آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)؛

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ...

دلم گردیده در بحر غمت غرق / مَنِه بین منو فرزند خود فرق اگر عیبم بود کم سن و سالی / چرا پس گاهواره گشته خالی؟! تاسوعا و عاشورای حسینی بر تمام شیعیان تسلیت باد.

به گزارش سراج24؛ مفهوم بلند آفتابى عباس/ از گریه ی کودکان کبابى عباس/ از تشنگی ات فرات دلخون گردید/ والله که آبروى آبى عباس

 

حضرت ابوالفضل عباس (علیه السّلام) سقای دشت کربلا و علمدار حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) چنان جایگاه والایی در نزد خداوند متعال دارند که پروردگار ایشان را باب الحوائج قرار دادند تا از طریق ایشان خواسته ها و حاجاجتها را روا کنند و مردم به درگاه ایشان روی نمایند.

صفات، القاب و کنیه های بسیاری برای این شخصیت والای در اصل و نسب و مقامات انسانی یاد شده است که به اختصار در این مجال به چند مورد آن اشاره می نماییم اگرچه تبیین حقیقت مقام والای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) و جایگاه ایشان در نزد ائمه معصومین (علیهم السّلام) در شرح و بیان نمی گنجد.

 

صفات برجسته حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام)

همه مقاتل و کتب تاریخی از دلاوری، شجاعت، زیبایی رخسار و قد و قامت بلند و فضل و بخشش و حسن خلق حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) سخن به میان آورده اند.

 

در بحارالانوار درباره سیمای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) و اعطای علم و رأیت سپاه حضرت امام حسین (علیه السّلام) به خاطر شجاعت ایشان چنین آمده است:

«و کان العباس رجلا و سیما جمیلا یرکب الفرس المطهم و رجلاه یخطان فی الأرض و کان یقال له قمر بنی هاشم و کان لواء الحسین (ع) معه حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَکْرِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ عَنِ ابْنِ أَبِی أُوَیْسٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (ع) قَالَ: عَبَّأَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ أَصْحَابَهُ فَأَعْطَى رَایَتَهُ‏ أَخَاهُ الْعَبَّاسَ.»(1)

حضرت عباس مردی نیکو رخسار و زیبا بود. هنگامى که بر اسب تنو‏مند سوار می شد، پاهاى مبارکش بر زمین کشیده می شد. به او قمر بنى هاشم می گفتند. پرچمدار سپاه حضرت امام حسین (علیه السّلام) آن بزرگوار بود.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) می فرمایند: موقعى که حضرت امام حسین (علیه السّلام) لشکر خود را براى جهاد در راه خدا مهیا کرد، پرچم را به دست حضرت قمر بنى هاشم (علیه السّلام) دادند.

 

در کتاب إبصارالعین درباره سپردن پرچم سپاه حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السّلام) به حضرت ابوالفضل العباس آمده است:

«حضرت امام حسین (علیه السّلام) جناح راست سپاه خویش را به زهیر، جناح چپ را به حبیب و پرچم را به دست برادرش عباس (علیه السّلام) سپرد.»(2)

 

مظفر در موسوعه بطل العلقمی درباره صفات حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) می نویسد:

«فالعباس الشهید (علیه السّلام) من لباب بنی هاشم و صمیم عبد مناف و قد زاده فضلا علی فضله صحبته لأهل الفضائل و خدمته لسادات أرباب المکارم فقد قضی حیاته و أفنی عمره فی صحبة أکرم الخلق بعد النبی (صلى الله علیه و آله و سلم) شمائلا وشیما و أفضلهم اخلاقا و مزایا و أکملهم طباعا و سجایا و تزداد المرآة بالجلاء صفاء و السیف بالصقالة رونقا؛ فأمیر المؤمنین و هو والده الأکرم و أبوه سید أرباب الفضائل و الحسن و الحسین (علیهما السلام) أخواه خیر الإخوة و أفضل الأشقاء و قد شهد لهما رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) فی تشبههما به و هو (صلى الله علیه و آله و سلم) علی خلق عظیم فأکتسب العباس بصحبتهم زیادة علی ما فی جبلته و فطرته من سجایا الخیر و شیم الصلاح ما امتاز به علی عامة أرباب الأخلاق الحمیدة و الصفات الکریمة.

وفی العباس من کرم السجایا کثیر                                  لیس یحصر فی مقال

وفاء     نجدة   زهد    و     علم                                  و إیثار و صدق فی المقال

عفاف    ظاهر        حلم    وجود                                  و    بأس     صادق     عند     النزال

لقد کان من عطف المولی سبحانه و تعالی علی ولیّه المقدس سلالة الخلافة الکبری سید الأوصیاء أن جمع فیه صفات الجلالة من بأس و شجاعة و إباء و نجدة و خلال الجمال من سؤدد وکرم ودماثة فی الخلق وعطف علی الضعیف کل ذلک مع البهجة فی المنظر و وضاءة فی المحیّا من ثغر باسم و وجه طلق تتموج علیه أمواه الحسن و یطفح علیه رواء الجمال و علی أسرة جبهته أنوار الإیمان کما کانت تعبق من اعرافه فوائح المجد متأرجة من طیب العنصر و لما تطابق فیه الجمالان الصوری والمعنوی قیل له «قمر بنی هاشم» حیث کان یشوء بجماله کل جمیل و یبذ بطلاوة منظره کل أحد حتی کأنه الفذ فی عالم البهاء و الوحید فی دنیاه کالقمر الفائق بنوره أشعة النجوم.»(3)

 

وفاداری

علاوه بر فضایل ذاتی حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) که در مقاتل و کتب تاریخی مطالبی ذکر شده است و در دفاع از خاندان عترت در واقعه عاشورا موثر بوده است. برخی اقدامات حضرت عباس (علیه السّلام) در زمان حیات ایشان قبل از واقعه کربلا و هنگام حضور ایشان در کربلا تا روز عاشورا بر وفاداری و پیروی نمودن از حضرت امام حسین (علیه السّلام) دلالت می نماید که از آن جمله می توان به این مقاطع تاریخی اشاره نمود:

طبق نقل کتاب أدب العباس بن الإمام علی بن أبی طالب (علیه السّلام) هنگامی که حضرت امام حسین (علیه السّلام) به معاویه نامه نوشتند و به ولیعهدی یزید (لعنه الله علیهما) اعتراض نمودند حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) نیز به پیروی از حضرت امام حسین (علیه السّلام) عدم بیعت و مخالفت خویش را با این مسأله ابراز نمودند.(4)

 

هنگامی که ولید بعد از مرگ معاویه با رسیدن نامه یزید حضرت امام حسین (علیه السّلام) را فراخواند تا برای یزید بیعت بگیرد و حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) چاره ای جز رفتن به پیش ولید نمی دیدند، ابتدا به خانه خود رفتند و به همراه تعدادی از بنی هاشم که با خود سلاح برداشته بودند به نزد ولید رفتند و حضرت دستور دادند بنی هاشم بر در سرای بایستند اگر لازم شد و ایشان را صدا کردند به درون خانه درآیند.(5)

کتاب أدب العباس بن الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام ذکر نموده است که در این واقعه حضرت عباس (علیه السّلام) از حضرت امام حسین (علیه السّلام) حمایت نمودند.(6)

 

همچنین حضرت ابوالفضل العباس و برادرانشان (علیهم السّلام) از جمله کسانی بودند که پس از درخواست ولید حاکم مدینه برای بیعت با یزید به همراه حضرت امام حسین (علیه السّلام) به سمت مکه سپس کربلا حرکت نمودند.

 

برخی از دلاوریهای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) در کربلا در مقاتل و کتب تاریخی ذکر شده است و البته ایثار و دلاوریهای ایشان برای خدمت به حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) و خانواده و یاران ایشان بیش از آن است که در تاریخها و مقتلها ذکر شده است در این مجال برخی از مواضعی که حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) اقدامات مهمی را برعهده ایشان نهادند یا برای حفظ جان حضرت امام حسین (علیه السّلام) ایشان را همراهی نمودند؛ ذکر می شود:

 

در جریان منع آب از سبط پیامبر و خاندان و یاران ایشان (علیهم السّلام) چنانکه در اکثر مقاتل و کتب تاریخی از جمله تاریخ طبری، الکامل، مقتل مقرم، وقعه الطف و اخبار الطوال نقل شده است، حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) به همراه سی نفر سواره و بیست نفر پیاده شبانگاه به سمت شریعه رفتند و پیادگان مشکها را پر از آب نمودند و گروه سواره با نگهبان بر شریعه از لشکر ابن زیاد (لعنه الله علیهم) که مانع برداشتن آب می شدند؛ مبارزه نمودند و بدین ترتیب همگی سالم با مشکهای پر از آب به خیام بازگشتند.(7)

در تاریخ طبری در شرح این واقعه به مبارزه حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) و نافع بن هلال و سوارگان دیگر و ناکام گذاشتن لشکریان عمرو بن حجاج، نگهبانان بر فرات، اشاره شده است.(8)

 

پس از منع آب و سخت شدن شرایط برای حضرت سیدالشهداء و خاندان و یاران ایشان (علیهم السّلام) حضرت امام حسین (علیه السّلام) درخواست ملاقات با عمر بن سعد نمود و محل ملاقات مکانی بین دو لشکر مشخص شد و حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) با بیست نفر و عمر بن سعد ملعون نیز با بیست نفر آمدند. در هنگام گفتگو طبق نقل خوارزمی امام اصحابش را فرمود که به کنارى روند و فقط‍‌ برادرش عباس (علیه السّلام) و فرزندش على اکبر (علیه السّلام) با او ماندند. عمربن سعد (لعنه الله علیه) نیز چنین دستور داد و فقط‍‌ پسرش حفص و غلامش لاحق با او ماندند.»(9)

 

در واقعه دیگری که حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) برای ساماندهی امور در عین وفاداری از طرف حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) مأمور شدند که به سوی لشکر دشمن بروند، روز تاسوعا بود که شمر بن ذی الجوشن ملعون با نامه شروع جنگ از سوی عبیدالله بن زیاد (لعنه الله علیه) به کربلا آمد و ابن زیاد (لعنه الله علیه) به عمر بن سعد ملعون نوشته بود یا بجنگ یا فرماندهی لشکر را به شمر (لعنه الله علیه) واگذار که آن ملعون کناره نگرفت و تصمیم به جنگ گرفت و سپاهیان به سمت خیام تاختند. در این هنگام حضرت اباعبدالله (علیه السّلام)، حضرت ابوالفضل قمر بنی هاشم (علیه السّلام) را به نزد عمر بن سعد (لعنه الله علیه) فرستاد تا علت هجوم سپاهیان را بپرسد و مجدد ایشان را برای گرفتن یک روز وقت تا صبح عاشورا به نزد عمر بن سعد (لعنه الله علیه) فرستاد که چنین شد.

