اذعان به خطای محاسباتی دشمن آمریکایی؛

«جنگ»؛ سکوی پرتاب ایران به باشگاه ابرقدرت‌ها

ایران از نظر اقتصادی یا نظامی رقیب آمریکا، چین و روسیه نیست، اما به لطف کنترل تنگه هرمز می‌تواند به‌سرعت به مرکز چهارم قدرت جهان تبدیل شود و نظم جهانی را به شکلی بازگشت‌ناپذیر تغییر دهد.

به گزارش سراج24؛ جنگ تحمیلی کنونی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، با اهداف بلندپروازانه‌ای مانند تغییر رژیم در ایران آغاز شد، اما کارشناسان بین‌المللی اذعان دارند که جمهوری اسلامی اتفاقاً قوی‌ترین از هر زمان دیگری از این جنگ بیرون خواهد آمد؛ و چه‌بسا تبدیل به چهارمین قدرت برتر جهان بعد از آمریکا، چین و روسیه شود.

آن‌چه ایران را در کنار ابرقدرت‌های جهان قرار می‌دهد، نه قدرت نظامی و قدرت اقتصادی است، بلکه توان تهران در کنترل مؤثر تنگه‌ی هرمز است. روزنامه‌ی آمریکایی نیویورک‌تایمز تحت مقاله‌ای تحت عنوان «جنگ دارد ایران را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل می‌کند» به قلم «رابرت اِی. پِیپ» استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، به همین مسئله پرداخته است.

پیپ که حوزه‌ی مطالعاتی‌اش راهبرد جنگ و امنیت بین‌الملل است، توضیح می‌دهد که اگر ایران بتواند کنترل ۲۰ درصد از انرژی جهان را به دست بگیرد، آن‌گاه با توجه به تولید ۱۰ درصد از انرژی جهان توسط روسیه، و نیاز چین به بخش عمده‌ای از این منابع انرژی، یک قطب یکپارچه‌ی جدید مقابل ایالات متحده تشکیل خواهد شد که ظرف چند سال می‌تواند نظم جهانی را به شکلی غیرقابل‌بازگشت تغییر دهد. آن‌چه در ادامه می‌خوانید، ترجمه‌ی گزارش نیویورک‌تایمز است.


مقاله‌ای که به قلم «رابرت اِی پِیپ» استاد دانشگاه شیکاگو، در «نیویورک‌تایمز» منتشر شده، توضیح می‌دهد که چگونه کنترل ایران بر تنگه‌ی هرمز می‌تواند این کشور را تبدیل به چهارمین قطب قدرت جهان تبدیل کند. 

لازم به ذکر است که مشرق صرفاً جهت اطلاع نخبگان و تصمیم‌گیران عرصه سیاسی کشور از رویکردها و دیدگاه‌های محافل رسانه‌ای-اندیشکده‌ای بین‌المللی این گزارش را منتشر می‌کند و دیدگاه‌ها، ادعاها و القائات این گزارش‌ لزوماً مورد تأیید مشرق نیست.

طی سال‌های اخیر، خردِ متعارفِ [و عقل سلیمِ] ژئوپلیتیک بر این باور بود که نظم جهانی به سمت سه مرکز قدرت در حال حرکت است: ایالات متحده، چین و روسیه. آن دیدگاه فرض را بر این می‌گذاشت که قدرت عمدتاً از ابعاد اقتصادی و توانمندی نظامی سرچشمه می‌گیرد. اما آن فرضیه دیگر صحت ندارد. مرکز چهارمی از قدرت جهانی به‌سرعت در حال ظهور است: ایران، با وجود این‌که از نظر اقتصادی یا نظامی رقیبی برای آن سه کشور محسوب نمی‌شود.

در عوض، قدرت نویافته‌ی این کشور از کنترل بر مهم‌ترین گلوگاه انرژی در اقتصاد جهان، یعنی تنگه‌ی هرمز، ناشی می‌شود. تنگه‌ی هرمز برای مدت‌های طولانی یک آب‌راه بین‌المللی بود که کشتی‌های همه‌ی کشورها می‌توانستند از آن عبور کنند. با این حال، کارزار نظامی مشترکی که ایالات متحده و اسرائیل در سال جاری علیه ایران آغاز کردند، تهران را بر آن داشت تا یک محاصره‌ی نظامی گزینشی بر این تنگه اعمال کند. تقریباً یک‌پنجم از حجم عرضه‌ی نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این تنگه عبور می‌کند. در کوتاه‌مدت، هیچ جایگزین واقعی‌ای برای این مسیرهای تدارکاتی وجود ندارد. اگر کنترل ایران بر تنگه برای ماه‌ها یا سال‌ها ادامه یابد (که به باور من ممکن است چنین شود) نظم جهانی را به ضرر ایالات متحده به‌کلی بازطراحی خواهد کرد.


