سراج24 گزارش می دهد؛

دوگانگی های آقای لفاظ | چرا توئیت‌های ترامپ به جای تهدید، از شکستِ استراتژیک او خبر می‌دهند؟

مواضع دوگانه و یا چندگانه دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در قبال جنگ با ایران که عمدتا با توئیت های متعدد در شبکه اجتماعی تروث سوشال مطرح می شود ، حاکی از نوعی سردرگمی، استیصال، ناامیدی و عدم تمرکز در اتخاذ تصمیمات معقول است. 

به گزارش سراج24؛ در حالی که جهان چشم به معادلات پیچیده منطقه دوخته است، رفتارهای غیرعادی، تصمیمات خلق‌الساعه و توئیت‌های متعدد و متناقض دونالد ترامپ در قبال ایران، پرده از یک حقیقت تلخ برداشته است: رئیس‌جمهور آمریکا در برابر اقتدار نظام ایران به بن‌بست رسیده و در میانه‌ی میان‌بُر زدن‌های سیاسی، دچار نوعی «روان‌پریشی راهبردی» شده است. این نوسان در موضع‌گیری‌ها، نشان از آن دارد که «کدخدا» خود را در برابر اراده‌ی پولادین یک ملت، مستأصل و درگیرِ هذیان‌گویی‌های مجازی می‌بیند.

 


۱. پارادوکس در لفاظی؛ وقتی توئیت‌های شبانه‌روزی، نشانه‌ی فروپاشی دکترین است
ترامپ که همواره خود را معامله‌گری بزرگ و مقتدر می‌خواند، اکنون در دام تضادهای درونی گرفتار شده است. او که پیش‌تر با شعارهای «فشار حداکثری» قصد داشت ایران را به زانو درآورد، اکنون در فواصل زمانی بسیار کوتاه، در شبکه‌های اجتماعی خود (از جمله ایکس) موضع‌های کاملاً متضاد اتخاذ می‌کند؛ گاه از تهدید به جنگ سخن می‌گوید و گاه با لحنی لرزان، از احتمال مذاکره و عقب‌نشینی دم می‌زند. این رفتارها، صرفاً یک سبکِ ارتباطی نیست، بلکه نشانه‌ی فروپاشی «دکترین واحد» در کاخ سفید است. او که گمان می‌کرد با یک بازیِ پادشاهانه می‌تواند سرنوشت منطقه را رقم بزند، اکنون در میانِ انبوهی از توئیت‌های متناقض، در تلاش است تا از واقعیتِ شکستِ سیاست‌های خود در برابر ایستادگی ایران، فرار کند. این «گرافه‌گویی» و اراجیف‌بافی، در واقع پوششی است برای پنهان کردنِ استیصالِ عمیقی که در لایه‌های زیرینِ تصمیمات او جریان دارد.

۲. جنایات جنگی در میدانِ بی‌دفاع؛ از مدرسه میناب تا هدف‌گیری امدادگران
در حالی که پنتاگون مدعی رعایت استانداردهای جنگی است، واقعیت‌های میدانی، چهره‌ی کریه و وحشیانه‌ی ارتش آمریکا را برملا می‌کند. وقتی نیروهای آمریکایی در برابر قدرت دفاعی و ضربتی نیروهای مسلح ایران به بن‌بست می‌رسند، تنها راه باقی‌مانده برای آن‌ها، هدف قرار دادنِ موجودات بی‌دفاع است. جنایت تکان‌دهنده در مدرسه «شجره طیبه» در میناب و به خاک و خون کشیدن ۱۶۸ دانش‌آموز و کودک بی‌گناه، شاهدی بی‌بدیل بر ماهیتِ تجاوزگرانه این جنگ است. حمله به مدارس، بیمارستان‌ها و حتی خودروهای امدادی نظیر آمبولانس و ماشین‌های آتش‌نشانی و هلال‌احمر، نشان می‌دهد که دشمن، از ترسِ شکست در میدانِ تقابل با نظامیان، به سمتِ وحشی‌گریِ سازمان‌یافته در برابر غیرنظامیان روی آورده است. این اقدامات، نه تنها شکستِ اخلاقی آمریکا را رقم می‌زند، بلکه نشان‌دهنده‌ی درماندگیِ مطلقِ متجاوزان است که توانِ مقابله با یک سرباز ایرانی را ندارند.