این واقعه که حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) به عنوان پیک خویش به سوی عمر بن سعد (لعنه الله علیه)، حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) را فرستاده اند و وقایع رخ داده در بیشتر مقاتل و کتب تاریخی بدون اختلاف نقل شده است.(10)

 

پس از رشادتهای تکرار نشدنی حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) در تاریخ و فداکاری و پیروی از امر حضرت امام حسین (علیه السّلام) ایشان به شهادت رسیدند و خداوند چنان رتبه و منزلتی به حضرت عباس (علیه السّلام) عطا نموده است که طبق نقل امام معصوم (علیه السّلام) مورد رشک شهیدان والا مقام دیگر در روز قیامت خواهد بود. حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) در این باره می فرماید:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ أَبِی صَفِیَّةَ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع):‏ رَحِمَ اللَّهُ الْعَبَّاسَ یَعْنِی ابْنَ عَلِیٍّ فَلَقَدْ آثَرَ وَ أَبْلَى وَ فَدَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ یَدَاهُ فَأَبْدَلَهُ اللَّهُ بِهِمَا جَنَاحَیْنِ یَطِیرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِکَةِ فِی الْجَنَّةِ کَمَا جَعَلَ لِجَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ إِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمَنْزِلَةً یَغْبِطُهُ بِهَا جَمِیعُ الشُّهَدَاءِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»(11)

«حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) فرمودند: خداى عباس (علیه السّلام) را رحمت کند (مقصود آن حضرت عباس بن امیر المؤمنین بود) که از خود گذشتگى و فداکارى کرد تا آنجا که هر دو دستش بریده شد خداى تعالى در عوض آنها دو بال او را عطا فرمود که با فرشتگان بهشت در پرواز است چنانچه به جعفر بن ابى طالب هم چنین پاداشی کرده بود و عباس را نزد خداى تعالى پایه ‏اى است که همه شهیدان در روز قیامت آرزوى آن کنند.»(12)

 

بینش نافذ

«حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) چهارده بهار از عمر شریف خود را در خدمت پدر سپرى نمودند و در برخى از جنگها حضور یافتند ولى پدر بزرگوارشان به ایشان اجازه نبرد ندادند و بیست و چهار سال از مدت عمر شریفشان را در کنار برادرش حضرت امام حسن (علیه السّلام) و سى و چهار سال را در جوار برادرش حضرت امام حسین (علیه السّلام) گذراندند. آن بزرگوار، فردى دلاور، شجاع، جنگاور، خوش سیما و نیرومند بود و با اینکه بر اسبى قوى پیکر سوار مى ‏شد پاهاى مبارکش به زمین کشیده مى ‏شد.

از حضرت امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: «کان عمّنا العبّاس بن علىّ نافذ البصیرة، صلب الایمان، جاهد مع أبى عبد اللّه (علیه السّلام) و أبلى بلاء حسنا و مضى شهیدا.»

«عموى ما عباس فردى صاحب بینش نافذ و داراى ایمانى استوار بود و در کنار حضرت ابا عبد اللّه (علیه السّلام) جهاد و مبارزه نمودند و به نحوى شایسته از عهده آزمون برآمدند و سرانجام به فیض شهادت نایل شدند.»(13)

 

 

القاب حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام)

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) فرزند حضرت امیر مومنان علی (علیه السّلام) به خاطر کمالات انسانی، فضل، شجاعت، فروتنی، وفاداری و تسلیم و فرمانبردار معصوم بودن به القابی اشتهار یافتند که از آن جمله می توان به السقاء، العبد الصالح، باب الحوائج، قمر بنی هاشم و الشهید اشاره نمود. در این مجال مختصری به شرح این القاب می پردازیم:

 

السقاء

در همه مقاتل و کتب تاریخی به این مطلب که حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) سقاء و علمدار حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) بوده اند، اشاره شده است:

در مناقب ابن شهرآشوب چنین آمده است:

«وَ کَانَ الْعَبَّاسُ السَّقَّاءُ قَمَرُ بَنِی هَاشِمٍ صَاحِبَ لِوَاءِ الْحُسَیْنِ وَ هُوَ أَکْبَرُ الْإِخْوَانِ.»(14)

حضرت عباس (علیه السّلام) قمر بنی هاشم؛ سقاء، علمدار حضرت امام حسین (علیه السّلام) و بزرگترین براداران خود بود.

 

در موسوعه کربلا لبیب بیضون در باب لقب سقاء که به حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) اعطاء شده چنین آورده است:

«و لبطولته المشهودة أعطاه الحسین (علیه السّلام) لواءه یوم کربلاء و طلب منه الاستسقاء أکثر من مرة فاستسقى الماء للنساء فسمّی السّقّاء و لجماله الملحوظ سمّی قمر بنی هاشم.»(15)

«به دلیل شجاعت و دلاوری بارزش حضرت امام حسین (علیه السّلام) روز عاشورا علم را به ایشان دادند و از ایشان درخواست نمودند که آب طلب نماید و حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) بیش از یک بار برای بانوان آب آوردند و به همین دلیل سقاء لقب گرفتند و به خاطر زیبایی چشمگیر ایشان قمر بنی هاشم نامیده می شدند.»

 

در تاریخ امام حسین (علیه السّلام) نیز آمده است که بر خلاف نقلهای موجود در برخی مقاتل و کتب تاریخی، سقایت و آبرسانی حضرت به اهل حرم و یاران حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) تنها یکبار نبوده است و این موضوع تکرار شده است و حداقل سه بار حضرت اباالفضل العباس (علیه السّلام) برای اهل حرم آب آوردند و عطش جانسوز ایشان را کاهش دادند.(16)

 

العبد الصالح

همچنان که در زیارتنامه حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) از قول حضرت امام صادق (علیه السّلام) بیان شده است یکی از القاب حضرت عبد صالح است که لقب انبیاء و اوصیای الهی بوده است و اعطای این لقب به حضرت عباس (علیه السّلام) نشان از مقام بسیار والا و رفیع ایشان در نزد پروردگار است:

«السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ سَلَّمَ السَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوانُهُ وَ عَلَى رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ.» 

«سلام بر تو ای بنده شایسته فرمانبر خدا و رسول خدا و امیرمؤمنان و حسن و حسین (صلی الله علیهم و سلّم) سلام و رحمت خدا و برکات و مغفرت و رضوانش بر تو و بر روان و تن تو باد.»

 

در باب اختصاص این لقب به حضرت عباس (علیه السّلام) لبیب بیضون چنین آورده است:

«أنّ من أجلى الحقائق و أرقى مراتب الفضلّ الّذی لا یُحلّق إلیهِ طائر الفکر و لایدرک مداه أی تصوّر غیر أنّ من الواجب التصدیق به على الجملة هو وصف سیّدنا العبّاس (علیه السلام) بهذه الصفة الکاملة «العبد الصالح» التی أضافها اللّه تعالى إلى أنبیائه و مبلّغی شریعته و أمنائه على وحیه و منحه بها الإمام الصادق (علیه السلام).»(17)

 

باب الحوائج

لقب دیگر حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) «باب الحوائج» می باشد. اعطای این لقب به دلیل کرامات ظاهر شده از حضرت و برآورده شدن حاجات مردم با توسل به ایشان می باشد:

مقرم در این باره می نویسد:

«اشتهر بین العامّة و الخاصّة بأنّه سلام اللّه علیه باب الحوائج لکثرة ما صدر منه من الکرامات و قضاء الحاجات.»(18)

در بین شیعه و سنی مشهور است که حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) باب الحوائج هستند به دلیل کثرت کرامات صادر شده از حضرت و کثرت حوائجی که با توسل به ایشان بر آورده شده است.

