضای جدید در این عرصه بود. نقش فردی تنها در شکل‌دهی ادبیات داستانی انقلاب نبود، بلکه پایه‌گذاری این نوع ادبیات از خاستگاه اصلی‌اش، مسجد، سبب شد تا تأثیر وی بر ادبیات این حوزه بیش از دیگران باشد.

همزمان با چهلمین روز از درگذشت این نویسنده توانا نشست «بررسی نقش زنده‌یاد امیرحسین فردی در ادبیات داستانی انقلاب» با حضور محمد ناصری، ابراهیم زاهدی مطلق و علیرضا متولی، از دوستان وی در خبرگزاری تسنیم برگزار شد. در این نشست نقش و تأثیر زنده‌یاد فردی بر ادبیات داستانی انقلاب و چرایی شکل‌دهی این نوع ادبی از مسجد مورد بحث و بررسی قرار گرفت. زاهدی مطلق در این نشست یکی از ویژگی های مهم امیرحسین فردی را شیوه تربیت ایشان دانست. او با توجه به سابقه آشنایی خود با زنده‌یاد فردی معتقداست که آنچه سبب شد تا بچه‌های مسجد تا آخرین روز زندگی وی با او همراه باشندف خلوص فردی بود که او را از دیگران متمایز می‌کرد. ناصری در ادامه با اشاره به رابطه معنوی آقای فردی با امام(ره) گفت: ایشان نوشتن برای امام را یک سعادت می‌دانستند. مشروح بخش دوم این نشست به شرح ذیل است:

*تسنیم: آقای متولی! شما بفرمایید چطور شد که به مسجد جواد الائمه(ع) رفتید و با آقای فردی آشنا شدید؟

متولی: دهه 60 بود، در مسجدی که فعالیت می‌کردم، به تبعیت از مسجد جواد الائمه(ع)، نشریه‌ای با عنوان «بچه‌های مسجد» چاپ کردم. به روش همان پلی‌کپی قدیم. من داستانی را در آنجا نوشته بودم با عنوان «اولین نماز جماعت» و بعد این داستان را بازنویسی کردم و به «کیهان بچه‌ها» فرستادم. بعد از مدتی متوجه شدم که داستانم به عنوان داستان اصلی در مجله چاپ شده است. اصلاً فکرش را نمی‌کردم که داستانم به عنوان داستان اصلی چاپ شود. این گذشت، تا اینکه یک روزی به طور اتفاقی با آقای ناصری در مورد همین داستان صحبت کردیم. "گفت این را به کی دادی چاپ کرد؟، به آقای فردی دادی؟" گفتم: "فرستادم دفتر مجله. آقای فردی کیست؟" من هنوز فکر می‌کردم که سردبیر «کیهان بچه‌ها» عباس یمینی‌شریف است. بعد ایشان به من پیشنهاد دادند که ایشان در مسجد یک کلاس قصه‌نویسی دارد. دوست داری بیایی؟ من هم با کمال میل قبول کردیم، چون در آن موقع کلاس‌های داستان‌نویسی برگزار می‌شد، اما با هنجارهای خانواده‌های مذهبی سازگار نبود. این فتح بابی شد که من به مسجد رفتم و ایشان را در اولین بار در وضوخانه مسجد دیدم. 

*تسنیم: شما سال‌های سال با ایشان دوست بودید. زندگی‌نامه داستانی ایشان را نوشتید، پس مسلماً از جزئیات زندگی و روحیات ایشان بیش از دیگر دوستان مطلع هستید. به نظرتان مهمترین ویژگی آقای فردی چه بود؟

خیلی‌ها به مسجد سرک کشیدند و رفتند. هنر بزرگ آقای فردی حفظ شاگردانش بود. من سی سال شاگرد ایشان بودم، در عین حال شاگرد افراد دیگر هم بوده‌ام، اما از آنها خبری ندارم، اما آقای فردی ما را تا آخرین لحظه نگاه داشت، تا آخرین لحظه حالمان را پرسید و کاری کرد که با او بمانیم. به نظرم برای رسیدن به اینکه چرا شاگردان آقای فردی ایشان را ترک نکردند، باید نقش مسحد را بررسی کرد.ژ

