یه استکان طنز «سراج 24»؛

دکان سر تراشی آقامحمود سلمانی

پدر کودک به ناچار قبول می‌کند و به آقا محمود می‌گوید: موی من را هم یک کم برای من کوتاه کن، آقا محمود سر او را هم می‌تراشد و کلیه طاسی سر را که موی خود را از این طرف سر تا آن طرف سر برده بوده است آشکار و مشتری را از این حیث افشاگری می‌نماید.

یه استکان طنز «سراج24»؛ آقا محمود قبلاً کارمند دولت بوده و چندی پیش به امر بازنشستگی نایل و پس از چندی نگاه می‌کند می بیند حقوق بازنشستگی کفاف ده روز زندگی او را نداده. در فکر چاره فرو می‌رود و می‌خواهد مغازه طلافروشی باز کند که مداخل او زیاد باشد، اما چون سرمایه نداشته و نمی‌توانسته سرمایه فراهم کند آشپزخانه خود را درش را به کوچه باز می کند و به افراد خانواده خود می‌گوید: شما فعلا مدتی در پاگرد پله آشپزی کنید و من در این آشپزخانه که درش را به کوچه باز کرده ام، جواز می گیرم و سلمانی راه می‌اندازم که دراین کار تا یک اندازه دارای سررشته می باشم. اجزای خانواده او جمیع مراتب را مورد قبول قرار داده و آقا محمود در محل آشپزخانه مشغول عملی سلمانی و نامسلمانی خود را «محمود خوش دست موسوم به سوپر دولوکس سابق» می گذارد. هنوز چندی نگذشته که مردی با کودک دوازده ساله خود وارد می شود و می‌گوید: سر این را نمره ۴ بزن، آقا محمود عجالتا وارد عمل می شود و سر کودک را که موی او بلند بوده و فرق خود را باز کرده بوده می‌تراشند. آن مردمی گوید: من به شما امریه دادم که سر این رانمره ۴ بزن، شما چراسر این را تراشیدی؟ آن کودک به پدر خود متعرض می‌شود و می‌گوید: پدرجان من نمره ۲ را دوست ندارم و کله پاک تراش را دوست دارم و من قبلا مویم مثل موی دیوید بکهام بود و حالامویم مثل رونالدو است.

آن مرد که پدر کودک بوده است به ناچار قبول می‌کند و به آقا محمود می‌گوید: موی من را هم یک کم برای من کوتاه کن، آقا محمود سر او را هم می‌تراشد و کلیه طاسی سر را که موی خود را از این طرف سر تا آن طرف سر برده بوده است آشکار و مشتری را از این حیث افشاگری می‌نماید. آن مرد می رود و به همسایه خود که او هم می خواسته به سلمانی برود می‌گوید: از این آقا محمود سلمانی حذر کن و برای اصلاح خود حتی المقدور مراجعه به نزد اونکن. همسایه او به او گوش نمی‌دهد و به دکان آقامحمود می‌رود. او هم سر او را می‌تراشد و همین طور الی غیرالنهایه. تا مدتی هر کسی که به نزد او می‌رفته که موی او را کوتاه کند، او کما ینبغی می‌تراشید؟ و من این دو دانه موبه جانم بسته است و مگر شما از اصولی کار خود بی اطلاعید که سر صغیر و کبیر را ....

آقا محمود مذکور می گوید: من از اصولی شغل خود بسیار با اطلاع هستم و در زمان تحصیلی که به مدرسه میرفتم، تابستان ها را و سه ماه تعطیلی‌ها را به در دکانی سلمانی شاگردی می کردم و مشتریها را باد می‌زدم و پشت سرشان را پودر تالک می پاشیدم قرچه می کشیدم وانعام می‌گرفتم. اما بعد که به سالک کارمندی دولت درآمدم، در اداره مالیه مشغول خدمات شدم و مدت 30 سال آزگار که در آن شاغل بودم، سرمودیان را کما ینبغی می‌تراشیدم و لذا این صفت سرتراشی عادت ثانوی اینجانب شده و من هیچ نمی توانم خود را از آن منفک کنم و اگر خود را از این امر منفک کنم، یحتمل که به تدریج سکته کامل به من عارض شود و مرا درجا بکشد!

اخبار مرتبط