نفتکش «شن‌لونگ سوئزمکس» با پرچم لیبریا و حامل نفت خام از مبدأ عربستان، ۱۲ مارس ۲۰۲۶، پس از عبور از تنگه‌ی هرمز، در بندر بمبئی در هند دیده می‌شود. ایران از زمانی که تصمیم به بستن تنگه‌ی هرمز گرفت تا پیش از برقراری آتش‌بس، نشان داد کنترل کامل بر این تنگه‌ی حیاتی را در دست دارد و می‌تواند عبور و مرور تمام کشتی‌ها در آن و بنابراین انتقال حدود یک‌پنجم از نفت تولیدی جهان و حمل‌ونقل حجم بالایی از کالاها را متوقف کند. برخی کارشناسان اکنون این تنگه را «سلاح هسته‌ای» جمهوری اسلامی توصیف می‌کنند. 

بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که تسلط ایران بر تنگه‌ی هرمز تنها امری موقتی است. انتظار گسترده‌ای وجود دارد که نیروهای دریایی ایالات متحده و متحدانش به‌زودی اوضاع را تثبیت کنند و جریان نفت به روال معمول بازگردد. این انتظار اشتباه است؛ زیرا فرض را بر این می‌گذارد که ایران برای ادامه‌ی کنترل بر تنگه، باید آن را به صورت فیزیکی مسدود کند. این در حالی است که چنان‌که دیده‌ایم، می‌توان بدون بستن تنگه نیز بر آن کنترل داشت.
امروز، این تنگه به روی نفتکش‌ها باز است، اما ترافیک آن از زمان شروع جنگ بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است؛ نه به این دلیل که ایران هر شناوری را که وارد تنگه شده غرق کرده، بلکه به این دلیل که در نتیجه‌ی وجود تهدید جدیِ حمله، بیمه‌گران پوشش «خطر جنگ» را لغو کرده یا قیمت آن را به‌شدت افزایش داده‌اند. 

هدف قرار دادن یک کشتی باری هر چند روز یک بار، کاملاً کافی بود تا خطر عبور از تنگه غیرقابل‌قبول شود. اقتصادهای مدرن صرفاً به نفت نیاز ندارند؛ بلکه به نفتی نیاز دارند که به‌موقع، با حجم بالا و با ریسک قابل‌پیش‌بینی تحویل آن‌ها داده شود. وقتی این اتکاپذیری از بین می‌رود، پوشش بیمه دشوار [و پرهزینه] می‌شود، نرخ کرایه‌ی حمل‌ونقل بالا می‌رود، و آن‌گاه دولت‌ها به موضوع دسترسی به انرژی به عنوان یک چالش پیچیده‌ی استراتژیک نگاه می‌کنند، نه یک تراکنش ساده‌ی بازار.


یک کشتی باری، حامل خودرو، ۲۲ مارس ۲۰۲۶، در جریان جنگ تحمیلی آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران، از خلیج فارس به سمت تنگه‌ی هرمز حرکت می‌کند. اگرچه تمرکز زیادی روی اهمیت تنگه‌ی هرمز برای بازارهای انرژی جهان می‌شود، اما اهمیت این تنگه صرفاً منحصر به موضوع انرژی نیست و دامنه‌ی تأثیر اقدام ایران به اِعمال کنترل بر تنگه‌ی هرمز خیلی زود به بازارها و حوزه‌های دیگر نیز سرایت کرد. در صورت ضرورت، ایران با هدف قرار دادن فقط یک نفتکش یا کشتی باری به فاصله‌ی چند روز، می‌تواند جریان عبور انرژی و کالا از تنگه‌ی هرمز را کاملاً متوقف کند. بعد از جنگ کنونی، این ادعا دیگر صرفاً یک تهدید نیست، بلکه یک واقعیت آزموده است. 

مشکل ایالات متحده از جنس «عدم تقارن» است. محافظت از تک‌تک محموله‌های نفتی‌ای که از تنگه‌ی هرمز عبور می‌کنند در برابر حملات احتمالی (از مین و پهپاد گرفته تا حملات موشکی) یک عملیات تمام‌وقت و مستلزم حضور نظامی مستمر است، در حالی که ایران تنها نیاز دارد هر از چند گاهی به یک نفتکش حمله کند تا بر اتکاپذیری [و امنیت] محموله‌های نفتی جهان سایه تردید بیفکند. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، اخیراً عملاً همین واقعیت را بیان کرد و گفت باز کردن تنگه‌ی هرمز با استفاده از زور «غیرواقع‌بینانه» است، و «تنها با هماهنگی ایران امکان‌پذیر است.» او عملاً اعتراف می‌کرد که جریان نفت بدون توافق ایران تضمین‌شدنی نیست.

