مذاکره نسخه نجات یا امتیاز دهی؟!

آنچه امروز برافق دید، نظرات و پیشنهادات دیکته شده جریان های اصلاح طلب حاکم است، توافق با کدخدا به هر بها و امتیازی است، تا نکند سایه جنگ کشور را به شرایطی برساند که اتفاقات ناگوارتر از امروز! بر جامعه تحمیل شود. اما آیا به راستی واقعیت پشت پرده مذاکره و نتیجه حاصل از آن هم همین است؟!

به گزارش سراج24؛ در تفکرات القایی و تعریف شده در مکتب برخی به اصطلاح روشنفکران و صاحب نظران جامعه ، مذاکره با آمریکا کلید راهگشای مشکلات اقتصادی - معیشتی امروز و عدم برنامه ریزی برای کنترل قیمت ها و تورم موجود در بازار تعریف شده و برخی جریانات مشخص سعی دارند با حمایت برخی ارباب جراید و موج سازی های رسانه ای در رسانه های وابسته به جریان فکری شان، این موضوع را این گونه به مردم القا می نمایند که تنها راه حل مشکلات امروز کشور در توافق و مذاکره با آمریکایی ها نهفته است.

این نگاه در برخی دولت های وابسته به جریان اصلاحات نیز حاکم بود و موجب شد استارت برجام و توافقات تابعه زده شده و با عدم اجرای آن توسط آمریکا و اروپا، بهای سنگینی را بر جامعه تحمیل کردند، به گونه ای که به اعتقاد بسیاری دلسوزان و کارشناسان، برخی ریشه های تورم و مشکلات جدی اقتصادی امروز مرهون همین نوع نگاه و تفکرحاکم بر جریان یادشده است.

حال سئوالی مطرح می شود که آیا انجام مذاکره با کسانی که تمام هم و غم شان نابودی تمدن ایرانی - اسلامی بوده و تبعیت از ایدئولوژی صهیونیستی را مقدم بر هر اقدام دیگری تلقی کرده و در راه تحقق این ایده در منطقه و جهان به هر کار رذیلانه و ضدبشری دست می زنند، با انجام چند دوره مذاکره و گفتگوهای پر هیاهو و رنگارنگ اجازه خواهند داد ملت ایران روی آسایش و آرامش را ببیند؟

از سویی دیگر آنچه در شرایط فعلی مطرح است این است که در شرایطی که فشار اقتصادی و معیشتی به یکی از دغدغه‌های مهم جامعه تبدیل شده، بار دیگر این گزاره در فضای سیاسی و رسانه‌ای طرح می‌شود که گشایش اقتصادی از مسیر مذاکره با آمریکا می‌گذرد؛ گزاره‌ای که تجربه برجام و خروج واشنگتن از توافق هسته‌ای و تحولات ماه‌های اخیر دست‌کم یک پرسش جدی مقابل آن قرار می‌دهد: آیا مذاکره فی‌نفسه می‌تواند مشکل اقتصاد ایران را حل کند یا آنچه اهمیت دارد، نوع مذاکره، شروط آن، ضمانت اجرای توافق و مهم‌تر از همه، میزان وابستگی اقتصاد کشور به نتیجه مذاکرات است؟

در منظومه فکری و اندیشه های متعالی بنیانگذار جمهوری اسلامی، آمریکا صرفاً یک کشور خارجی نبود؛ بلکه نماد سلطه‌ای تلقی می‌شد که انقلاب اسلامی برای پایان دادن به آن شکل گرفته بود. امام خمینی(ره) در سال ۱۳۵۸ آمریکا را «شیطان بزرگ» خواند و تأکید کرد که استقلال ایران با کوتاه شدن دست آمریکا از منابع و منافع کشور پیوند دارد.

با این حال، بررسی دقیق مواضع امام راحل(ره) نشان می‌دهد که مسئله صرفاً «مذاکره کردن یا نکردن» نبود، بلکه شرایط و موضوع مذاکره اهمیت داشت. ایشان در ۱۶ آبان ۱۳۵۸، در واکنش به درخواست نمایندگان دولت جیمی کارتر، ملاقات با آنان را رد کرد، اما همزمان تصریح کرد اگر آمریکا شاه مخلوع را تحویل دهد و از جاسوسی علیه نهضت ایران دست بردارد، راه مذاکره درباره برخی روابطی که به نفع ملت باشد، باز خواهد بود. این نکته کلیدی است؛ یعنی در منطق امام، مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که عزت، استقلال و منافع ملی قربانی آن نشود. بنابراین تبدیل مذاکره به «نسخه نجات اقتصاد» با این چارچوب فاصله دارد.