۳. تنگه هرمز؛ جایی که هیمنه‌ی دریایی آمریکا به خاکستر نشست
یکی از بزرگترین کابوس‌های ترامپ، کنترل بر مسیرهای استراتژیک است، اما در تنگه هرمز، این رویا به یک شکستِ محاسباتیِ بزرگ تبدیل شده است. ترامپ در توئیت‌های خود مدام از اهمیت این مسیر و تهدیدهای احتمالی سخن می‌گوید، اما واقعیت این است که ناوگان پیشرفته‌ی آمریکا در برابر هوشمندیِ نیروهای دریایی و سپاه پاسداران ایران، در وضعیتِ دفاعی و حتی فرار قرار گرفته است. توانایی ایران در مدیریتِ این تنگه‌ی حیاتی و ایجادِ چالش‌های بی‌سابقه برای ناوهای جنگی، باعث شده تا ترامپ در یک دورِ باطل از تهدید و عقب‌نشینی گرفتار شود. او می‌داند که هرگونه اقدام نظامی در این منطقه، می‌تواند به پایانِ دورانِ حضورِ آمریکا در خلیج‌فارس منجر شود، اما از سوی دیگر، ناتوانی در کنترلِ این مسیر، او را در برابر افکار عمومی داخلی و جهانی، به شکلی بی‌سابقه رسوا کرده است.

۴. بحران لجستیک و انبار‌های خالی؛ لرزه بر اندام پنتاگون
در پشت پرده‌ی لفاظی‌های ترامپ، بحران‌های عمیقی در ساختار نظامی آمریکا در حال وقوع است. گزارش‌های رسیده از سوی منابع نزدیک به حوزه دفاعی نشان می‌دهد که استمرارِ درگیری‌های ناخواسته و مواجهه با مقاومتِ سازمان‌یافته‌ی ایران، منجر به اتمامِ زودهنگام ذخایر مهماتِ استراتژیک در بسیاری از ناوگان‌های آمریکایی شده است. هزینه‌های هنگفتِ جنگی و آسیب‌پذیریِ خطوطِ تدارکاتی در برابر حملاتِ دقیقِ ایران، باعث شده تا پنتاگون با چالشی بی‌سابقه در تأمینِ نیازهای جنگی روبرو شود. این «کمبودِ لجستیکی»، ترامپ را به شکلی مستقیم با واقعیتِ میدان مواجه می‌کند؛ او می‌داند که ارتشش نه تنها قادر به پیروزی نیست، بلکه حتی توانِ تداومِ یک نبردِ کوتاه را نیز ندارد. این استیصالِ عملیاتی، علت اصلیِ آن تصمیماتِ لحظه‌ای و غیرعقلانی است که او از طریق رسانه‌ها ابراز می‌کند؛ او در واقع سعی دارد با «جنگ روانی» در فضای مجازی، خلأهای موجود در انبارها و ناوگان‌های خود را پنهان کند.

 

۵. خودشیفتگیِ در لبه‌ی پرتگاه؛ پایانِ توهمِ کدخداییِ ترامپ
در نهایت، باید به ریشه‌ی شخصیتی این بحران پرداخت: خودشیفتگیِ مفرط و غرورِ کاذبِ دونالد ترامپ. او که در توهمِ «آقا و کدخدای اصلی دنیا بودن» به سر می‌برد، اکنون در میانه‌ی یک واقعیتِ تلخ، دچار پریشانیِ روانی شده است. ترامپ که همواره بر پایه «ایده‌آل‌ها و رویاهای شخصی» خود تصمیم می‌گیرد، اکنون با واقعیتی روبروست که با تمامِ رویاهای او در تضاد است: ایرانِ مقتدر و غیرقابل‌شکست. رفتارهای غیرعادی او، از سرِ استیصال از عدم تحققِ خواسته‌های غیرمنطقی‌اش و ناشی از ناامیدی از شکست دادنِ اراده‌ی ملی ایران است. او با هر توئیت، در واقع تلاشی استیصال‌آمیز برای حفظِ بقایِ روانیِ خود است؛ تلاشی که تنها بر شکافِ میانِ واقعیت و توهمِ او می‌افزاید و نشان می‌دهد که دورانِ هیمنه‌ی تک‌قطبی و تصمیم‌گیری‌های خودسرانه، برای همیشه به پایان رسیده است.

سخن آخر

آنچه در رسانه‌های غربی گاهی به عنوان «سیاستِ قاطع» توصیف می‌شود، در حقیقت، پوششی برای «بی‌ثباتی و سردرگمی» است. ترامپ، با تمامِ لفاظی‌ها و ابزارهای جنگ روانی، در برابر صلابتِ ایران به بن‌بست رسیده است. او نه تنها در مدیریتِ جنگ ناکام مانده، بلکه در مدیریتِ زبانِ خود نیز دچار شکست شده است؛ شکستی که نشانه‌ی آغازِ دورانِ جدیدی از بی‌ثباتی برای قدرت‌های استکبار و پیروزیِ مقتدرانه‌ی حقیقت در برابر دروغ است.

اخبار مرتبط