 

قمر بنی هاشم

همچنان که در مباحث پیشین نیز یاد شد یکی از ویژگیهای ممتاز حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) زیبایی رخسار و چهره نورانی ایشان و بی همتایی حسن و نورانیت جمال حضرت عباس (علیه السّلام) در بین خاندان بنی هاشم بوده است. در کتب بسیاری از جمله مناقب آل أبی طالب علیهم السلام ابن شهرآشوب، بحار الأنوار، موسوعة بطل العلقمی و کتب دیگر نیز به این موضوع اشاره شده است.(19)

 

مقرم نیز در کتاب العباس در این باره می نویسد: «قمر بنی هاشم لوضاءته و جمال هیئته و إنّ اسرة وجهه تبرق کالبدر المنیر فکان لایحتاج فی اللیلة الظلماء إلى ضیاء.»(20)

لقب دیگر حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) قمر بنی هاشم است به خاطر نورانیت چهره مبارک و نیکویی رخسار ایشان به گونه ای که سیمای ایشان آنچنان نورانی بود که در شبهای تار روشنی بخش بود و دیگر احتیاجی به نور نبود.

 

الشهید

یکی از القاب حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) «شهید» می باشد. چنانکه ذکر گردید به خاطر رشادتها، دلاوریها، وفاداریها و ازخودگذشتگیهای حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) در واقعه عاشورا و از جدا شدن دو دست ایشان خداوند به ایشان دو بال عطا فرمودند و مقام ایشان مورد رشک شهدای دیگر می باشد.

مقرم نیز در کتاب العباس در این باره می نویسد:

«وأمّا «الشهید» فلم ینصّ علیه أحد إلاّ أنّه الظاهر من عبارات أهل النسب ففی المجدی لأبی الحسن العمری قال بعد ذکر أولاده هذا آخر نسب بنی العبّاس الشهید السقا ابن علی بن أبی طالب (علیهما السلام).»(21)

اما در مورد لقب شهید کسی متعرض آن نشده است و تنها در کلام علمای نسب شناس از این لقب یاد شده است چنانکه ابوحسن عمری در کتاب «المجدی» بعد از ذکر فرزندان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) می گوید: این آخرین نسب فرزندان عباس شهید و سقاء، علی بن ابی طالب (علیه السّلام)، می باشد.

همچنین در «سرّ السلسله» تألیف ابی نصر بخاری آمده است: «الشهید ابوالفضل العباس بن علی علیه السّلام»

 

کنیه های حضرت ابوالفضل العباس(علیه السّلام)

کنیه های حضرت عباس (علیه السّلام) را ابو الفضل، ابو القربه، أبو فاضل، أبو فرجة، ابن البدویّة و ابوالقاسم نامبرده اند که برخی از این کنیه ها از باب زیادت فضل و گشایش و دستگیری و کرامات به حق در حکم صفت یا لقب برای حضرت عباس (علیه السّلام) می باشد.

در کتاب العباس (علیه السّلام) مقرم درباره کنیه های حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) آمده است:

«اشتهر أبو الفضل العبّاس (علیه السلام) بکُنى و ألقاب وُصف ببعضها فی یوم الطفّ و البعض الآخر کان ثابتاً له من قبل فمن کناه: أبو قربة لحمله الماء فی مشهد الطفّ غیر مرّة و قد سدّت الشرائع و منع الورود على ابن المصطفى و عیاله وتناصرت على ذلک أجلاف الکوفة و أخذوا الاحتیاط اللازم ولکن أبا الفضل لم یرعه جمعهم المتکاثف و لا أوقفه عن الإقدام تلک الرماح المشرعة و لا السیوف المجرّدة فجاء بالماء و سقى عیال أخیه و صحبه.»(22)

«حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) به کنیه ها و لقبهایی اشتهار یافت که برخی از آنها از قبل موصوف بود و به بعضی دیگر در روز عاشورا متصف شدند. از جمله کنیه های ابوقربه (قربه به معنی مشک آب) می باشد. زیرا در کربلا چندین بار در زمانی دشمن آب را بر روی حضرت امام حسین (علیه السّلام) و خاندان و یاران ایشان بسته بود و به شدت از ورود سپاهیان امام به شریعه جلوگیری می شد تا مبادا قطره آبی به حلقوم خشکیده آن عزیزان برسد. حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) بدون توجه به انبوه لشکر و بی هیچ هراسی از نیزه و شمشیر آنان با صلابت حیدری بر آنان حمله برد و با فرار روبه صفتانه آنان، مشک را از آب شریعه پر نمود و به حرم حسینی و اصحاب سیدالشهداء آب رسانید.»

گویا طبق نقل مقرم در زیارت اربعین جابر انصاری حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) را با کنیه ابی القاسم خطاب نموده اند: «السلام علیک یا أبا القاسم، السلام علیک یا عباس بن علی»(23)

«و قد اشتهر بکنیته «أبی الفضل» من جهة أنّ له ولداً اسمه الفضل و کان حریاً بها فإنّ فضله لایخفى و نوره لایطفى. و من فضائله الجسام نعرف أنّه ممّن حبس الفضل علیه و وقف لدیه فهو رضیع لبانه و رکن من أرکانه.»(24)

«کنیه مشهور آن حضرت، ابوالفضل می باشد زیرا که از یک جهت فرزندی به نام فضل داشتند و از طرف دیگر به حق سزاوار این کنیه هستند زیرا فضایل حضرتش چون خورشید درخشان برای همگان در تلالو و نورافشانی است. آری اگر شرف و فضیلت را منبعی نامتناهی انگاریم سرچشمه جوشان آن حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) هستند و اگر فضل را سیادت و بنیانی رفیع تصور کنیم حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) از پایه های اصلی آن می باشند.»

 

در موسوعه بطل العلقمی کنیه های حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) را أبو القاسم، أبو الفضل، أبو فاضل، أبو فرجة و ابن البدویّة نامبرده است. درباره کنیه ابوالفضل حضرت عباس (علیه السّلام) چنین توضیح می دهد:

«أن هذه الکنیة له «علیه السلام» قد اشتقت من فضائله فإنه «علیه السلام» قد توسّم فیه سمات الفضل منذ الصغر و زمن الطفولیة فلقبّوه به.»(25)

«در باب کنیه ابوالفضل حضرت، از فضایل ایشان گرفته شده است، زیرا حضرت عباس (سلام الله علیه) از زمانی که کم سن و سال بودند و از دوران کودکی به صفات والا و فضایل برجسته متصف بودند، پس ابوالفضل لقب یافتند.»

در موسوعه بطل العلقمی از کنیه های حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) از ابوفاضل نام می برند و آن را جدا از کنیه ابوالفضل حضرت برمی شمرند. کنیه دیگر حضرت عباس (علیه السّلام) که در موسوعه بطل العلقمی آمده است ابو فرجه می باشد که نویسنده معتقد است که ابو فرجه لقب حضرت است که به صورت کنیه نقل شده است و حضرت عباس (علیه السّلام) دختری به نام فرجه نداشته اند بلکه اختصاص این لقب به این علت است که چون خیل بسیاری از مردم هنگامی که به حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) توسل می جویند و خداوند را به حق ایشان قسم می دهند، اندوه و ناراحتی آنان گشایش می یابد و رفع می شود. این مطلب در نزد ایشان از امور قطعی است و ما هم نیز آزموده ایم.(26)

 

مقتل حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام)

مقرم چگونگی رشادتها و دلاوریهای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) در میدان نبرد و شهادت ایشان را چنین نقل نموده است:

«و لم یستطع العباس صبرا على البقاء بعد أن فنی صحبه و أهل بیته و یرى «حجة الوقت» مکثورا قد انقطع عنه المدد و ملأ مسامعه عویل النساء و صراخ الأطفال من العطش فطلب من أخیه الرخصة و لما کان العباس (علیه السّلام) أنفس الذخائر عند السبط الشهید علیه السّلام لأن الأعداء تحذر صولته و ترهب اقدامه و الحرم مطمئنة بوجوده مهما تنظر اللواء مرفوعا فلم تسمح نفس «أبیّ الضیم» القدسیة بمفارقته فقال له: یا أخی «أنت صاحب لوائی.»

قال العباس: قد ضاق صدری من هؤلاء المنافقین و أرید أن آخذ ثأری منهم فأمره الحسین (علیه السّلام) أن یطلب الماء للأطفال فذهب العباس إلى القوم‏ و وعظهم و حذرهم غضب الجبار فلم ینفع. فنادى بصوت عال: یا عمر بن سعد، هذا الحسین ابن بنت رسول اللّه قد قتلتم أصحابه و أهل بیته و هؤلاء عیاله و أولاده عطاشى فاسقوهم من الماء قد أحرق الظمأ قلوبهم و هو مع ذلک یقول: دعونی اذهب إلى الروم أو الهند و أخلی لکم الحجاز و العراق فأثر کلامه فی نفوس القوم حتى بکى بعضهم و لکن الشمر صاح بأعلى صوته: یا ابن أبی تراب لو کان وجه الأرض کله ماء و هو تحت أیدینا لما سقیناکم منه قطرة إلا أن تدخلوا فی بیعة یزید.

فرجع إلى أخیه یخبره فسمع الأطفال یتصارخون من العطش‏ فلم تتطامن نفسه على هذا الحال و ثارت به الحمیة الهاشمیة. ثم إنه رکب جواده و أخذ القربة فأحاط به أربعة آلاف و رموه بالنبال فلم ترعه کثرتهم و أخذ یطرد أولئک الجماهیر وحده و لواء الحمد یرف على رأسه و لم یشعر القوم أ هو العباس یجدل الأبطال أم أن الوصی یزأر فی المیدان فلم تثبت له الرجال و نزل إلى الفرات مطمئنا غیر مبال بذلک الجمع.

