رؤیایی که تعبیر ندارد؛

ضعف راهبردی تل‌آویو | توافق ابراهیم عملی نخواهد شد

بعید است پیشنهاد رئیس‌جمهور آمریکا برای گسترش توافق‌ ابراهیم اجرا شود، همان‌گونه که راهبرد تل‌آویو مبنی بر استفاده از زور بعید است عملی باشد.

به گزارش سراج24؛ اسرائیل ضعف جغرافیایی راهبردی بسیار بزرگی دارد. در عریض‌ترین نقطه، عرض آن از ۱۱۴ کیلومتر و در باریک‌ترین نقطه از ۱.۵ کیلومتر تجاوز نمی‌کند که این موضوع، علاوه بر کاهش توانایی مانور در تاکتیک‌های حمله و فرار، تجدید قوا و شروع حملات، هرگونه فضای دفاعی را از آن سلب می‌کند. عمق دفاعی عنصر اساسی امنیت ملی به شمار می‌رود، زیرا زمان موجود برای بازیابی هرگونه حمله اولیه را تعیین می‌کند و فضا و زمان دو عنصر حیاتی در جنگ هستند.

صرف نظر از ظهور پهپادها، اسرائیل نمی‌تواند شکست را در مرزها تحمل کند، زیرا چنین شکستی در بهترین حالت تنها ۷۱ مایل برای عقب‌نشینی برایش باقی می‌گذارد. از این موضوع یک منطق نظامی خاص ناشی می‌شود؛ اینکه اسرائیل باید با آغاز نبرد، حملات را پیشدستی کند و قادر به شکست دشمن در آغاز جنگ باشد.

اسرائیل به دلیل کمک‌های آمریکا که خود مبتنی بر منطق نظامی جنگ سرد بود، تا حدودی موقعیت خود را در جنگ ۱۹۷۳ جبران کرد
برای رهبران اسرائیل، این یعنی ارتش باید همیشه بسیار قوی‌تر از هر دشمن بالقوه‌ای باشد. این تصور که اسرائیل هرگز با دشمنی قوی‌تر از خود روبرو نخواهد شد، همیشه غیرقابل پذیرش بوده است. در جنگ سال ۱۹۷۳ که به وسیله مصر و سوریه، مسلح و متحد با اتحاد جماهیر شوروی به راه افتاد، اسرائیل در آستانه فاجعه قرار داشت. 

آن زمان اسرائیل تنها به این دلیل که برنامه‌ریزان جنگ نتوانستند مقیاس موفقیت‌های اولیه و خیره‌کننده خود را پیش‌بینی کنند و فاقد هرگونه برنامه‌ای برای بهره‌برداری از موفقیت‌ها برای شکست کامل اسرائیل و تصرف قلمروش بودند، نجات یافت. در آن زمان، واقعیت خاورمیانه نشان داد اتحاد شوروی با مصر و سوریه نه تنها اسرائیل، بلکه کشورهای طرفدار غرب در منطقه را نیز تهدید می‌کرد.

سال ۱۹۵۶، مصر با تشویق مسکو کانال سوئز را ملی و این موضوع بحران بزرگی برای ایالات متحده ایجاد کرد، زیرا واشنگتن از این بیم داشت حمله متقابل بریتانیا و اسرائیل علیه مصر و سوریه، نفوذ شوروی را در منطقه تثبیت کند. گرچه این موضوع قدرت شوروی را کاهش داد، اما افزایش تنش و طولانی شدن درگیری، اهرم فشار قابل توجهی را در منطقه به مسکو داد.

بر این اساس، رابطه ایالات متحده با اسرائیل و متحدان دیگر از کشورهای خاورمیانه، تا زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تعیین می‌شد، در حالی که اسرائیل ابزاری بود که ایالات متحده برای ارعاب مصر و سوریه از آن استفاده می‌کرد.

اسرائیل به دلیل کمک‌های آمریکا که خود مبتنی بر منطق نظامی جنگ سرد بود، تا حدودی موقعیت خود را در جنگ ۱۹۷۳ جبران کرد. با وجود این، معضل اساسی و راهبردی اسرائیل حل نشد. عمق راهبردی و فضای مانور آن بدون اتحاد با ایالات متحده محدود است، اتحادی که به اسرائیل اجازه داده است به عنوان قدرتی در منطقه ادامه حیات دهد. 

