"عهدی بسته بودیم، عهد را نباید میشکستیم. پس من نباختم. خدا دوست دارد با بعضیها اینگونه عشق بازی کند".
شهد سخنان حاج رمضان؛ مردی که 24 سال به روی سینه خوابیده است تلخ بود و عذاب آور برای مایی که سرگرمیم به بازی دنیا و از حماسه مردان خمینی نان در میآوریم.
از مردم نمیتوانست انتظاری داشته باشد. میگفت اصلا به خاطر مردم رفته است که آنها در بهترین سطح زندگی کنند، حالا چرا باید از آنها انتظاری داشته باشم.
کاش گلایه میکردی و از بیمعرفتی ما نسل سومیها شکایت. کاش به رویمان میآوردی از عهدی که برایش شکسته شده بودی و ما نسل سومیها قدرش را نداستیم.
حالا که به رویمان نیاوردی نمک خوردن و نمک دان شکستن را کاش حداقل نمیگفتی که وقتی به خانه شهید جاوید فولادی -بهترین رفیق روزهای جنگت که در برابر چشمانت پرپر شد- رفتی مادرش دو کاسه آش برایت آورد، یکی برای تو و یکی برای پسرش و تو آش و اشک را با هم خوردی.
نمیدانم طعنه زدی که خواندی "حالت سوخته را سوخته دل داند و بس" یا اینکه خواستی مثل شمع آبمان کنی تا سر جان دادن پروانه را دریابیم و شاید بالاتر خواستی معلم شوی برای شاگردی که از پی بازگوشیهای بچهگانهاش سرمایه عمر خود را در حال تباه کردن است.
برایم شبیه افسانه بود اما تو داشتی واقعیت زندگیات را تعریف میکردی. باید به من و هم نسلیهایم حق بدهی که وقتی از همسرت میگفتی خیال کنیم که داریم خواب میبینیم.
همسرت که تو او را جانباز خطاب کردی 6 ماه به بنیاد شهید میرود تا مرد جانبازی را برای همسری برگزیند تا اینکه قادر متعال "حاج رمضان" یعنی تو را در مسیر راهش قرار میدهد تا در کنار تو شمعی شود و از عمق وجود سر جان دادن پروانه را دریابد.
داشتی زندگی نامه "دو جانباز در زیر یک سقف" را به قلم خود به نگارش درمیآوردی، جانباز اول خودت و جانباز دوم همسرت که جان خود را فدای تو کرده بود اما کاش کسی بود که زندگی ما نسل سومیها را برایمان به نگارش درآورد تا از خجالت آب شویم تا شاید حیات مردهمان جانی تازه بگیرد.
قرار نسل شما دفاع از ایرانی بود که خطش اسلام و ربطش معنویت برخواسته از ایمانی الهی بود. یا علی گفتید مردانه پای عهدتان شکستید اما نگذاشتید کسی چپ به پیمانتان نگاه کند.
قرار بود نسل ما پیمان شما را در عالم حکاکی کند. قرار بود عهدی را که با امضای خون به ما رسیده بود با همان صفحات نورانیاش حفط کنیم و به نسل بعد بسپاریم اما برخی از هم نسلیهای من انگار جنس قرارشان با شما فرق میکند.
من و برخی از همنسلیهایم اهل قرار و پیمان هستیم اما نه برای دفاع از آمانی که عدهای برایش شکسته شدند بلکه قرار میگذایم تا در گرمای تابستان به روی هم آب بپاشیم و بسان محارم با نامحرمان جامعه خودمان رفتار کنیم.
حاج رمضان حالا که تو با صلابت مثال زدنیات به روی من و برخیهمنسلیهایم نیاوردی که چه میکنیم و به کجا در حال حرکتیم میخواهم بیشرمی را به اوج خود برسانم و برایت بنویسم روز جمعه برخیهم نسلیهای من چه دست گلی به آب دادند.
یک روز جمعه برخی از همنسلیهای من طبق یک قرار فیس بوکی عازم منطقه شدند تا به یاد عملیات رمضان و شاید هم به یاد خودت تو حاج رمضان، آتش سنگینی در "آب و آتش" به راه بیاندازند و بسوزاند دل را و اشک را بر چشمان تو و همنسلیهایت جاری سازند.
آری برخی از همنسلیهای من آن چیزی را که تو اسمش را "غیرت" میگذاشتی و دختر زمانه تو آن را "حیا" مینامید، در جمعه بازار شهر، به حراج گذاشتند و برایش فاتحه خواندند.
شنیدهام که همنسلیهای تو برای اثبات خودشان از هر چه داشته و بودند گذشتند، مشق گمنامی را هر روز و هر شب در دفتر زندگیشان به نگارش در آوردند و جبهه را معطر به بوی ایمان کرده بودند.
نمیدانم شنیدهها و خواندههایم چقدر صحت دارند ولی چون به چشمان خود اعتماد دارم دیدهام که من و همنسلیهایم مواظبیم تا ناممان گمنام نشود و چون تمرین بندگی نکردهایم مدام به دنبال آزادی میگردیم و ...
سه نقطهام از این باب بود که دیگر کلامم توان بیمعرفتی ما را به نسل حاج رمضان ندارد.
نمیدانم نسل دیروز که امروز "عند ربهم یرزقون" هستند با دست گلهایی که ما آب میدهیم آیا هنوز حاضرند به ما نگاهی از سر لطف بیاندازند یا نه؟
حاج رمضان بگذار کمی هم از همنسلیها دلسوزم بنویسم که به قول آقا اگر بهتر از نسل گذشته نباشند کمتر از آنها نیز نیستند.
این بخش از نسل من که همت دارد و باکری به دنبال این است که با حجابش، با تعهدش، با جهاد علمی و دینداریاش کاری کند که هر گاه بهانه ادامه خلقت به آنها نگریسته لبهایش به خنده باز شود.
نسل من در جهادی حضور دارد که رسول هستی بخش، آنرا بالاتر از رزم در میدان نبرد دانسته است.
حاج رمضان اگر دیروز هم نسلیهای تو عازم جنگ میشدند مردم شهر با سلام و صلوات آنها را بدرقه میکردند اما امروز اگر همنسلیهای من قصد جهاد کنند مورد کنایه قرار میگیرند و به هزاران عنوان تحقیر ولی هیچگاه یاس در دلشان ایجاد نمیشود.
کوتاه کنم کلام را. نسل من ثابت کردهاند که تحمل گرسنگى و تشنگى را دارند، ولى تحمل شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت و به قول امام راحلمان ان شاءالله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از آمریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت.
0نظر