و لما اغترف من الماء لیشرب تذکر عطش الحسین و من معه فرمى الماء و قال:

یا نفس من بعد الحسین هونی‏         و بعده لا کنت أن تکونی‏

ثم ملأ القربة و رکب جواده و توجه نحو المخیم فقطع علیه ریق و جعل یضرب حتى أکثر القتل فیهم و کشفهم عن الطریق و هو یقول:

لا أرهب الموت إذا الموت زقا                    حتى أوارى فی المصالیت لقى‏

نفسی لسبط المصطفى الطهر وقى‏              إنی  أنا   العباس أغدو  بالسقاء

و لا أخاف الشر یوم الملتقى‏             

فکمن له زید بن الرقاد الجهنی من وراء نخلة و عاونه حکیم بن الطفیل السنبسی فضربه على یمینه فبراها فقال علیه السّلام:

و اللّه إن قطعتم یمینی‏                  إنی أحامی أبدا عن دینی‏

و عن إمام صادق الیقین‏                 نجل النبی الطاهر الأمین‏

فلم یعبأ بیمینه بعد أن کان همه إیصال الماء إلى أطفال الحسین و عیاله ولکن حکیم بن الطفیل کمن له من وراء نخلة فلما مر به ضربه على شماله فقطعها و تکاثروا علیه و أتته السهام کالمطر فأصاب القربة سهم و أریق ماؤها و سهم أصاب صدره‏ و ضربه رجل بالعمود على رأسه ففلق هامته و سقط على الأرض ینادی: علیک منی السلام أبا عبد اللّه. فأتاه الحسین علیه السّلام‏ و لیتنی علمت بماذا أتاه أبحیاة مستطارة منه بهذا الفادح الجلل أم بجاذب من الاخوّة إلى مصرع صنوه المحبوب؟ أصحیح أن الحسین ینظر إلى هذه الفجائع و معه حیاة ینهض بها؟ لم یبق الحسین بعد أبی الفضل إلا هیکلا شاخصا معرّى عن لوازم الحیاة و قد أعرب سلام اللّه علیه عن هذا الحال بقوله: الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی‏.

و بان الانکسار فی جبینه‏                فاندکت الجبال من حنینه‏

و کیف لا و هو جمال بهجته‏            و فی محیاه سرور مهجته‏

کافل أهله و ساقی صبیته‏               و حامل اللوا بعالی همته‏

و ترکه فی مکانه لسر مکنون اظهرته الأیام و هو أن یدفن فی موضعه منحازا عن الشهداء لیکون له مشهد یقصد بالحوائج و الزیارات و بقعة یزدلف إلیها الناس و تنزلف إلى المولى سبحانه تحت قبته التی ضاهت السماء رفعة و سناء فتظهر هنالک الکرامات الباهرة و تعرف الأمة مکانته السامیة و منزلته عند اللّه تعالى فتؤدی ما وجب علیهم من الحب المتأکد و الزیارات المتواصلة و یکون علیه السّلام حلقة الوصل فیما بینهم و بین اللّه تعالى فشاء حجة الوقت أبو عبد اللّه علیه السّلام کما شاء المهیمن سبحانه أن تکون منزلة «أبی الفضل» الظاهریة شبیهة بالمنزلة المعنویة الأخرویة فکان کما شاءا و أحبّا.

و رجع الحسین إلى المخیم منکسرا حزینا باکیا یکفکف دموعه بکمه و قد تدافعت الرجال على مخیمه فنادى: أما من مغیث یغیثنا؟ أما من مجیر یجیرنا؟ أما من طالب حق ینصرنا أما من خائف من النار فیذب عنا. فأتته سکینة و سألته عن عمها، فأخبرها بقتله و سمعته زینب فصاحت: وا أخاه وا عباساه وا ضیعتنا بعدک و بکین النسوة و بکى الحسین معهن و قال: وا ضیعتنا بعدک.»(27)

«پس از شهادت اصحاب و اهل بیت (علیهم السّلام) حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) نتوانستند وضعیت را تحمّل کنند. مى‏دیدند کمک و یارى به حجّت وقت غیرممکن شده و زنان ناله و اطفال شیون می کنند. از برادرشان حضرت سیّد الشهداء (علیه السّلام) اجازه میدان خواستند. از آنجا که حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) نفیس‏ترین ذخیره نزد امام (علیه السّلام) بودند زیرا که دشمن از هیبت حضرت مى‏ترسید و از حمله ایشان وحشت‏ داشت و اهل حرم هرگاه پرچم بر افراشته حضرت را مى‏ دیدند به وجودشان اطمینان مى ‏یافتند لذا حضرت امام حسین (علیه السّلام) راضى به جدائى از حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) نبودند و فرمودند: «اى برادر، تو علمدار من هستى.» حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) فرمودند: سینه‏ ام از این منافقین تنگ شده است و مى‏ خواهم از آنان انتقام بگیرم. حضرت امام حسین (علیه السّلام) امر کردند که براى اطفال آب طلب کنند.

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) به سوى لشکر رفتند لشکریان را موعظه نمودند و آنان را از غضب خداوند ترساندند ولی فایده نداشت. با صداى بلند فریاد زدند: اى عمر بن سعد، این حسین پسر دختر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) است، اصحاب و اهل بیت او را کشتید، خانواده و فرزندان او تشنه هستند، آنها را سیراب کنید که تشنگى قلبهاى آنها را سوزانده و با وجود همه این مصائب مى‏گوید: رهایم کنید، من به روم یا هند مى ‏روم و حجاز و عراق را براى شما مى‏ گذارم. کلام او در لشکریان اثر مى‏ کند و بعضى شروع به گریه مى‏ کنند. شمر فریاد مى ‏زند: اى فرزند ابوتراب، اگر تمامى سطح زمین آب بود و زیر دست ما بود قطره ‏اى از آن را به شما نمى‏ دادیم تا آنکه با یزید بیعت کنید. حضرت به سوى برادر باز مى ‏گردد و این خبر را مى‏ دهد. ناله اطفال را مى‏ شنوند که از عطش مى‏ نالند؛ نمى‏ توانند تحمل کند و غیرت ایشان را به حرکت مى‏ آورد. اسب خود را سوار مى ‏شوند و مشکى برمى‏ دارد، چهار هزار نفر او را محاصره مى‏ کنند و با تیر مى ‏زنند. [منظور چهار هزار نفری است که بر شریعه گماشته بودند تا از وارد شدن سپاهیان حضرت امام حسین(علیه السّلام) بر فرات جلوگیری کنند.] کثرت لشکریان حضرت را وحشتزده نمى ‏سازد و همگان را مى ‏شکافد در حالى که پرچم را روى سر خود گرفته است. لشکریان نمى ‏فهمند آیا عبّاس است یا علىّ بن أبی طالب (علیه السّلام) است که در میدان ظاهر شده است. هیچکس توان مقابله ندارد و ایشان با آرامش بدون اعتنا به کثرت افراد به فرات وارد مى ‏شوند. هنگامى که کفى از آب بر مى ‏دارند تا بنوشد عطش حضرت امام حسین (علیه السّلام) و اطفال را به یاد مى‏آورند و آب را مى ‏ریزند و مى ‏فرمایند:

اى نفس پس از حسین خوار باش‏              و مبادا که پس از او زنده باشى‏

مشک را از آب پر مى‏ کنند بر اسب سوار مى‏ شوند و متوجّه خیمه ‏ها مى ‏گردند. راه را بر ایشان مى ‏بندند و حضرت آنقدر می جنگند که راه را باز مى‏ کند و مى ‏فرماید: نمى ‏ترسم از مرگ هنگامى که مرگ صیحه بزند تا آنکه در زیر خاکها پنهان شوم. نفس من سپر فرزند پاک مصطفى باد. من عبّاس هستم که به سقّا عنوان یافتم و در روز محشر ترسى از شرّ ندارم.

زید بن رقّاد جهنى پشت یک نخل کمین مى ‏کند و با کمک حکیم بن طفیل سنبسى ضربه‏ اى بر دست راست ایشان مى ‏زند و دست را قطع مى‏ کند. به بریدن دست راست اعتناء نمى ‏کند و همّت او رساندن آب به اطفال حضرت امام حسین (علیه السّلام) است، حکیم بن طفیل مجدّدا پشت نخل کمین مى‏ کند و دست چپ را قطع مى‏ کند. همگان حمله مى ‏کنند و تیر مثل باران به سوى ایشان مى ‏آید. تیرى به مشک اصابت مى ‏کند و آب مى ‏ریزد. تیر دیگرى به سینه حضرت اصابت مى‏ کند و مردى عمود بر سر ایشان مى ‏زند. بر زمین مى ‏افتند و فریاد مى‏ زنند: سلام من بر تو باد یا ابا عبد اللّه.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) بر سر ایشان حاضر می شوند. اى کاش مى ‏دانستم که حضرت امام حسین (علیه السّلام) چگونه آمد، آیا با جانی که در اثر این مصیبت عظیم در حال جدا شدن بود یا جذبه برادرى او را به سوى قتلگاه برادر محبوبش کشاند؟

آیا صحیح است که حضرت امام حسین (علیه السّلام) این فجایع را دید و هنوز زنده بود که برخیزد؟ پس از عبّاس در واقع حسین نبود مگر بدنى که لوازم حیات را با خود نداشت و خودش از این حالت پرده برداشت با این گفتار: الآن کمرم شکست و چاره ‏ام کم شد. شکستگى در پیشانى او آشکار شد و کوه‏ها از ناله او شکسته شدند.

حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) را در همان مکان رها مى‏کنند به خاطر راز نهفته‏اى که روزگار آن را آشکار کرد: اینکه جدا از شهدا دفن شوند و زیارتگاهى داشته باشند که مردم حاجات خود را بخواهند و بقعه‏اى که مردم رفت و آمد کنند، کرامات حضرتش ظاهر شود و مردم جایگاه عالى و منزلت او را نزد خداوند ببینند، دائما ابراز محبّت کنند و او حلقه اتّصال میان آنها و خداوند باشد.

امام (علیه السّلام) خواستند که طبق مشیّت خداى تعالى، منزلت ظاهرى ابو فاضل شبیه به منزلت معنوى ایشان باشد. حضرت امام حسین (علیه السّلام) به خیمه بازگشتند در حالى که شکسته، محزون و گریان بودند، اشکهاى خود را با دست پاک مى‏کردند و لشکریان اطراف خیمه ‏ها حلقه زده بودند، فریاد زدند: آیا کمک کننده ‏اى نیست که ما را کمک کند؟ آیا پناه ‏دهنده‏ اى نیست که ما را پناه دهد؟ آیا خواهان حقّى نیست که ما را یارى کند؟ آیا ترسان از آتشى نیست که از ما دفاع کند. حضرت سکینه (علیهما السّلام) نزد امام (علیه السّلام) آمد و درباره عمو سؤال کرد، حضرت امام حسین (علیه السّلام) خبر شهادت ایشان را دادند، حضرت زینب (علیها السّلام) این خبر را شنیدند و فریادشان بلند شد: وا أخاه، وا عبّاساه، اهل حرم همگى گریستند و حضرت امام حسین (علیه السّلام) با آنها گریستند، حضرت زینب (علیها السّلام) فرمود: واى از ضایع شدن ما بعد از تو.(28)

 

در نفس المهموم و منتهى الآمال به نقل از بحارالانوار آمده است که حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) هنگامی که از حضرت امام حسین (علیه السّلام) اجازه میدان خواستند، حضرت ایشان را مأمور برای آوردن آب برای اهل خیام نمودند. حضرت سمت فرات رفتند. چهار هزار نفر بر شریعه گماشته شده بودند تا قطره ای آب به اهل بیت حضرت سیدالشهداء (علیهم السّلام) نرسد. حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) بی اعتنا به کثرت جمعیت به سمت فرات حرکت می نمودند و تا به شریعه برسند هشتاد نفر را از دشمنان را به درک واصل کردند.(29)

 

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) دلاورمرد میدان که دشمن از نام وی نیز هراس داشت برای آوردن آب برای اهل خیام راهی میدان شد و با شهامت و شجاعت وصف ناشدنی در برابر چهار هزار نفر می جنگیدند و رجز می خواندند که در بحارالأنوار رجزهای ایشان در هنگام اتفاقات منتهی به شهادت ایشان چنین نقل شده است:

«قالوا و کان العباس السقاء قمر بنی هاشم صاحب لواء الحسین (ع) و هو أکبر الإخوان مضى یطلب الماء فحملوا علیه و حمل علیهم و جعل یقول:‏

لا أرهب الموت إذا الموت رقا                    حتى أواری فی المصالیت لقى‏

نفسی لنفس المصطفى الطهر وقا               إنی  أنا  العباس  أغدو  بالسقا

و لا أخاف الشر یوم الملتقى‏             

ففرقهم فکمن له زید بن ورقاء من وراء نخلة و عاونه حکیم بن الطفیل السنبسی فضربه على یمینه فأخذ السیف بشماله و حمل و هو یرتجز

و الله إن قطعتم یمینی‏                  إنی أحامی أبدا عن دینی‏

و عن إمام صادق الیقین‏                 نجل النبی الطاهر الأمین‏

فقاتل حتى ضعف فکمن له الحکم بن الطفیل الطائی من وراء نخلة فضربه على شماله فقال‏

یا نفس لا تخشی من الکفار            و أبـشری برحمة الجبار

مع النبی السید المختار                  قد قطعوا ببغیهم یساری‏

فأصلهم یا رب حر النار         

فضربه ملعون بعمود من حدید فقتله فلما رآه الحسین (ع) صریعا على شاطئ الفرات بکى و أنشأ یقول‏

تعدیتم یا شر قوم ببغیکم‏                         و خالفتم دین النبی محمد

أ ما کان خیر الرسل أوصاکم بنا                 أ ما نحن من نجل النبی المسدد

أ ما کانت الزهراء أمی دونکم‏                     أ ما کان من خیر البریة أحمد

لعنتم و أخزیتم بما قد جنیتم‏                   فسوف تلاقوا حر نار توقد(30)

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) سقاء و قمر بنى هاشم و پرچمدار حضرت امام حسین (علیه السّلام) و از برادران دیگر خود بزرگتر بودند. وقتى حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) برای طلب آب رفتند، لشکر دشمن به آن بزرگوار حمله کرد و ایشان نیز به مبارزه برخاستند و چنین رجز خواندند:

هنگامى که مرگ با من روبرو شود باکى از آن ندارم تا اینکه در میان دلاوران داخل شوم.

جان من به فداى جان مصطفاى طیب و طاهر باد. من همان عباس سقاء هستم و در روز جنگ از شرّ دشمن خوفى ندارم.

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) آن لشکر را پراکنده نمودند. زید بن ورقاء (لعنه الله علیه) در پشت درخت خرمائى کمین نمود و حکیم بن طفیل (لعنه الله علیه) سنبسى به او کمک کرد تا اینکه ضربتی زد و دست راست آن حضرت جدا شد. آن بزرگوار شمشیر را به دست چپ گرفتند و به دشمن حمله نمودند و این چنین رجز خواندند:

به خدا قسم اگر دست راستم را قطع کنید من دائما از دین خویشتن حمایت می نمایم و از امامى دفاع می کنم که  به راستگویی او یقین دارم و نسل پیامبر پاک و امین می باشد.

سپس آن بزرگمرد وفادار آنقدر کارزار کرد که ناتوان شد. حکیم بن طفیل در پشت نخلى کمین کرد و دست چپ آن حضرت را قطع کرد و آن شیر بیشه شجاعت این رجز را خواند:

یعنى اى جان من از کفار ترسان مباش، تو را به رحمت خدا بشارت باد.

تو با آن پیغمبرى هستى که بزرگ و برگزیده است. دشمنان به ظلم دست چپ مرا قطع کردند. پروردگارا، حرارت آتش دوزخ را به آنان برسان.

ناگاه شخص ملعونى با عمود آهنین بر آن حضرت زد و ایشان را شهید کرد.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) چون دیدند حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) در کنار فرات بر زمین افتاده اند؛ گریان شدند و چنین مرثیه خواندند:

اى بدترین گروه، شما با ظلم و ستم خود دشمنى کردید و با دین حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) مخالفت نمودید.

 آیا نه چنین است که بهترین پیغمبران درباره ما توصیه و سفارش کرده است؟ آیا ما از نسل پیامبرى که درستکار و بزرگوار است؛ نیستم؟

آیا مادر من فاطمه زهراء (سلام الله علیها) نیست؟ آیا حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) بهترین مردم نیست؟

شما به واسطه این جنایتى که مرتکب شدید ملعون و رسوا شدید و به زودی در آتش سوزان خواهید درافتاد.(31)

 

طریحی در المنتخب فی جمع المراثی ذکر کرده است که حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) پس از ضربت عمود بر فرق مبارکشان، برادر خود حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) را صدا نمودند:

«فحمل علیه رجل فضربه بعمود من حدید على رأسه ففلق هامته فوقع على الأرض و هو ینادی یا أبا عبد اللّه علیک منی السلام: مردى بر او حمله کرد و عمود آهنین بر فرق سرش زد و از هم شکافت و به خاک افتاد و فریاد زد: یا ابا عبد اللَّه، علیک منی السلام.»(32)

 

در اعلام الوری شهادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) پس از شهادت برادران ایشان و حمله دشمن و تصرف لشکرگاه سپاه حضرت امام حسین (علیه السّلام) ذکر شده است. در حالی که حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) و حضرت امام حسین (علیه السّلام) برای آوردن آب برای اهل خیام به سمت فرات حرکت نمودند و لشکر بین این دو بزرگوار فاصله انداختند و در نهایت حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) شریعه را فتح کردند؛ آب برداشتند و در راه برگشت با مخفی شدن قاتلان در پشت نخل و ضربات پیاپی ایشان را به شهادت رساندند:

«وَ حَمَلَتِ‌ الْجَمَاعَةُ‌ عَلَى الْحُسَیْنِ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ فَغَلَبُوهُ‌ عَلَى عَسْکَرِهِ‌ وَ اشْتَدَّ بِهِ‌ الْعَطَشُ‌ فَرَکِبَ‌ الْمُسَنَّاةَ‌ یُرِیدُ اَلْفُرَاتَ‌ وَ بَیْنَ‌ یده [یَدَیْهِ‌] أَخُوهُ‌ اَلْعَبَّاسُ‌ فَاعْتَرَضَهُ‌ خَیْلُ‌ اِبْنِ‌ سَعْدٍ وَ فِیهِمْ‌ رَجُلٌ‌ مِنْ‌ بَنِی دَارِمٍ‌ فَقَالَ‌ لَهُمْ‌ وَیْلَکُمْ‌ حُولُوا بَیْنَهُ‌ وَ بَیْنَ‌ مَاءِ اَلْفُرَاتِ‌ وَ لاَ تُمْکِنُوهُ‌ مِنَ‌ الْمَاءِ فَقَالَ‌ الْحُسَیْنُ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ اللَّهُمَّ‌ أَظْمِئْهُ‌ فَغَضِبَ‌ اَلدَّارِمِیُّ‌ فَرَمَاهُ‌ بِسَهْمٍ‌ فَأَثْبَتَهُ‌ فِی حَنَکِهِ‌ فَانْتَزَعَ‌ الْحُسَیْنُ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ السَّهْمَ‌ وَ بَسَطَ‍‌ یَدَهُ‌ تَحْتَ‌ حَنَکِهِ‌ فَامْتَلَأَتْ‌ رَاحَتَاهُ‌ بِالدَّمِ‌ فَرَمَاهُ‌ ثُمَّ‌ قَالَ‌: اللَّهُمَّ‌ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ‌ مَا یُفْعَلُ‌ بِابْنِ‌ بِنْتِ‌ نَبِیِّکَ‌.

