زمان چه زود میگذرد! هنوز هم در میان رملها، لابلای نیزارها، هورها و تپههای این سرزمین، اگر به مشام دل بجویی، عطر خاطره بهترین فرزندان آدم را میتوان استشمام کرد. هنوز میتوان تنهای خسته و جانهای غبار گرفته را به زلال یاد حماسیترین نسل ایران اسلامی سپرد و لحظههایی در فضای سرگشتگی و بیقراری این مجنونهای لیلی پرست سیر کرد.
و امروز بیست و شش سال از عروج عاشقانه حسین میگذرد؛ مردی بزرگ که در نگاه فرماندهان اصلی جنگ، بزرگترین فرمانده لشگر و اثر گذارترین یاران حضرت روحالله در صحنههای نبرد بود. هشتم اسفند ماه بهانهای شد برای گفتوگو با سردار سید علی بنی لوحی، نزدیکترین همراه شهید حاج حسین خرازی.
شما به عنوان نزدیکترین فرد به حاج حسین، شده بود که به رمز موفقیت و اثر گذاری شهید خرازی در جبهههای جنگ فکر کنید؟
موفقیت و اثرگذاری شهید خرازی را از ابعاد مختلف میتوان مورد توجه قرار داد. حسین نماد جوانانی بود که روح قدسی حضرت امام (ره) آنها را متحول کرد. از اولین روز پیروزی انقلاب اسلامی، حسین و امثال او به همه چیز این دنیا پشت پا زدند، دنیا را سه طلاقه و خود را وقف دفاع از اسلام ناب محمدی (ص) کردند. راستی راستی این کار را کردند؛ خدا هم وقتی صداقت و اخلاص آنها را دید، دستشان را گرفت و آنها را پله پله بالا برد تا به لقاء خود رساند.
قوه محرکه و اتکاء حاج حسین چه بود؟
از اولین روزی که با حسین آشنا شدم، همان روزهای اول انقلاب، حسین را فردی دیدم که با قرآن مانوس بود و در سختترین شرایط آیهای از قرآن را تلاوت میکرد و آن را چراغ راه خود قرار میداد. مثلا روزهای سختی که عراقیها پاتک میزدند و ما زیر بمباران شیمیایی دشمن بودیم، او بلافاصله به آیهای از قرآن تمسک میجست، آن را زمزمه میکرد و خیلی زود مشکلاتش حل میشد. آن وقت بود که با قدرت و یقین فرمان میداد. حسین به قول و قرار خدایی باور داشت. در اوج سختی میگفت خدایا نصرت و پیروزی تو کجاست؟ لحظهای بعد با خواندن آیهای از قرآن، یاران خود را به نصرت الهی نوید میداد.
لبخند شهید خرازی در عکسهایش همیشه برایم سوال برانگیز بوده. این که چگونه در آن شرایط سخت و طاقت فرسای جنگ، این لبخند دوست داشتنی را برلب داشت؟
امام به یاران خود آموخته بود که به دنبال انجام تکلیف باشند تا رضای خدا را کسب کنند. معلوم است کسی که خدا را از خود راضی میداند با اطمینان قلبی جلو میرود. آن لبخند همیشگی هم ریشه در خلق و خوی حسین داشت زیرا یاد گرفته بود که ائمه معصومین فرمودهاند: "بهترین زیبایی، حسن خلق است." البته در جای خودش حسین آقا آنچنان طبیعتی داشت که اگر کسی وظیفهاش را انجام نداده و کوتاهی میکرد تا دو سه روز خودش را نشان نمیداد. هم دافعه داشت و هم جاذبه. هر چیز در جای خودش. خدا هم لحظه به لحظه او را یاری میکرد. در حقیقت حسین مصداق" اشداء علی الکفار، رحماء بینهم" بود.
ارادت شما به حاج حسین بود که کتاب "جز لبخند چیزی نگفت" را خلق کرد؟
ما بیشتر از این حرفها مدیون حسین آقا هستیم.
در کتاب "جز لبخند چیزی نگفت" از اخلاص شهید خرازی گفتهاید؛ این اخلاص چه مواقعی پررنگتر میشود؟
در شرایط بسیار سخت اخلاص حسین آقا به عرش میرسید. وصلِ وصل میشد. با اشک و استغاثه با خدا حرف میزد. در اولین لحظاتی که در عملیات طریق القدس به چزابه رسیدیم و آتش دشمن وجب به وجب رملها را میسوزاند و بچهها با بدنهای چاک چاک مقاومت میکردند، حسین شروع به گریه میکرد و با خدا حرف میزد. همان طور در حال دویدن و فرمان دادن و نیروها را پشت خاکریز چیدن استغاثه میکرد و میگفت: "خدایا به من نگاه نکن؛ استغفرالله... تو به این بسیجیهای معصوم نگاه کن." این اخلاص و رشد در کربلای ۵ به اوج خود رسید. به عقیده من کسی که میفهمد لحظه شهادت او نزدیک است و به نزدیکان خود میگوید من فردا شهید میشوم، اوج عرفان عملی را درک کرده است.