برای دهه‌ها، خلیج فارس سازوکار ساده‌ای داشت: تولیدکنندگان نفت، نفت را صادر می‌کردند؛ بازارها قیمت‌گذاری می‌کردند؛ و ایالات متحده امنیت مسیر را تأمین می‌کرد. این نظام اجازه می‌داد رقابت جریان داشته باشد بدون این‌که بی‌ثباتی به وجود بیاید. اکنون، این سازوکار در حال فروپاشی است. کشورهای حوزه‌ی خلیج [فارس] برای درآمدهای دولتی خود به‌شدت به صادرات انرژی وابسته هستند. وقتی نرخ بیمه افزایش می‌یابد و کشتیرانی ناایمن می‌شود، تأثیر مالی آن فوراً خود را نشان می‌دهد. دولت‌ها خود را با شرایط وفق می‌دهند؛ مسیر محموله‌ها تغییر می‌کند؛ و قراردادها دوباره به مذاکره گذاشته می‌شوند. 

اگر این عدم قطعیت تداوم یابد، نظم قبلی خلیج [فارس] ناگزیر تغییر خواهد کرد و جای خود را به نظم منطقه‌ای متفاوتی خواهد داد که در آن کشورهای حوزه‌ی خلیج [فارس] بیش‌ازپیش با بازیگری که مستقیم‌ترین تأثیر را بر قابلیت ایمن‌سازی صادرات آن‌ها دارد، همسو می‌شوند: آن بازیگر در حال حاضر ایران است. پیامدهای جهانی این موضوع در آسیا بیش از هر جای دیگری مشهود خواهد بود.

ژاپن، کره‌ی جنوبی و هند به شدت به انرژی خلیج [فارس] وابسته‌اند. چین نیز، هرچند سبد انرژی متنوع‌تری دارد، اما برای بخش بزرگی از واردات انرژی خود به این منطقه وابسته است. این وابستگی‌ها در زیرساخت‌های این کشورها (پالایشگاه‌ها، مسیرهای کشتیرانی و تأسیسات ذخیره‌سازی) نهادینه شده‌اند و نمی‌توان آن‌ها را به‌سرعت تغییر داد.


فردی، ۱۰ مارس ۲۰۲۶، در بحبوحه‌ی جنگ با ایران، در یک پمپ بنزین در نیویورک، سوخت‌گیری می‌کند. اگرچه دولت آمریکا، و به‌ویژه شخص «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور این کشور، بارها ادعا کرده بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی نفت در جهان است و ترامپ حتی گفته بود چه‌بسا افزایش قیمت نفت در نتیجه‌ی جنگ ایران به سود آمریکا هم باشد، اما در نهایت، افزایش قیمت سوخت در آمریکا در اثر بسته شدن تنگه‌ی هرمز به یکی از اهرم‌های فشار علیه ترامپ تبدیل شد. 

اگر اختلال در عرضه‌ی انرژی تداوم یابد، اثرات آن گسترده خواهند بود: هزینه‌های بالاتر بیمه و حمل‌ونقل باعث افزایش قیمت‌ها خواهد شد؛ ترازهای تجاری کشورها منفی‌تر، ارزها ضعیف‌تر، و تورم صعودی می‌شود؛ وابستگی به انرژی کم‌کم در شکل‌دهی به سیاست‌ها نقش پیدا خواهد کرد؛ دولت‌ها دسترسی به انرژی را در اولویت قرار می‌دهند؛ گزینه‌های دیپلماتیک محدودتر خواهند شد؛ و تداوم اقداماتی که خطر بی‌ثباتی بیش‌تر را به همراه دارند، دشوارتر خواهد شد. 

جهانی مشابه دهه‌ی ۱۹۷۰، که در آن شوک‌های نفتی به سال‌ها رکود تورمی منجر شدند، دیگر یک خاطره‌ی دور نخواهد بود، بلکه به حقیقتی در آستانه‌ی تحقق بدل می‌شود. و باز هم، ایران از این وضعیت سود خواهد برد. چین برای تداوم رشد خود به انرژی خلیج فارس نیاز دارد. روسیه از قیمت‌های بالاتر و نوسانی انرژی نفع می‌برد. ایران نیز از ظرفیت خود برای کنترل گلوگاه هرمز، اهرم فشار می‌سازد. تک‌تک این سه کشور انگیزه‌هایی دارند که در تضاد با ثبات اقتصادی ایالات متحده و متحدانش است. این سه نیازی به هماهنگی رسمی ندارند، چراکه ساختار نظام [جدید جهان، خودبه‌خود] آن‌ها را در یک جهت قرار می‌دهد. و این‌گونه است که نظمی نوین ظهور پیدا می‌کند: نه از طریق تشکیل یک اتحاد رسمی (دست‌کم نه در همان ابتدا)، بلکه از طریق همگرایی انگیزه‌هایی که به مرور زمان یک‌دیگر را تقویت می‌کنند.


«دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا، ۱۵ مارس ۲۰۲۶، در میانه‌ی جنگ با ایران، پس از ورود به کاخ سفید در محوطه‌ی چمن جنوبی قدم می‌زند. ترامپ با شعار «آمریکا را دوباره عالی کنیم» تبلیغات انتخاباتی کرد و روی کار آمد؛ با این حال، اشتباه محاسباتی، خوردن فریب «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، و آغاز جنگ با ایران اکنون می‌تواند به‌اصطلاح «میراث» ریاست‌جمهوری او را به جای عظمت آمریکا تبدیل به تضعیف ایالات متحده کند. 

سایر سناریوهای محتمل در نظم نوین جهانی حتی از این هم تاریک‌تر هستند. تصور کند: ایران کنترل حدود ۲۰ درصد از نفت جهان را در دست دارد؛ روسیه حدود ۱۱ درصد؛ و چین می‌تواند به‌تنهایی بخش بزرگی از این عرضه را جذب کند. این کشورها می‌توانند کارتلی را تشکیل دهند که ۳۰ درصد از نفت جهان را از غرب دریغ کند. برای درک پیامدهای فاجعه‌بار این اتفاق، نیازی به تحلیل‌های پیچیده نیست: سقوط شدید قدرت ایالات متحده و اروپا، و چرخش جهانی به سمت چین، روسیه و ایران. ایالات متحده با تصمیم دشواری روبروست: یا خود را به یک کارزار نظامی طولانی‌مدت برای بازپس‌گیری کنترل بر تنگه‌ی هرمز متعهد کند، یا آرایش جدیدی را در حوزه‌ی انرژی جهان بپذیرد که کنترل ایالات متحده بر آن دیگر تضمین‌شده نیست.


«دونالد ترامپ» (دوم از چپ)، رئیس‌جمهور آمریکا، به همراه شماری از مشاوران ارشدش، از جمله «مارکو روبیو» (سوم از چپ) وزیر خارجه‌ی ایالات متحده، ۱ مارس ۲۰۲۶ (روز چهارم جنگ)، در اتاق جنگ عمارت شخصی‌اش موسوم به «مارئه‌لاگو» در شهر «پالم‌بیچ» ایالت فلوریدا، بر حملات نظامی علیه ایران نظارت می‌کند. ترامپ اهداف خود از جنگ را هفته‌به‌هفته و روزبه‌روز تغییر داد: از آزادی و دموکراسی برای مردم ایران تا تغییر رژیم، و از دزدیدن نفت ایران تا «نابودی تمدن» این کشور. این در حالی است که طی روزهای منتهی به آتش‌بس اولویت آمریکا تبدیل به بازگشایی تنگه‌ی هرمزی شده بود که پیش از جنگ آزاد و رایگان در خدمت حمل‌ونقل انرژی و کالا از خلیج فارس به تمام جهان بود. 

اگر واشینگتن گزینه‌ی «پذیرش» را انتخاب کند، نتیجه روشن است: نظام بین‌المللی با حضور ایران به عنوان چهارمین مرکز قدرت جهانی بازسازماندهی خواهد شد. اما اگر ایالات متحده تصمیم به «بازپس‌گیری نظامی کنترل تنگه» بگیرد، وارد نبردی طولانی خواهد شد که احتمال شکست در آن نیز کم نیست. جنگ ایران درگیری نظامی‌ای نیست که ایالات متحده بتواند صرفاً از آن عقب‌نشینی کند و همه‌چیز به حالت قبل بازگردد. ایران مطمئناً در هر توافق جدیدی با ایالات متحده، بهای سنگینی مطالبه خواهد کرد؛ هرچند این بها قطعاً کم‌تر از هزینه‌ی گزینه‌های دیگر آمریکا در آینده خواهد بود. جنگ کنونی معادلات را دگرگون خواهد کرد، و اگر این تغییرات حتی به مدت فقط چند سال ادامه پیدا کنند، نظم جهانی به شکلی بازگشت‌ناپذیر تغییر خواهد کرد.

اخبار مرتبط