ثُمَّ‌ رَجَعَ‌ إِلَى مَکَانِهِ‌ وَ اشْتَدَّ بِهِ‌ الْعَطَشُ‌ وَ أَحَاطَ‍‌ الْقَوْمُ‌ بِالْعَبَّاسِ‌ فَاقْتَطَعُوهُ‌ عَنْهُ‌ فَجَعَلَ‌ یُقَاتِلُهُمْ‌ وَحْدَهُ‌ حَتَّى قُتِلَ‌.»(33)

«بعد از این کوفیان به حضرت سید الشهداء (علیه السّلام) حمله کردند و لشکرگاه او را گرفتند در این هنگام تشنگى بر آن جناب چیره شد و به طرف فرات روان شدند و برادرش حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) هم در مقابلشان حرکت می کردند، سواران عمر بن سعد (لعنه الله علیه) جلوی او را گرفتند، در این میان مردى از بنى دارم فریاد زد جلوی او را بگیرید و نگذارید خود را به آب برساند، امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: خداوندا، او را به تشنگى مبتلا گردان.

آن مرد از این جمله خشمگین شد و تیرى به سمت حضرت سید الشهداء (علیه السّلام) انداخت و تیر به گلوى آن حضرت رسید، سید الشهداء دست خود را زیر گلویشان گرفتند و کف دستشان پر از خون شد، خونها را به طرف آسمان پاشیدند و فرمودند: خداوندا، به تو شکایت می کنم از ستمهائى که به فرزند دختر پیغمبرت می کنند.

بار دیگر به سوى خیام طاهرات مراجعه کردند و از تشنگى کاملا بیتاب بودند، در این هنگام لشکریان دور حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) را گرفته بودند و راه او را به طرف خیمه ‌ها بسته بودند و ایشان با کوفیان جنگیدند تا آنگاه که به شهادت رسیدند.»(34)

 

در باب چگونگی به شهادت رسیدن حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام)نزدیک به نقل اعلام الوری در الارشاد نیز آمده است:

«وَ حَمَلَتِ الْجَمَاعَةُ عَلَى الْحُسَیْنِ (ع) فَغَلَبُوهُ عَلَى عَسْکَرِهِ وَ اشْتَدَّ بِهِ الْعَطَشُ فَرَکِبَ الْمُسَنَّاةَ یُرِیدُ الْفُرَاتَ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ الْعَبَّاسُ أَخُوهُ فَاعْتَرَضَتْهُ خَیْلُ ابْنِ سَعْدٍ وَ فِیهِمْ رَجُلٌ مِنْ بَنِی دَارِمٍ فَقَالَ لَهُمْ وَیْلَکُمْ حُولُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْفُرَاتِ وَ لَا تُمَکِّنُوهُ مِنَ الْمَاءِ فَقَالَ الْحُسَیْنُ (ع) اللَّهُمَّ أَظْمِئْهُ فَغَضِبَ الدَّارِمِیُّ وَ رَمَاهُ بِسَهْمٍ فَأَثْبَتَهُ فِی حَنَکِهِ فَانْتَزَعَ الْحُسَیْنُ (ع) السَّهْمَ وَ بَسَطَ یَدَهُ تَحْتَ حَنَکِهِ فَامْتَلَأَتْ رَاحَتَاهُ بِالدَّمِ فَرَمَى بِهِ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ ثُمَّ رَجَعَ إِلَى مَکَانِهِ وَ قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْعَطَشُ وَ أَحَاطَ الْقَوْمُ بِالْعَبَّاسِ فَاقْتَطَعُوهُ عَنْهُ فَجَعَلَ یُقَاتِلُهُمْ وَحْدَهُ حَتَّى قُتِلَ‏ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ کَانَ الْمُتَوَلِّی لِقَتْلِهِ زَیْدَ بْنَ وَرْقَاءَ الْحَنَفِیَّ وَ حَکِیمَ بْنَ الطُّفَیْلِ السِّنْبِسِیَّ بَعْدَ أَنْ أُثْخِنَ بِالْجِرَاحِ فَلَمْ یَسْتَطِعْ حَرَاکاً.»(35)

در این وقت لشکر عمر بن سعد (لعنه الله علیه) به جانب خیام طاهرات حمله آوردند، حضرت امام حسین (علیه السّلام) با آنان نبرد کردند و بسیار تشنه شدند. حضرت امام حسین (علیه السّلام) بر شتر مسنّاه خود سوار شدند و پیشاپیش آن حضرت برادر بزرگوارشان، حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام)، حرکت مى‏کردند و به جانب فرات رهسپار شدند. لشکریان عمر بن سعد راه را بر ایشان بستند و در میان آنها مردى از بنى دارم بود به لشکر خطاب کرد: واى بر شما، میان حسین و آب فرات حائل شوید و نگذارید به آب دسترسى پیدا کند.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: پروردگارا، او را تشنه بدار. وى غضب کرد و تیرى به به چانه مبارک سوی حضرت امام حسین (علیه السّلام) زد. حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) تیر را بیرون کشیدند و دستشان را زیر زخم چانه گرفتند چون پر از خون می شد، به طرف آسمان مى ‏پاشیدند و می فرمودند: پروردگارا از کار ناپسندى که با فرزند دختر پیامبرت انجام می دهند به درگاه تو می نالم. آنگاه در حالى که به شدت تشنه بودند به جایگاه خود بازگشتند.

همان وقت لشکر، اطراف حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) را احاطه کردند و میان او و برادر عالی مقامش حائل گردیدند.

و حضرت به تنهائى با آنان نبرد می کرد و بالاخره پس از جراحتهاى بسیار و ضعف عجیبى که به ایشان عارض شده بود به دست زید بن ورقاء حنفى و حکیم بن طفیل سنبسى شربت شهادت نوشیدند صلوات اللَّه علیه.(36)

 

در اکثر قریب به اتفاق مقاتل به مقتل حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) چه به صورت مفصل یا به صورت مختصر اشاره شده است.

لبیب بیضون در موسوعه کربلا اظهار تعجب می نماید که طبری در تاریخ خود با اینکه واقعه کربلا را نقل نموده است ولی اصلا از مقتل حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) سخنی نگفته است. ابن طاووس هم در لهوف به اختصار به شهادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) اشاره نموده است.(37)

 

در اخبارالطوال در باب رشادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) در میدان جنگ و دفاع از حضرت سید الشهداء (علیه السّلام) تا آخرین لحظات حیات خود چنین گزارش شده است:

«و بقی العباس بن على قائما امام الحسین یقاتل دونه و یمیل معه حیث مال حتى قتل رحمه الله علیه.»(38)

«حضرت عباس (علیه السّلام) همچنان پیشاپیش حضرت امام حسین (علیه السّلام) ایستاده بودند و مى جنگیدند و حضرت امام حسین (علیه السّلام) به هر سو مى‏رفتند، حضرت قمر بنی هاشم هم به همان سوی مى ‏رفتند تا شهید شدند. رحمت خدا بر او باد.»(39)

 

در حالی که در مقتل خوارزمی زمان شهادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) را بلافاصله پس از برادرانشان و قبل از شهادت حضرت علی اکبر (علیه السّلام) نقل کرده است؛ شرح شهادت حضرت عباس (علیه السّلام) ساقی و صاحب لواء حضرت امام حسین (علیه السّلام) را چنین نقل نموده است:

«ثم خرج من بعده العباس بن علیّ و أمه أمّ البنین أیضا و هو «السقاء» فحمل و هو یقول:

أقسمت باللّه الأعزّ الأعظم                       و بالحجون صادقا و زمزم‏

و بالحطیم و الفنا المحرّم                       لیخضبنّ الیوم جسمی بدمی‏

دون الحسین ذی الفخار الأقدم                إمام أهل الفضل و التکرم‏

 فلم یزل یقاتل حتى قتل جماعة من القوم ثمّ قتل، فقال الحسین: «الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی.»(40)

سپس حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) بیرون آمد. مادر ایشان هم حضرت ام البنین (علیها السّلام) است. ایشان سقاء بودند. حمله می کردند و می فرمودند: «سوگند به خدای عزیز و بزرگ، به حجون و زمزم، به حطیم و کناره کعبه که حرم است. امروز بدنم را در راه حضرت امام حسین (علیه السّلام) صاحب افتخارات کهن و پیشوای اهل فضل و کرم به خونم رنگین خواهم کرد.»

حضرت عباس هم پیوسته جنگید تا گروهی از آن مردم را کشتند سپس کشته شد. پس حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: الان کمرم شکست و راه چاره ام اندک شد.