به قول خود آقای فردی، پیش از انقلاب زمانی رسید که مسجد مقابل کاخ جوانان قرا گرفته بود. کاخ جوانان که در میدان حر و دیگر نقاط تهران ایجاد شده بود، کارکردی شبیه فرهنگسراهای حاضر را داشت، با این تفاوت که روابط در آنجا ازاد بود و معمولاً جامعه مذهبی و خانواده‌ها قبول نمی‌کردند که فرزندان خودشان را به آنجا بفرستند. وقتی مسجد جواد الائمه(ع) فعالیت‌های فرهنگی خود را آغاز کرد، بدون اینکه بخواهد، مقابل کاخ جوانان ایستاد. خب، خانواده‌ها وقتی می‌دیدند فعالیت‌های فرهنگی مشابهی در دو مکان برگزار می‌شود، مسجد بر کاخ جوانان ترجیح داه می‌شود.

حالا ما بعد از انقلاب هم فرهنگسراها را مقابل مساجد تأسیس کردیم. بعد از نماز درب هیچ مسجدی باز نیست، مگر مساجدی مثل مسجد بزرگ بازار که به رویه گذشته خود فعالیت می‌کنند. این بلا سر مسجد جواد الائمه(ع) هم آمده است، بعضی وقت‌ها درش بسته است، به این دلیل که مساجد دیگر مردمی نیست، بلکه میدیرت آن دولتی شده است. هیچ پایگاه و جایگاه مذهبی‌ای به اندازه مسجد که بتواند در آنجا فعالیت مذهبی کرد و افرادی مثل فردی، سلحشور، مجید مجیدی و ... تربیت شوند، وجود ندارد. انس با مسجد باعث می‌شود که در نوع . فضای کارها هم تغییراتی ایجاد شود. به عنوان نمونه مجید مجیدی مدتی به مسجد آمد و با بچه‌های آنجا نشست و برخاست داشت، شما تأثیر این نوع ارتباط را در نوع فیلم‌هایی که می‌سازد، می‌بینید.

مسجد تراز کارهای ما بود

مخملباف هم از اعضای مسجد جواد الائمه(ع) بود. روزی مخملباف به عشق مسجد جواد الائمه(ع) خانه خود را می‌فروشد و خانه‌ای در جنب مسجد می‌خرد، فیلم‌های دینی می‌ساخت. بعد که از مسجد برید، فیلم‌هایی مثل «حوض سلطان» ساخت. می‌خواهم بگویم مسجد پایگاه دینی قوی‌ای بود که در دوره گذشته بچه‌ها در کنار بازی‌ها، گریه‌ها و شیطنت‌های کودکانه، فعالیت‌های فرهنگی خود را هم داشتند، اما الآن بچه‌های ما از این نعمت بی‌بهره هستند. این مسجد بود که ما را نگاه داشت، مسجد مثل شاقول برای ما بود و مانع از این می‌شد که زاویه ما کج شود. یک‌وقت‌هایی اگر کج شویم، این مسجد ما را نگاه می‌دارد، اما بچه‌های الآن ما اگر از راه کج شوند، با کدام میزان نگاه داشته می‌شوند.

حالا شما می‌پرسید که چرا آقای فردی به مسجد تعهد داشت؟ به خاطر اینکه حداقل ماحصل کارش تربیت بیش از 100 نفر در حوزه ادبیات، سی نفر در حوزه ورزش و سینما بوده است و این تنها نتیجه و ثمره روح مسجد بود. همین مسجد باعث شده بود که فردی بتواند این شاگردان را تربیت و وارد حوزه فرهنگ کشور کند.