امام شهید (ره)، درباره مذاکره با دشمن آمریکایی بارها مواضع صریح و روشنی بیان داشته و آن را به دلیل بدعهدی ها و عدم پایبندی دشمن به تعهداتش، به صلاح کشور ندانسته و مذاکره را شرافتمندانه ندانستند. در آخرین بیانات رهبر شهید انقلاب اسلامی چندی پیش از شهادت، در دیدار فرماندهان،با اشاره به تجربه گذشته مذاکرات فرمودند: «ما در دهه ۹۰ نشستیم با آمریکا مذاکره کردیم حدود دو سال یک معاهده‌ای هم تشکیل شد. البته آمریکا تنها نبود، چند تا کشور دیگر هم بودند، لکن محور آمریکا بود، عمدتاً آمریکا بود. دولت ما نشست مذاکره کرد - دولت آن روز – رفتند، آمدند، نشستند، برخاستند، مذاکره کردند، گفت‌وگو کردند، خندیدند، دست دادند، رفاقت کردند، همه کار کردند، یک معاهده‌ای تشکیل شد. در این معاهده طرف ایرانی خیلی هم سخاوت به خرج داد، خیلی امتیاز داد به طرف مقابل. اما همان معاهده را آمریکایی‌ها عمل نکردند. همین شخصی که الان سر کار است، معاهده را پاره کرد.

این رویکرد در مواضع آیت الله العظمی سید مجتبی خامنه ای( حفظه الله)، رهبر جدید جمهوری اسلامی نیز مشهود است. معظم له در جریان تفاهم ایران و آمریکا تصریح کردند؛ که در اصل، نظر دیگری درباره توافق داشته اند، اما با توجه به تعهد رئیس‌جمهور و اعضای شورای عالی امنیت ملی برای صیانت از حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت، اجازه اجرای آن را صادر کرده اند.

پس از فروپاشی تفاهم نیز موضع ایشان بر مسئله ضمانت و اعتبار تعهدات آمریکا متمرکز شد. در پیام ۲۶ تیرماه ۱۴۰۵، نقض تفاهم را نشانه دیگری از بی‌اعتباری امضای رئیس‌جمهور آمریکا توصیف کردند. در واقع، آنچه از این مواضع قابل استخراج است، نه نفی مطلق دیپلماسی، بلکه رد مذاکره‌ای است؛ که نتیجه آن از پیش، امتیازدهی یک‌ طرفه و پیوندزدن اقتصاد کشور به اراده واشنگتن باشد.

در ماه‌های گذشته، تجمعات شبانه مردم انقلابی و ولایتمدار و با غیرت ایران در شهرها یمحتلف نیزنشان داد که مردم همراه و همگام نظام و حامی نیروهای مسلح کشور و تابع فرامین رهبر معظم انقلاب بوده و برای مذاکرات نیز همان شروطی را مطالبه می نمایند که در نگاه امامین انقلاب مطرح است.

محور اصلی مطالبات مردم در موضوع مذاکره، مخالفت با توافق بدون تضمین، امتیازدهی پیش از دریافت امتیاز متقابل و نادیده گرفتن خطوط قرمز بوده است؛ سئوال مردم این است که آیا می‌توان تورم، مشکلات معیشتی، موانع تولید، ناترازی انرژی، ضعف نظام بانکی و بی‌ثباتی بازار ارز و ... را به نتیجه مذاکره با آمریکا گره زد؟ پاسخ منطقی قطعا منفی است.بر این اساس، دوگانه «مذاکره یا جنگ» نیز نمی‌تواند تمام واقعیت را توضیح دهد. یک کشور می‌تواند از دیپلماسی استفاده کند؛ و همزمان اقتصاد کشور و معیشت مردم را مستقل از نتیجه مذاکره، اصلاح ومدیریت کند. نکته پایانی اینکه؛ اگر قرار است مذاکره‌ای صورت گیرد، مساله چگونگی و سرعت انجام آن نیست، بلکه مهم این است که چگونه توافقی کنیم که عزت، امنیت، استقلال و سفره مردم، همزمان در آن دیده شود؟ و درعین حال امور کشور و مردم را به سیاست خارج پیوند نزنیم.

 

حسین شاملو

اخبار مرتبط