 

طبق گزارش لبیب بیضون از کتاب فاجعه العظمی سید عبد الحسین موسوی صفحه 146 به نقل از برخی کتب، حاضر شدن حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) بر بالین حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) را چنین شرح داده است:

«أخذ الحسین (علیه السّلام) رأسه و وضعه فی حجره و جعل یمسح الدم عن عینیه فرآه و هو یبکی. فقال الحسین علیه السّلام: ما یبکیک یا أبا الفضل؟ قال: یا نور عینی و کیف لا أبکی و مثلک الآن جئتنی و أخذت رأسی فبعد ساعة من یرفع رأسک عن التراب و من یمسح التراب عن وجهک.»(41)

ترجمه

 

«در موضوع شهادت حضرت ابو الفضل (علیه السّلام) هم جمع میان روایات چنین است که آن حضرت مأمور آب آوردن شد و امام مظلوم (علیه السّلام)  تا نزدیک شریعه فرات او را بدرقه کردند و لشکر هجوم آوردند و حضرت ابو الفضل (علیه السّلام) صفها را شکافتند و خود را به شریعه رسانیدند و آب برداشتند و حضرت امام حسین (علیه السّلام) در حدود خیام، از اهل حرم محافظت مى ‏نمود و انتظار برگشتن حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) را داشتند تا آنکه لشکر حضرت ابو الفضل(علیه السّلام) را محاصره کردند و به شرحى که گذشت، ایشان را به شهادت رسانیدند.(42) در کربلا چه گذشت ،ص:436

 

 

نام قاتلان حضرت ابو الفضل العباس(علیه السّلام)

در حدیثی در بحارلانوار از قاتلان ملعون، دلاور دشت کربلا، علمدار حضرت امام حسین (علیهما السّلام) چنین نام می برد:

«حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ عِیسَى عَنْ حُسَیْنِ بْنِ نَصْرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) ‏ أَنَّ زَیْدَ بْنَ رُقَادٍ وَ حَکِیمَ بْنَ الطُّفَیْلِ الطَّائِیَّ قَتَلَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَلِیٍّ (ع) وَ کَانَتْ أُمُّ الْبَنِینِ أُمَّ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ الْإِخْوَةِ الْقَتْلَى تَخْرُجُ إِلَى الْبَقِیعِ فَتَنْدُبُ بَنِیهَا أَشْجَى نُدْبَةٍ وَ أَحْرَقَهَا فَیَجْتَمِعُ النَّاسُ إِلَیْهَا یَسْمَعُونَ مِنْهَا فَکَانَ مَرْوَانُ یَجِی‏ءُ فِیمَنْ یَجِی‏ءُ لِذَلِکَ فَلَا یَزَالُ یَسْمَعُ نُدْبَتَهَا وَ یَبْکِی. ذَکَرَ ذَلِکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ حَمْزَةَ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى الْجُهَنِیِّ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (ع)‏.»(43)

حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) می فرمایند: زید بن رقاد و حکیم بن طفیل طائى حضرت عباس را شهید کردند.

حضرت ام البنین (علیها السّلام) که مادر این چهار جوان بودند بعد از شهید شدن ایشان به بقیع می رفتند و با جانگدازترین صدا براى آنان ناله و ندبه می کردند. مردم در اطراف او جمع مى ‏شدند و ناله های وى را می شنیدند و گریه می کردند. این موضوع از امام جعفر صادق (علیه السّلام) نیز نقل شده است.

 

در نفس المهموم و منتهی الامال طبق اکثر نقل قولها زید بن ورقاء (لعنه الله علیه) که با کمک حکیم بن طفیل (لعنه الله علیه) از پشت نخل حمله می کنند و دست راست حضرت ابوالفضل العباس را قطع می کنند؛ به عنوان جداکنندگان دست راست حضرت عباس (علیه السّلام) نامبرده شده است. طبق نقل دیگر جداکنندگان دست راست حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) را نوفل الأزرق با همکاری حکیم بن طفیل(لعنه الله علیهما) ذکر نموده است.

جداکنندگان دست چپ حضرت را نیز نوفل و به نقلی حکیم بن طفیل (لعنه الله علیهما) نام می برد.

حتی پس از جدا شدن دو دست حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) ایشان از پای ننشستند و رجز می خواندند که در سطور بالا ذکر شده است و طبق نقل منتهی الامال حضرت مشک را به دندان گرفتند و تمام جد و جهد خود را برای رساندن آب به خیمه ها نمودند که تیری به مشک و تیری به سینه مبارک حضرت رسید و از اسب به زمین افتادند و برادر خویش را بر بالین خویش خواندند. طبق نقل مناقب که شیخ عباس قمی در منتهی الامال ذکر نموده است ملعونی عمودی بر سر مبارک حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) زد و ایشان به شهادت رسیدند.(44)

 

 در مناقب هم قاتلان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) زید بن ورقاء جُهنی، حکیم بن طفیل سنبسی و ملعونی که با عمود آهنین بر حضرت زدند نامبرده شده است.(45)

«أبو الفرج الأصفهانی در مقاتل الطالبیین زید بن رقاد جنبى و حکیم بن طفیل طائى را قاتلان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) معرفی نموده است.»(46)

 

در طبقات الکبری قاتلان حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) زید بن رقاد جنبى و حکیم سنبسى از قبیله طى نامبرده شده اند.(47)

 

فرزندان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام)

در کتاب العباس از مقرم فرزندان حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) را چنین ذکر می کنند:

«کان للعباس من الأولاد خمسة: عبید اللّه و الفضل و الحسن و القاسم و بنتان.

و عدّ ابن شهرآشوب من الشهداء فی الطفّ ولد العبّاس محمّد.

فأمّا عبید اللّه و الفضل فأُمهما لبّابة بنت عبید اللّه بن العبّاس بن عبد المطلب و أُمّها أُم حکیم جویریة بنت خالد بن قرظ الکنانیة.»(48)

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) پنج فرزند داشتند: فضل، حسن و قاسم و دو دختر.

ابن شهرآشوب محمد پسر حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) را از شهدای کربلا برشمرده است.

اما عبیدالله و فضل مادرشان لبابه دختر عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب و مادرش ام حکیم جویریه دختر خالد بن قرظ کنانیة بود.

 

در وسیلة الدارین فی أنصار الحسین در نقل قول از العباس مقرم تنها یک دختر برای حضرت قمر بنی هاشم ذکر می کند.(49)

 

در مناقب در شمار شهدای بنی هاشم از محمد بن عباس (رضوان الله علیه) یاد شده است که در دشت کربلا به شهادت رسیدند.(50)

 

در جواب تشکیک ابوالفرج که ابتدا به میدان رفتن برادران حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) و سپس به نبرد رفتن حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) را به ارث و میراث مرتبط نموده است؛ آیت الله کمره ای در ترجمه نفس المهموم شرحی بر این ادعای ابوالفرج نوشته اند که مسأله ای که ابوالفرج مطرح می کند مربوط به مسایل ارث و میراث فقه سنی ها است و در شیعه چنین نیست که دلیل این باشد که حضرت قمر بنی هاشم بعد از برادرانشان به میدان رفته باشد. چنانکه در مقاتل و کتب تاریخی آمده است حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) علاوه بر مقام شامخ ایشان، علمدار سپاه حضرت امام حسین (علیه السّلام) بودند و در لحظات آخر هم که برای اذن میدان به خدمت حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) رسیدند، حضرت با اندوه و حسرت فراوان اذن میدان دادند و پس از شهادت ایشان فرمودند: «ألان انکسر ظهرى و قلّت حیلتى.»

در این مجال به سخن آیت الله کمره ای اشاره می نماییم:

«از کلام ابو الفرج استفاده مى‏شود که ابو الفضل العباس براى ارث برادران خود آنها را پیش از خود به میدان فرستاد ولى این سخن بسیار سست و بیهوده است زیرا مقام شامخ او از این علاقه دنیوى بسیار بالاتر است، اگر او را به مال و جاه دنیا آن هم براى وارث بعد از خود اندک علاقه‏اى بود چرا پیشنهاد امان عبید اللَّه را که به وسائل متعدد بر او عرضه شد قبول نکرد و موضوع نزاع عمر بن على با برادرزاده خود بر سر ارث برادران بر اساس فقه سنّى‏ها صحیح مى‏آید که مازاد از فریضه ارث را به عصبه یعنى خویشان پدرى مى‏ دهند و آن را تعصیب مى ‏نامند و بر اساس فقه شیعه که با وجود وارث طبقه اول به طبقه دوم که برادران است چیزى نمى ‏رسد، موضوعى ندارد و صحّت این کلام هم بسیار بعید است.»(51)

 

در میان مقاتل و کتب تاریخی دو کتاب وقعه الطف و فرزندان ابوطالب با اینکه بسیار مختصر به وقایع شهادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السّلام) اشاره نموده اند اما در باب به میدان رفتن حضرت قمر بنی هاشم (علیه السّلام) پس از برادرانشان بی اعتناء به رتبه و منزلت والای آن حضرت ادعای مشابه ابوالفرج را تکرار نموده اند.(52)

 

پی نوشتها

(1) بحار الأنوار، جلد ‏45، صفحه40 – 39

(2) سلحشوران طف، صفحه 77    

(3)موسوعة بطل العلقمی، جلد2، صفحه 11

(4) أدب العباس بن الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، صفحه 35 – 34

(5)ر.ک. ترجمه منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام، جلد ‏2، صفحه 699 – 698