*تسنیم: امام می‌گفتند که مسجد سنگر است. کسی می‌گفت که شما وقتی همه سرمایه‌گذاری را روی تلویزیون می‌گذارید، مثلاً مخاطب را عادت می‌دهید که شب قدر را از تلویزیون پیگیری کند، دیگر باید نگران ماهواره هم باشیم و خواه ناخواه در ایت میان می‌بازیم.

متولی: آقای فردی آدم طنازی بود. ایشان در خاطراتشان گفته بودند که ما روزهای اول که امام گفت که مسجد سنگر است، یک عده آمدند جلوی مسجد سنگر شنی ساختند. متأسفانه این نوع نگاه‌ به مسجد هست. الآن اگر بگویید که مسجد سنگر است، همه می‌خندند، نه تنها آنهایی که به اعتقاد ندارند، حتی انقلابی‌ها و مذهبی‌ها هم می‌خندند. همین نمایندگان ریاست جمهوری، آخرین‌باری که به مسجد رفتند، کی بوده است؟ همین می‌شود که فرهنگسراها به رخ دیگران کشیده می‌شود. داخل مسجد که می‌روی فضای آنجا طوری است که بر دیگران تأثیر می‌گذارد. برای اشاعه بیداری اسلامی، باید روی احیای مساجد فعالیت کرد.

 

ناصری: من یک نکته‌ای را متذکر شوم. ممکن است این شائبه در ذهن کسی پیش بیاید که مسجد وسیله‌ای برای پرورش این بچه‌ها شد. به نظر من مسجد جواد الائمه(ع) به خاطر آدم‌های معروفش نیست که مسجد جواد الائمه(ع) شد. ممکن است صد نفر از این مسجد معرفی کرد که معروف شده‌اند، اما این اصل نیست. متأسفانه همان مشکلی که در آموزش و تربیت ما وجود دارد که می گوید اگر این کارها را بکنی دکتر می‌شوی، همان خطا را در مسجد جواد الائمه(ع) هم امکان دارد وجود داشته باشد. می‌خواهم بگویم که این موضوع فرع مسجد است. آن آرامش قلبی مسجد بود که روی افراد تأثیر می‌گذاشت و باعث می‌شد در این راه فعالیت کنند.

مسجد جواد الائمه(ع) از مسجد بودن خود خارج نشد

به نظرم نقش آقای فردی‌ای که در مسجد بود و همه او را قبول داشتند و به او احترام می گذاشتند، برای ما باید مهمتر از این باشد که در این نوع فعالیت‌ها و مراکز قرار گرفته و فعالیت می‌کند. به نظرم نقش آقای فردی در کتابخانه‌ مسجد جواد الائمه(ع) خیلی بیشتر از دیگر نقش‌های اوست. ما نباید مسجد را وسیله‌ای برای رسیدن به هدف قرار دهیم.

وقتی از مسجد جواد الائمه(ع) صحبت می‌کنیم، برای این نیست که بخواهیم بر سر مسجد دیگر بکوبیم، اگر این کار را بکنیم، روح مطلب را متوجه نشده‌ایم.  بلکه می‌خواهیم روحیه داخل این مسجد را به تصویر بکشیم و بگوییم که این مسجد از نمونه مساجدی است که با استفاده از فضا پر از اخلاص خودش از مسجد بودن خارج نشد. ما نمی‌خواهیم بگوییم که می‌توانستیم در آنجا تئاتر بازی کنیم یا سرود پخش کنیم، بلکه می‌خواهیم بگوییم که اولاً در اینجا ما آرامشی را کسب می‌کردیم که می‌توانستیم این فعالیت‌ها را انجام دهیم. وجه اشتراک همه آنهایی که در این مسجد بودند و الان نامدار شدند، مسجد بود.