البته این اخلاص زیادی کار دستمان داد زیرا هر وقت دوربین به طرف او میرفت خجالت میکشید و نمیگذاشت عکس بگیرند یا فیلمبرداری کنند. برای همین یک فیلم درست و حسابی از او نداریم حیف که آن صحنههای عجیب و غریب ثبت نشده و از یاد رفته است.
شنیدن خبر شهادت شهید خرازی چه حال و هوایی در بین همرزمانش ایجاد کرد؟
حاج حسین روز جمعه هشتم اسفندماه سال ۱۳۶۵ و نزدیکیهای ظهر به شهادت رسید. عملیات کربلای ۵، سختترین، پرحجمترین و اثرگذارترین عملیات ما علیه رژیم بعثی عراق بود. نزدیک به دو ماه جنگ سخت، ما را به آخرین لحظاتی رسانید که به شهادت این فرمانده بزرگ و بی نظیر ختم شد. خود من همیشه میگفتم غیرممکن است حسین شهید شود چون فکر میکردم جنگ بدون او امکان ندارد. روز قبل از شهادت به من میگفت که فردا شهید میشوم، آن زمان سختی کار ما در پاتکهای دشمن در نهر جاسم به اوج خود رسیده بود. یکی از دوستان ما به نام حسین کهرنگی که در عملیات کربلای ۵ یکی از فرماندهان تیپ قمر بنیهاشم بود وقتی خبر شهادت حسین را میشوند، گریان از سنگر خارج میشود و میگوید :"دیگر جنگ بعد از حسین فایدهای ندارد." دقایقی بعد در خط مقدم، خمپارهای کنار او میآید و به یار دیرینه خود میپیوندد. حال و هوای همه بچهها همینطور بود. البته حیف بود که حسین شهید نشود. به طور حتم مزد او شهادت بود.
مطمئنا بعد از شهادت حاج حسین، رابطه شما با این شهید قطع نشده و احتمال زیاد ایشان را در عالم خواب زیاد دیدهاید.
درست است؛ البته حسین را در عالم خواب خیلیها دیدهاند. من هم صدها بار خواب او را در حالتهای مختلف دیدهام.
در خواب سفارش یا صحبت خاصی از ایشان نشنیدهاید؟
خواب که ملاک صد در صد نیست. بهتر است ما سفارش و سیره عملی حاج حسین را در زمان حیات او ادامه دهیم و عمل کنیم. پیام یا سفارش شهید خرازی هم مثل همه شهدا، پیروی از ولایت فقیه بود. چگونه حسین در حضرت امام ذوب شد! اگر ما میخواهیم راه شهدا را برویم حتی نباید بگوییم در کنار ولی فقیه هستیم؛ باید بگوییم پشت سر رهبری و دنباله رو او هستیم. امام (ره) فرمودند: "ملت ما، بهتر از امت رسول الله هستند و امت وقتی حقیقت را در کلام امام خمینی (ره) جستجو کرد یک واحد شد." حالا هم اگر کسی بخواهد از این قاعده تخلف کند حکم مگسی را دارد که فقط دردسری را اضافه میکند زیرا " ان العزه لله و للرسول و للمومنین".
به ولایتپذیری شهید خرازی اشاره کردید. حاج حسین چگونه مطیع امر رهبر بودن را به منصه ظهور گذاشت؟
من به یک فراز مهم و مستند تاریخی از حسین آقا اشاره میکنم که به اندازه هزار کتاب آموزشی با ارزش است. در کتاب "نبرد شرق بصره" که مرکز اسناد دفاع مقدس با استفاده از نوارهای ضبط شده از سخن فرماندهان به چاپ رسانده، از قول وی آمده است: "وقتی جنگ سخت شد و سقوط خط اول و دوم دشمن در شلمچه غیرممکن به نظر میرسید به نیروهای خط شکن خود گفت: عملیات اینجا عاقلانه نیست، عاشقانه است. بعد ادامه میدهد: اینجا جز معجزه چیز دیگری خط را باز نمیکند. این عملیات ولایتی است. ما به نیروهای مان گفتهایم این عملیات ولایتی است و بین عقل و دل باید به دل مراجعه نمود."
ابعاد شخصیتی شهید خرازی بهترین الگو برای پیمودن راه است. این انسان دوست داشتنی و نمادی از انسان کامل، آنگونه است که استاد عرفان عملی، حضرت امام خامنهای روحی له الفداء در پیامی به مناسبت شهادت حاج حسین اینگونه فرمود: "او پاداش جهاد صادقانه و مخلصانه خود را اکنون گرفته و با نوشیدن جام شهادت، سبکبال در جمع شهدا و صالحین در آمده است. زندگی و سرنوشت این شهید و هزاران نفس طیبهای که در این وادی قدم زدهاند، صفحه درخشندهای از تاریخ این ملت است."
گفتوگو از زینب تاجالدین-خبرگزاری ایمنا
0نظر