به گزارش سراج24؛ همه جبههها از خاکریز و سنگر زاده نمیشوند؛ بعضی از دل یک اندیشه برمیخیزند و سرنوشت تاریخ را دگرگون میکنند. پیش از آنکه نامی از «جبهه مقاومت» در میان باشد، پیش از آنکه نقشههای منطقه با رنگهای تازه ترسیم شوند، پیش از آنکه ملتهای مختلف در یک جبهه مشترک تعریف شوند، یک سؤال بزرگ وجود داشت؛ آیا ملتها محکوماند همواره زیر سایه قدرتهای سلطهگر زندگی کنند یا میتوانند سرنوشت خود را با دستان خود بنویسند؟ پاسخی که انقلاب اسلامی ایران به این پرسش داد، «مقاومت» بود.در نگاه رهبر شهید انقلاب آیتالله سید علی خامنهای، مقاومت هرگز به معنای جنگطلبی یا ستیز دائمی نبود. مقاومت، منطق ایستادن در برابر سلطه بود؛ در برابر نظمی که میخواست ملتها را میان دو انتخاب قرار دهد؛ یا تسلیم شوید یا حذف خواهید شد. او این دوگانه را از اساس نمیپذیرفت.
نقطه آغاز الگوی مقاومت ریشههای این اندیشه، به اسلام ناب و آموزههای قرآن باز میگشت؛ همان منطقی که انسان را از پذیرش ظلم بازمیدارد و کرامت او را در آزاد زیستن میبیند. امام خمینی (ره) این منطق را به زبان انقلاب اسلامی ایران ترجمه کرد و آن را به یکی از ارکان هویت جمهوری اسلامی ایران تبدیل ساخت.دوران دفاع مقدس، نخستین میدان بزرگ آزمون این اندیشه بود. در آن سالها، مقاومت دیگر فقط یک مفهوم نبود؛ به تجربهای زنده تبدیل شد. ملتی که در برابر ائتلافی از قدرتهای منطقهای و جهانی ایستاد، نشان داد که میتوان بدون تکیه بر قدرتهای بزرگ نیز از استقلال و کرامت یک ملت دفاع کرد.رهبر شهید پس از جنگ تحمیلی هشت ساله، این تجربه را در مرزهای ایران متوقف نکرد. ایشان مقاومت را نه یک رخداد ایرانی بلکه الگویی برای همه ملتهایی میدانست که با اشغال، تروریسم، سلطه یا مداخله خارجی روبهرو بودند. از همینجا، یک اندیشه آرامآرام به یک جریان منطقهای تبدیل شد.
از دل ایمان تا گستره مقاومتاندیشه اگر در دل ملتها جای بگیرد، مرز نمیشناسد. در سالهای بعد، مقاومت در لبنان، فلسطین، عراق، سوریه، یمن و دیگر نقاط منطقه، هر یک متناسب با شرایط خود، هویتی مستقل یافت. آنچه این جریانها را به یکدیگر پیوند میداد، نه فرماندهی متمرکز بلکه یک منطق مشترک بود؛ اینکه امنیت، عزت و استقلال، کالایی وارداتی نیست و ملتها خود باید از آن پاسداری کنند.رهبر شهید انقلاب با تبیین مستمر این منطق و با پشتیبانی سیاسی، فکری و معنوی از ملتهای منطقه، به این جریان انسجام بخشیدند. در میدان نیز فرماندهانی چون شهید حاج قاسم سلیمانی، این منظومه را به شبکهای هماهنگ از همکاری و همافزایی تبدیل کردند.در نبرد با داعش، این منطق مانع از فروپاشی بخش مهمی از منطقه شد. در عراق و سوریه، مقاومت تنها از یک دولت دفاع نمیکرد؛ از امنیت منطقه و جلوگیری از گسترش تروریسم دفاع میکرد. در فلسطین و لبنان نیز این اندیشه، به پشتوانهای برای استمرار مبارزه با اشغال تبدیل شد. جبهه مقاومت، دیگر یک شعار نبود؛ به واقعیتی سیاسی، امنیتی و اجتماعی در غرب آسیا تبدیل شده بود.
روایتی که معادلات را تغییر دادسالها گفته میشد که رژیم صهیونیستی شکستناپذیر است؛ اینکه هیچ نیرویی توان برهم زدن موازنه قدرت را ندارد و مسئله فلسطین، دیر یا زود از حافظه ملتها پاک خواهد شد. اما حوادث سالهای اخیر، روایت دیگری را پیش چشم جهان گشود. عملیات «طوفانالاقصی» نشان داد که معادلات منطقه، دیگر همان معادلات گذشته نیست. افسانه شکستناپذیری رژیم صهیونیستی با چالش جدی روبهرو شد، آرمان فلسطین بار دیگر به مسئلهای جهانی تبدیل شد و موج همبستگی با مردم فلسطین از خیابانهای منطقه تا دانشگاههای اروپا و آمریکا گسترش یافت.همزمان، حضور و نفوذ نظامی آمریکا در منطقه نیز بیش از گذشته با پرسشهای جدی روبهرو شد و این باور در میان بسیاری از ملتهای منطقه تقویت شد که آینده غرب آسیا را باید خود ملتهای آن رقم بزنند، نه قدرتهای فرامنطقهای.
میراثی به نام «مقاومت»شاید بزرگترین هنر رهبر شهید این نبود که از مقاومت سخن گفت؛ این بود که مقاومت را از یک شعار به یک مکتب، از یک مکتب به یک راهبرد و از یک راهبرد به یک واقعیت پایدار تبدیل کرد. امام شهید نشان دادند که مقاومت، تنها ایستادن در برابر تهدید نیست؛ ساختن توان، احیای اعتمادبهنفس ملتها و بازگرداندن حق انتخاب به آنهاست. از همین رو، جبهه مقاومت بیش از آنکه یک ائتلاف نظامی باشد، شبکهای از ملتها و جریانهایی است که بر یک اصل مشترک ایستادهاند؛ اینکه هیچ ملتی نباید میان تسلیم و نابودی، یکی را انتخاب کند. این، میراث مردی است که باور داشت اگر اندیشهای بر فطرت انسان و کرامت ملتها تکیه کند، از مرزها عبور میکند، در دلها ریشه میدواند و سرانجام، جغرافیای تاریخ را نیز دگرگون خواهد کرد.
0نظر