مشغله‌ها مانع از رفتن او به مسجد نمی‌شد

اما در مورد آقای فردی باید گفت، تفاوت همه ما با آقای فردی این بود که همه ما شاید از سال گذشته تا الآن ده بار به مسجد رفته باشیم، اما آقای فردی از سال گذشته تا زمان رحلتشان شاید تنها ده روز به مسجد نرفته باشند. فردی با وجود اینکه نویسنده است، مشغله دارد، اما وقت می‌گذارد که به مسجد برود. از نوشتن برایش مهمتر رفتن به مسجد است. این وجهی است که باید در ویژگی‌های فردی مورد بررسی قرار گیرد و توجه شود. ایشان تمام جلساتشان بعد از نماز بود. جلسات قصه‌نویسی هم همینطور بود. امکان نداشت موقع نماز کاری انجام دهند. واقعاً اگر این اتفاق در هر مسجدی رخ دهد، آن هم مسجد جواد الائمه(ع)است و چنین خروجی‌ای خواهد داشت.

*تسنیم: دهه 60، بهبوهه ایده‌های مختلف است. جوانان زیادی هم به سمت و سوهای مختلفی رفتند. راه‌های مختلفی غیر از اسلام و انقلاب را تجربه کردند. شما هم در آن سال‌ها در هیمن سنین بودید. آقای فردی چه کار می‌کرد که بچه‌ها را از این ایده‌های مختلف به سمت انقلاب سوق داد و مهمتر از آن نگاه داشت؟

زاهدی: حضرت امام(ره) می فرمودند یک آخوند سالم، جامعه‌ای را سالم می‌کند و یک آخوند فاسد، جامعه‌ای را فاسد می‌کند. نمونه آن آخوند سالم مسجد جواد الائمه(ع) است که نمی‌گذارد یک آجر ناسالم روی دیوار مسجد قرار بگیرد. این می‌شود که آدم‌های خوب، نه کارگردان و نویسنده خوب، تربیت می‌شود.

برگردیم به آقای فردی. هر اسمی که گفته می‌شود، یک چیزی در ذهن می‌آید، ته‌نشست آقای فردی در ذهن ما "مهربانی" و " خوبی" است. اولین چیزی که می‌آید لبخند و شوخی است. بدون استثنا اگر نماز بود، حتماً نماز را می‌رفت. در ماه مبارک هم همینطور بود. در اوج بازی فوتبال که در روزنامه کیهان بودیم، هم همین رعایت می‌شد. واقعاً سر نماز این دقت‌ها را داشت. این‌ ویژگی‌ها بود که آقای فردی را متمایز کرده بود. بعد از فوت فردی احساس می‌کنم، یک چیزی از دست ما افتاد و شکست.

موضوع «سوریه» آخرین دغدغه فردی بود

آقای فردی را نمی‌توان تقدیر کرد و حتی نمی‌توانیم ادایش را در بیاوریم. جنس خوبی‌اش طوری است که این همه بچه را دور هم جمع کرد و حتماً در خودش هم یک چیزی بود که مسجد او را جلب کند، نه چیز دیگر. آقای فردی اصلاً تلاش نداشت کسی را تغییر دهد، مثلاً با بچه او هم صحبت کنید می‌گوید که نمی‌گفت چه لباسی بخرید. می‌گفت لباسی بخرید که بتوانید با آن نماز بخوانید. این خصلت آقای فردی است.

روی اعتقادات خودش خیلی محکم و سفت بود و هرگز از اعتقادات خود کوتاه نمی‌آمد. پسرش می‌گفت که در روزهای اخیر بزگترین دغدغه‌اش مشکل سوریه بود، اما هیچ گاه با ما در این رابطه صحبت نمی‌کرد که این دغدغه دیگران هم بشود و این آزادمنشی آقای فردی را نشان می‌داد. فردی در شیوه کاری هم همینطور بود. هیچ‌وقت نمی‌گفت که قصه خوب این ویژگی‌ها را دارد و شما باید این ویژگی‌ها را رعایت کنید. اخلاق فردی طوری بود که همه را به سمت خود جلب می‌‌کرد. شوخی و بازی‌اش با کودکان قطع نمی‌شد. راه می‌رفت برود نماز، نمی‌گفت که بیایید نماز. او با زبانش حرف نمی‌زد، با چهره‌اش حرف می‌زد. در این روحیه هم هیچ تزویر و ریایی دیده نمی‌شد.