واشنگتن همچنین سال ۱۹۷۸ پس از ۳۰ سال درگیری، در میانجیگری برای انعقاد پیمان صلح بین قاهره و تل‌آویو نقش داشت. با وجود این، بزرگترین تهدیدهای اسرائیل از سوی بازیگران غیردولتی مورد حمایت ایران بوده است.

پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل به نیروهای مورد حمایت ایران مانند حزب‌الله حمله کرد و در سقوط نظام اسد در سوریه مشارکت داشت که اسرائیل را در وضعیت جنگ علیه سایر کشورها نیز قرار داد.

اسرائیل متوجه شده است نه تنها برای زنده ماندن در یک جنگ متعارف، بلکه برای محدود کردن دسترسی بازیگران غیردولتی به خاک خود، به عمق راهبردی بیشتری نیاز دارد. این ترس، نیروی محرکه حمله به غزه و نحوه برخورد با ساکنان آن و همچنین تصمیم به اشغال کرانه باختری و گسترش مؤثر مرز اسرائیل با لبنان تا رودخانه لیتانی بود. 

با وجود این، مشکل اقدامات اسرائیل این است که مساحت زمین‌های تصرف شده به عنوان مناطق حائل برای از بین بردن تهدید بازیگرانی مانند حزب‌الله یا حتی ارتش‌های منظم، به ویژه با ظهور سلاح‌های جدید و در حال توسعه، کافی نیست. این موضوع تردیدهایی را در مورد اینکه آیا ارتش اسرائیل همیشه قادر به حفظ برتری نظامی خود خواهد بود، ایجاد می‌کند.

سرزمین‌هایی که اسرائیل اشغال کرده، تعهد دائمی آمریکا به این رژیم را تضمین نمی‌کند، همان‌طور که اسرائیل توانایی‌های سرویس‌های اطلاعاتی خود را بیش از حد ارزیابی کرده است. مقام‌های سیاسی معتقدند افزایش نسبتاً کمی در مساحت و قدرت، نقاط ضعف اسرائیل را کاهش می‌دهد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که ارتش اسرائیل همیشه برتر باشد و هیچ تضمینی وجود ندارد ایالات متحده همیشه متحد باقی بماند.

اسرائیل، مانند اروپایی‌ها شاید با این فرض که ایالات متحده از نظر ژئوپلیتیکی و اخلاقی موظف به دفاع از آن است، به خود اطمینان خاطر دهد و به این ترتیب هر طور که می‌خواهد عمل کند. این موضوع ربطی به رئیس جمهور ندارد، بلکه موضوع «منافع ملی آمریکا» است.

رابطه آمریکا و اسرائیل بر اساس واقعیت‌های جنگ سرد بود که اکنون پایان یافته و منافع ملی در حال تغییر است. بنابراین، به نفع اسرائیل است با قدرت‌های منطقه‌ای که بسیاری از آن‌ها به اندازه اسرائیل از حزب‌الله می‌ترسند و با آن مخالفند، به تفاهم دست یابد.

بعید است پیشنهاد دونالد ترامپ برای گسترش «توافقنامه‌ ابراهیم» اجرا شود، در حالی که راهبرد اسرائیل مبنی بر استفاده همیشگی از زور برای محافظت از خود نیز بعید است موفق باشد.

رابطه آمریکا و اسرائیل بر اساس واقعیت‌های جنگ سرد بود که اکنون پایان یافته و منافع ملی در حال تغییر است
اسرائیل رژیمی کوچک با ارتشی قوی‌ است، اما موازنه قدرت نظامی تغییر می‌کند. در حالی که وضعیت شکننده اسرائیل بدون تغییر باقی خواهد ماند، با توجه به اینکه کشورها تمایل دارند طبق اراده خود عمل کنند، ساختار سیاسی داخلی اسرائیل باید تکامل یابد تا موازنه قدرت در حال تغییر در طول زمان در سایر کشورهای منطقه را (هرچند همیشه ممکن نیست) تطبیق دهد. 

در حالی که دستیابی به اجماع خطراتی دارد، در درازمدت، انجام ندادن این کار خطر تفرقه دائمی و ضعف نظامی از سوی دیگران را به همراه دارد و این گزینه خطرناک‌تر است.

اخبار مرتبط

دام ترامپ برای اعراب | قربانی کردن فلسطین برای منافع صهیون

تل‌آویو در تله صمود؛ شکست بزرگ بدون جنگ مستقیم