«دکترین عصر حجری شدن منطقه» بیخ گوش ترامپ!

کیش و مات شدن آمریکایی‌ها در جنگ با ایران

نگرانی اصلی رابرت کیگن در این مقاله مردم ایران، ویرانی جنگ، یا خطر انسانی برای منطقه نیست؛ نگرانی اصلی او شکست راهبردی آمریکا و فروپاشی اعتبار هژمونی واشنگتن است.

به گزارش سراج24؛ رابرت کیگن از چهره‌های شناخته‌شده سیاست خارجی آمریکا و از نظریه‌پردازان جریان نومحافظه‌کار و پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و نویسنده همکار آتلانتیک در تحلیلی جالب توجه به جنگ رمضان پرداخته و آن را کیش مات شدن آمریکا خوانده است.

نکته جالب توجه در این تحلیل آن است که نگرانی اصلی رابرت کیگن در این مقاله مردم ایران، ویرانی جنگ، یا خطر انسانی برای منطقه نیست؛ نگرانی اصلی او شکست راهبردی آمریکا و فروپاشی اعتبار هژمونی واشنگتن است.

کیگن مقاله را با این پرسش آغاز می‌کند که آیا آمریکا تاکنون شکست کاملی را تجربه کرده که نتوان آن را جبران یا پنهان کرد؟ او می‌گوید حتی شکست‌های بزرگ آمریکا در پرل هاربر، ویتنام، افغانستان و عراق در نهایت یا جبران شدند یا تأثیر دائمی بر موقعیت جهانی واشنگتن نگذاشتند. به باور او، جنگ ایران اما متفاوت است، زیرا پیامدهای آن نه قابل بازگشت است و نه می‌توان آن را نادیده گرفت. او می‌نویسد پس از این جنگ، دیگر بازگشتی به وضعیت سابق در خلیج فارس وجود نخواهد داشت و ایران با کنترل تنگه هرمز به یکی از بازیگران کلیدی جهان تبدیل می‌شود، در حالی که نقش آمریکا به‌طور جدی تضعیف خواهد شد.

آمریکا و رژیم اسرائیل طی حملات نتوانستند حکومت ایران را فروبپاشانند یا حتی کوچک‌ترین امتیاز سیاسی از تهران بگیرند. او سپس به تغییر استراتژی دولت دونالد ترامپ اشاره می‌کند و می‌نویسد:

پس از ناکامی نظامی، واشنگتن امیدوار شد که محاصره بنادر ایران و فشار اقتصادی بتواند همان کاری را انجام دهد که بمباران‌ها نتوانستند. اما کیگن می‌گوید حکومتی که زیر پنج هفته حملات مداوم نظامی تسلیم نشده، بعید است تنها با فشار اقتصادی فروبپاشد.

کیگن سپس به حامیان ادامه جنگ می‌پردازد؛ کسانی که خواهان ازسرگیری حملات هستند. او می‌گوید این افراد توضیح نمی‌دهند که چرا دور جدید بمباران‌ها باید نتیجه‌ای متفاوت از حملات قبلی داشته باشد، به باور او، ادامه جنگ به‌طور اجتناب‌ناپذیر ایران را به سمت «جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر» سوق می‌دهد و طرفداران جنگ پاسخی برای این خطر ندارند.

نویسنده نقطه عطف جنگ را حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی و پاسخ ایران به مجتمع صنعتی «راس لفان» قطر می‌داند؛ بزرگ‌ترین مرکز صادرات گاز طبیعی جهان. او می‌نویسد حمله ایران به راس لفان خسارتی ایجاد کرد که ترمیم آن ممکن است سال‌ها طول بکشد و همین اتفاق بود که ترامپ را وادار کرد حملات به زیرساخت‌های انرژی ایران را متوقف کرده و سپس آتش‌بس اعلام کند؛ آن هم بدون اینکه ایران حتی یک امتیاز بدهد.

پروژه عصر حجری کردن منطقه زیر گوش ترامپ

از نگاه نویسنده، همان محاسبه‌ای که ترامپ را وادار به عقب‌نشینی کرد هنوز پابرجاست. حتی اگر آمریکا بخواهد حملات را از سر بگیرد و فشار را به «سوی دکترین عصری حجری کردن ایران» ببرد را نابود کند، ایران همچنان می‌تواند تعداد زیادی موشک و پهپاد شلیک کند که این موضوع باعث «عصر حجری شدن کل منطقه» خواهد شد، کیگن هشدار می‌دهد که تنها چند حمله موفق ایران می‌تواند زیرساخت‌های نفت و گاز خلیج فارس را برای سال‌ها یا حتی دهه‌ها فلج کند و اقتصاد جهان را وارد بحرانی طولانی نماید.

به همین دلیل، او می‌گوید ترامپ حتی برای «نمایش قدرت» و خروج آبرومندانه از جنگ نیز آزادی عمل واقعی ندارد، زیرا هر حمله تازه‌ای می‌تواند به فاجعه‌ای اقتصادی منجر شود، در ادامه، نویسنده می‌گوید ترامپ عملاً در وضعیت «کیش و مات» قرار گرفته است.

او گزارش می‌دهد که رئیس‌جمهور آمریکا از جامعه اطلاعاتی خواسته پیامدهای «اعلام پیروزی و خروج از جنگ» را بررسی کنند. کیگن می‌گوید امید بستن به فروپاشی حکومت ایران استراتژی واقعی نیست، زیرا ایران پیش‌تر هم فشارهای شدید نظامی و اقتصادی را تحمل کرده است. او توضیح می‌دهد که ترامپ زمان زیادی ندارد؛ در شرایطی که قیمت نفت ممکن است به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار برسد، تورم افزایش یابد و کمبود جهانی غذا و کالا آغاز شود.