*تسنیم: آقای ناصری! شما در ابتدای صحبتتان به رابطه معنوی آقای فردی با امام(ره) اشاره کردید. بیشتر در این رابطه توضیح می‌فرمایید.

ما به شیوه‌های مختلف می‌توانیم بگوییم و حرف بزنیم، فقط صحبت کردن نبود. تأثیرگذاری فردی با روش‌های مختلف بود و گرفتار کلمات نبود. به اسلام دعوت می کرد، اما نه با بیان مستقیم. در مورد ارتباط معنوی او با حضرت امام(ره) باید گفت که از همان یادداشت‌هایی که از ایشان باقی مانده است، می توان به این ارتباط معنوی پی برد. مطالبی در 12 بهمن  57 در مورد امام(ره) نوشته است، از حال و هوای خودش می‌گوید. ایشان 18 یا 19 عنوان کتاب دارد که چهار عنوانش برای امام(ره) است. از دوره دبستان با عنوان «امام روح الله» شروع می‌کند و بعد به سراغ زندگی داستانی ایشان و جنبه‌های روحانی امام(ره) می‌رود.

خوشا به حالت که برای امام(ره) می‌نویسی

خاطرم هست، من در مقطعی تصمیم گرفتم کارهای اداری را کنار بگذارم و در جای دنج و آرامی شروع به نوشتن کنم. ایشان از من پرسیدند که می‌خواهی چه کار کنی؟ من گفتم که می‌خواهم روی زندگی امام(ره) متمرکز شوم. ایشان من را تشویق کردند و گفتند: "بسیار بسیار کار جالبی انجام می‌دهید. خوش به حالتان." من مطالعاتم را درباره زندگی امام شروع کردم، اما به دلیل مشکلات اجرایی نتوانستم انجام دهم. تنها موردی که در طی این سال‌ها از من پیگیری کرد، رمان زندگی امام بود. چند روز قبل از رحلت هم همین امر را متذکر شده بودند. اصلاً یک‌جورایی آقای فردی را امام آقای فردی کرد. ایشان در دست‌نوشته‌هایشان می نویسند که انقلاب آمد و ما خود را شناختیم. یک‌جای دیگر می‌گوید که امام(ره) و انقلاب آمد و گذاشت که ما نویسنده باشیم و قدرت نوشتن داد.

 

انقلاب و امام بودند که به ما هویت دادند

زاهدی: یک روز در نمازخانه کیهان بودیم. بین دو نماز که بود ایشان گفتند: فلانی! می‌دانی اینجا قبلاً چه بوده؟ گفتم: نه. ایشان گفتند: قبل از انقلاب در اینجا دختر شایسته انتخاب می‌کردند. بعد گفتند: امام(ره) به ما فرصت داد که به اینجا بیاییم و نماز بخوانیم. امام(ره) اینجا به ما فرصت داد که اینجا دور هم جمع شویم و داستان بنویسیم. انقلاب به ما شخصیت داد و باید قدرش را بدانیم. اگر انقلاب نمی‌شد، ما را آدم حساب نمی کردند و نمی‌گذاشتند که یک عده بچه‌ای که از روستا آمده‌اند، نویسنده شوند. خودش هم در رفتار اینطور بود. یعنی اگر در دفترش نشسته بود و کسی می‌آمد، هر چند نویسنده مشهور و شناخته شده‌ای نبود، همان رفتار را داشت که با نویسنده معروف. واقعاً حواسش به همه این مسائل جمع بود و فرصتی ایجاد می‌کرد برای همه بچه‌ها تا در حوزه انقلاب فعالیت کنند.