(6) أدب العباس بن الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، صفحه 36

(7) مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم، صفحه 210 – 209- ترجمه تاریخ ‏الطبری، جلد‏7، صفحه 3007 – 3006 - الکامل، جلد‏4، صفحه53 - الأخبارالطوال، صفحه 255

(8) ترجمه تاریخ ‏الطبری، جلد‏7، صفحه 3007 – 3006

(9) شرح غم حسین علیه السلام، صفحه 80 - الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، صفحه234

(10)وقعة الطف، صفحه 195 – 194 – الکامل، جلد‏4، صفحه 57 – 56 - نفس المهموم، صفحه 204 - 203 - تاریخ‏ الطبری، جلد‏5، صفحه 418 – 417- الکامل، جلد‏4، صفحه 57 – 56 - اللهوف على قتلى الطفوف، صفحه 89

(11)الخصال، جلد1‏، صفحه 68

 (12) ترجمه الخصال، جلد1‏، صفحه 79

 (13)سلحشوران طف، صفحه 71 – 70

(14) مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، جلد4‏، صفحه 108

(15)موسوعة کربلاء، لبیب بیضون،جلد‏2، 132

(16)ر.ک. تاریخ امام حسین (علیه السّلام)، جلد9، صفحه 178

(17)موسوعة کربلاء، لبیب بیضون،جلد‏2، صفحه 143

(18)العبّاس (علیه السلام)، جلد1، صفحه 139 

(19) مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، جلد4‏، صفحه 108 - بحار الأنوار، جلد ‏45، صفحه40 - 39 - موسوعة بطل العلقمی، جلد 2، صفحه 11

(20)العبّاس (علیه السلام)، جلد1، صفحه 139 

(21)العبّاس (علیه السلام)، جلد1، صفحه 139 

(22)العبّاس (علیه السلام، جلد1، صفحه 137 

(23)العبّاس (علیه السلام)، جلد1، صفحه 137

(24)العبّاس (علیه السلام، جلد1، صفحه 137 

(25)موسوعة بطل العلقمی، جلد 2، صفحه 12

(26)موسوعة بطل العلقمی، جلد 2، صفحه 13

(27) مقتل الحسین(علیه السّلام) المقرم ، صفحه 283 – 279

(28)ترجمه مقتل مقرم، صفحه181- 178

(29) منتهى الآمال، جلد‏2، صفحه883 - در کربلا چه گذشت، صفحه 424

(30) بحار الأنوار، جلد‏45، صفحه 41

(31)زندگانى حضرت امام حسین(ع) ترجمه بحار الأنوار، صفحه62

(32) المنتخب فی جمع المراثی، صفحه430

(33) إعلام الورى بأعلام الهدى، صفحه ۲۴۸

(34) زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، صفحه ۳۴۸ - 347

(35) الإرشاد، جلد‏2، صفحه110 – 109

(36)ترجمه الإرشاد، صفحه 464 – 463

(37)موسوعة کربلاء، جلد‏2، صفحه132

(38) الأخبارالطوال، صفحه257

(39)ترجمه اخبارالطوال، صفحه 304

(40) مقتل الحسین(علیه السّلام) خوارزمی، جلد‏2، صفحه 34

(41)موسوعة کربلاء، جلد‏2، صفحه134

(42) در کربلا چه گذشت، صفحه 436

(43) بحار الأنوار، جلد ‏45، صفحه40

(44)منتهى الآمال، جلد‏2، صفحه 885-884 - در کربلا چه گذشت، صفحه 424

(45) مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، جلد4‏، صفحه 108

(46) مقاتل الطالبیین، صفحه 90

(47)الطبقات الکبرى، جلد10، صفحه 475

(48) العبّاس (علیه السلام)، جلد1، صفحه 307

(49) وسیلة الدارین فی أنصار الحسین، صفحه 278

(50) مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، جلد4‏، صفحه 112

(51) در کربلا چه گذشت، صفحه 419

(52)وقعة الطف، صفحه 245 - فرزندان ابو طالب، جلد1‏، صفحه 123    

 

منابع

- الأخبار الطوال، ابو حنیفه احمد بن داود الدینورى، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضى، 1368ش.

- أدب العباس بن الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، عبد الإله عبد الوهاب العرداوی، نجف الاشرف، موسسة مسجد السهلة المعظم،1433/ 2012

- إرشاد القلوب إلى الصواب، حسن بن محمد دیلمى، 2جلد، قم، الشریف الرضی، چاپ: اول، 1412ق.

- إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1390

- الامام الحسین علیه السلام و اصحابه : عرض تاریخی معمق لواقعه الطف و استشهاد الامام الحسین علیه السلام و تراجم تحقیقیه لمن حضر الواقعه من الاصحاب رجالا و نساء، فضل‌علی قزوینی، قم، محمود شریعت المهدوی،1415 ه.ق.

- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

- تاریخ الطبرى (تاریخ الأمم و الملوک)، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دارالتراث، 1387/1967

- تاریخ امام حسین (علیه السّلام) موسوعة الامام الحسین (علیه‏السلام)، گروهى از نویسندگان، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزى آموزشى، دفتر انتشارات کمک آموزشى، چاپ اول، 1378ش.

- ترجمه اخبار الطوال، ابو حنیفه احمد بن داود دینورى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، 1371ش.

- ترجمه إرشاد القلوب، حسن بن محمد دیلمى، ترجمه رضایى، 2جلد، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، 1377ش.

- ترجمه الخصال، محمد بن على ابن بابویه، ترجمه فهرى، تهران، علمیه اسلامیه، چاپ اول، بى تا

- ترجمه تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، مترجم: ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375

- ترجمه مقتل الحسین (علیه السّلام)، عبدالرزاق مقرم، ترجمه: قربانعلی مختومی، قم، نوید اسلام، 1381

- ترجمه منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام (فارسى)، حاج شیخ عباس قمى‏، قم‏، دلیل‏، 1379ش.

- چهارده معصوم (علیهم السّلام) ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسى، مترجم: عزیزالله عطاردی، تهران، اسلامیه، چاپ: سوم، 1390 ق.

- الخصال، محمد بن على ابن بابویه، قم، 2جلد، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1362ش.

- در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم‏)، شیخ عباس قمى، مترجم محمد باقر کمره ‏اى‏، قم، مسجد جمکران‏، 1381 ش‏.

- زندگانى حضرت امام حسین علیه السلام (ترجمه جلد 45 بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى‏ مجلسى، مترجم: محمد جواد نجفى، تهران‏، اسلامیه،1364

- سلحشوران طف (إبصار العین فی أنصار الحسین علیه السلام)، شیخ محمد بن طاهر سماوى، مترجم: عباس جلالى، ‏ قم‏، زائر، 1381

- شرح غم حسین (علیه السّلام)، موفق بن احمد اخطب خوارزمی، مترجم مصطفی صادقی، قم، مسجد مقدس جمکران، 1388

- الطبقات الکبری، محمد ابن سعد، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰ 

- العبّاس (علیه السلام)، السیّد عبد الرزّاق الموسوی المُقرّم، تحقیق سماحة الشیخ محمّد الحسّون، کربلا، إصدارات مکتبة الروضة العبّاسیّة،

- فرزندان ابوطالب (ترجمه مقاتل الطالبیین)،‏ ‏ابوالفرج اصفهانى، مترجم: جواد فاضل‏، تهران‏، کتابفروشى على اکبر علمى‏، 1339

- الکامل فی التاریخ، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم المعروف بابن الأثیر (م 630)، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385/1965

- اللهوف على قتلى الطفوف، على بن موسى‏ ابن طاووس، ترجمه احمد فهرى زنجانى، تهران‏، جهان‏، 1348 ش‏.

- مقاتل الطالبیین،‏ ابوالفرج اصفهانى، ‏ بیروت‏، دار المعرفة، بی تا

- مقتل الحسین (علیه السّلام)، عبدالرزاق مقرم، بیروت، موسسه الخرسان للمطبوعات، 1426ق.

- مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، موفق بن احمد اخطب خوارزم، جلد ۲، قم، أنوار الهدی، 1381ش.

- مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، محمد بن على ابن شهر آشوب مازندرانى، 4 جلد، قم، علامه، چاپ اول، 1379 ق.

- المنتخب فی جمع المراثی و الخطب المشتهر بـالفخری، فخرالدین بن محمد طریحی، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1424ق.

- منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام، حاج شیخ عباس قمى، ‏ قم، جامعه مدرسین (موسسه النشر الاسلامى)، 1422 ق.

- موسوعه بطل العلقمی، عبدالواحد مظفر، لبنان، موسسه الأعلمی للمطبوعات، 1429ق.

- موسوعه کربلا، لبیب بیضون، بیروت، موسسه الاعلمی، 1427/ 1385ق.

- نفس المهموم‏، حاج شیخ عباس قمى، نجف، المکتبه الحیدریه‏، ‏1421 ق./ 1379ش.

- وسیله الدارین فی انصار الحسین، سید ابراهیم الموسوی الزنجانی، بیروت، اعلمی، 1402ق. /1982

- وقعة الطفّ، لوط بن یحیى ابو مخنف کوفى، 1جلد، قم، جامعه مدرسین، چاپ: سوم، 1417 ق.

 

اخبار مرتبط

اثر جدید محسن چاوشی برای امام حسین (ع) + صوت

نماهنگ «هیهات» منتشر شد + صوت

مهیا شدن حرم حضرت عباس(ع) برای محرم + فیلم