از دید نویسنده، گزینه‌های پیش روی آمریکا بسیار محدود و پرهزینه هستند. برای تغییر و براندازی در ایران، واشنگتن باید آماده جنگ زمینی و دریایی گسترده، اشغال ایران، حفاظت از نفتکش‌ها در تنگه هرمز و پذیرش خسارت‌های عظیم اقتصادی ناشی از حملات تلافی‌جویانه ایران باشد؛ هزینه‌ای که آمریکا حاضر به پرداخت آن نیست.

آمریکا چگونه در جنگ با ایران شکست خورد؟

سپس مقاله وارد مهم‌ترین بخش خود می‌شود که توصیف «شکل شکست آمریکا» است، کیگن استدلال می‌کند که ایران کنترل تنگه هرمز را حفظ خواهد کرد و دیگر هرگز به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت. او می‌گوید حتی میانه‌روهای ایرانی نیز اکنون درک کرده‌اند که رها کردن کنترل تنگه هرمز اشتباه است!

یکی از دلایل اصلی این نگاه، بی‌اعتمادی کامل تهران به ترامپ است، نویسنده می‌نویسد ایرانی‌ها معتقدند ترامپ در جریان مذاکرات، با حمله ناگهانی به رهبران ایران رفتاری شبیه حمله غافلگیرانه ژاپن به پرل هاربر انجام داد و به همین دلیل هیچ توافقی با او قابل اعتماد نیست. علاوه بر آن، تهران باور دارد رژیم اسرائیل نیز هر زمان که احساس خطر کند دوباره حمله خواهد کرد. بنابراین ایران کنترل تنگه هرمز را مهم‌ترین تضمین امنیتی خود می‌بیند.

کیگن معتقد است ایران اکنون نه‌تنها ظرفیت بالقوه هسته‌ای خود را حفظ کرده، بلکه به سلاح مؤثرتری دست یافته که آن «توانایی حفظ نبض بازار جهانی انرژی» است.

او می‌گوید وقتی مقام‌های ایرانی از «بازگشایی» تنگه هرمز حرف می‌زنند، منظورشان بازگشایی تحت کنترل خودشان است. در این وضعیت، ایران می‌تواند برای عبور کشتی‌ها هزینه تعیین کند، به کشورهای دوست اجازه عبور آسان‌تر بدهد و دولت‌هایی را که با سیاست‌های تهران مخالفت می‌کنند، با کند کردن یا تهدید به توقف تجارتشان تنبیه کند. به باور نویسنده، این قدرت حتی از برنامه هسته‌ای ایران هم فوری‌تر و مؤثرتر است.

در بخش پایانی، کیگن پیامدهای منطقه‌ای و جهانی این تحول را بررسی می‌کند. او می‌گوید کشورهای عرب خلیج فارس اکنون آمریکا را «ببر کاغذی» خواهند دید و ناچار می‌شوند با ایران کنار بیایند.

او به نقل از دو تحلیلگر آمریکایی می‌نویسد اقتصاد کشورهای خلیج فارس زیر چتر هژمونی آمریکا شکل گرفته و اگر این چتر فروبپاشد، این کشورها «ناچار به درِ خانه تهران خواهند رفت.» به اعتقاد او، نه‌فقط کشورهای عربی، بلکه همه دولت‌های وابسته به انرژی خلیج فارس مجبور خواهند شد روابط خود را با ایران تنظیم کنند، زیرا اگر آمریکا با آن نیروی دریایی عظیم نتواند تنگه را باز نگه دارد، هیچ کشور دیگری هم قادر به انجام آن نخواهد بود.

او حتی طرح انگلیس و فرانسه برای حفاظت از تنگه را «تقریباً شوخی» توصیف می‌کند، زیرا این کشورها فقط در شرایط آرام حاضر به اسکورت کشتی‌ها هستند، در حالی که با کنترل ایران، دیگر وجود نخواهد داشت.

در نهایت، نویسنده هشدار می‌دهد که شکست آمریکا در خلیج فارس می‌تواند آغازگر تغییرات عمیق‌تری در نظام جهانی باشد. او می‌گوید جهان اکنون دیده که تنها چند هفته جنگ با ایران، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را به سطح خطرناکی کاهش داده است.

این وضعیت ممکن است چین را درباره تایوان و روسیه را درباره اروپا جسورتر کند. متحدان آمریکا در اروپا و شرق آسیا نیز اکنون درباره توان و اراده واشنگتن برای دفاع از آنان دچار تردید خواهند شد. کیگن نتیجه می‌گیرد که «تنظیم جهان برای دوران پسا-آمریکایی» آغاز شده و شکست آمریکا در خلیج فارس فقط نخستین نشانه این تحول بزرگ است.

** به نظر می‌رسد این مقاله در واقع زنگ خطر پایان «پروژه برای قرن نوین آمریکایی» را به صدا درآورده است، تغییر در جریان راست‌گرا در آمریکا و زیر ضرب رفتن ماگا از جمله این موارد است، جایی که ونس صدای آن را به خوبی می‌شنود!

 

اخبار مرتبط

تعلیق راهبردی! | ترامپ پشت «ضاحیه» سنگر گرفت

چرا جنگ با ایران پاشنه آشیل جمهوری‌خواهان شد؟

رأی کنگره آمریکا علیه جنگ ایران/ مخالفت صهیون با عقب نشینی