گلشیری را شاگردانش گلشیری کردند، ما برای فردی‌ها چه کردیم؟

گلشیری را شاگردانش گلشیری کردند. ما برای آقای فردی این کاری نکردیم. آدم‌هایی که هم‌فکر او هستند، زمینه را برای چاپ آثار فراهم می‌کنند، فیلم می‌سازند و به شدت مطرحش می‌کنند. این آدم‌ها مکرراً راجع به او می‌گویند و جایزه می‌گذارند. ما برای آقای فردی این کار را نکردیم. اساساً بچه مسلمان‌ها بچه‌های تنبلی هستند. فکر می‌کنند اگر یکی در مورد انقلاب نوشت، دیگر ما ننویسیم، بلکه همه باید وظیفه خودمان را انجام دهیم. در حوزه فرهنگ این غفلت‌ها را زیاد داریم، در حالی که باید روشنگری کنیم. اگر کتاب خوبی نوشته شده است، در موردش حرف بزنیم.

*تسنیم: چطور شد که آقای فردی با این همه سابقه نویسندگی و تجربه کاری به سراغ کودکان آمد و در حوزه ادبیات کودک و نوجوان فعالیت کرد؟

زاهدی: اصلاً فکر می‌کرد مهمترین کار، کار برای کودکان است. نوشتن برای کودکان برایش مهمتر از بزرگسال نوشتن است؛ به این دلیل که در جایی بزرگ شده بود که حاصل توجه به این قشر را دیده بود. شاید قبل از اینکه به مسجد برود، اینطور فکر نمی‌کرد.

متولی: ایشان هنوز معصومیت دوران کودکی را داشتند. نحوه برخورد و نثر آثار، این موضوع را تصدیق می‌کند. کیهان بچه‌ها در دو مرحله در حال تعطیل شدن بوده است، که ایشان با حضورشان آن را نجات می‌دهند. ادبیات نوین کودک و نوجوان را در هیمن مجله پایه‌گذاری می‌کنند. من هنوز گاهی شب‌ها کابوس می بینم که نکند بعد از آقای فردی این مجله تعطیل شود.

ناصری: چند امر دست به دست هم داد تا آقای فردی در «کیهان بچه‌ها» بماند. بعد هم سال 61 که به ایشان پیشنهاد می‌شود که به کیهان بچه‌ها برود، با شرط دو روز درست کردن اوضاع قبول می‌کنند. فضای حوزه آن زمان فضای سیاه و سفید بوده است، جنگ قدرت در انجا شروع شده بود که با مذاق فردی نمی‌ساخت. نکته دوم فضای خوب «کیهان بچه‌ها» است.

می‌گفت در رمان انقلاب راه نرفته زیاد است

علاوه بر این، بنیانگذاران جریان ادبیات کودک و نوجوان بعد از انقلاب این سه نفر بودند: فردی، سرشار و مصطفی رحماندوست. هر کدام کار بزرگی می‌کنند. رحماندوست مجلات رشد را راه‌اندازی می کند، سرشار رادیو را راه‌ می اندازد و فردی به کیهان بچه ها می‌آیند. مهمتر از آن جریان‌بخشی فردی در این حوزه است؛ در تصویرسازی، در داستان نویسی و ... که سبب می‌شود تا کیهان بچه‌ها پاتوقی برای نوشتن نویسندگان کودک و نوجوان باشد. تنها کسی که این‌ها را جمع می کند و محور است، امیرحسین فردی است.

یکی از ویژگی‌های فردی این بود که متمرکز بر یک کار می شد. اعتقاد داشت که باید در یک حوزه ثبات قدم داشت. ایشان البته به صراحت به من گفتند که ما در حوزه کودک و نوجوان خیلی خوب پیش رفتیم، اما در رمان انقلاب کم‌کاری زیاد داشتیم. به همین خاطر به این سمت پیش رفتند و در این اواخر در این حوزه فعالیت می‌کنند. برای ایشان خیلی عنوان مهم نبود. دوست داشتند هر چه گمنام‌تر کار کنند.

انتهای پیام/

 

اخبار مرتبط