به گزارش سراج24؛ یکی از مهمترین بخشهای اظهارات باراک اوباما، تأکید او بر این است که ایران سلاح هستهای نداشت و نیازی به شلیک حتی یک موشک نبود. این سخن، پرسشی بنیادین درباره مبنای آغاز جنگ دونالد ترامپ علیه ایران مطرح میکند: اگر به گفته اوباما، ایران سلاح هستهای نداشت و ضرورتی برای شلیک موشک وجود نداشت، جنگ با چه توجیهی آغاز شد و هزینههای سنگین انسانی، نظامی و اقتصادی آن قرار بود کدام هدف ضروری را محقق کند؟این اعتراف مهم، یکی از محوریترین بخشهای انتقاد اوباما از جنگ ترامپ است.
اوباما با غیرضروری خواندن جنگ، تأکید کرده است که هیچکس خواهان آن نبوده و مردم آمریکا نیز به چنین جنگی رأی نداده بودند. این اظهارات، منطق تصمیمگیری کاخ سفید را به چالش میکشد و فاصله میان ادعاهای سیاسی دولت و هزینههای واقعی جنگ را برجسته میکند.
اوباما همچنین از حمله به متحدان و پایگاههای آمریکا، کشته شدن نیروهای آمریکایی، زخمی شدن صدها نفر و رو به پایان بودن ذخایر موشکی این کشور سخن گفته است. مجموعه این پیامدها، پرسش درباره دستاوردهای جنگ و تناسب آنها با هزینههای پرداختشده را اجتنابناپذیر میکند.
مسئله فقط یک عملیات نظامی نیست؛ بر امنیت غرب آسیا، بازار جهانی انرژی و زندگی مردم کشورهای مختلف نیز اثر میگذارد. افزایش قیمت نفت و سوخت، فشار اقتصادی بر خانوارها و نگرانی درباره امنیت مسیرهای حیاتی انتقال انرژی، نشان میدهد که هزینه جنگ میتواند از مرزهای میدان نبرد فراتر رود.
هنگامی که رئیسجمهور پیشین آمریکا ضرورت جنگ را با چنین صراحتی زیر سؤال میبرد، ادعای پیروزی نمیتواند جای پاسخگویی را بگیرد. ادامه مسیر نظامی بدون بازنگری جدی در اهداف و پیامدها، خطر گسترش بحران را افزایش میدهد. مهار یکهتازی در سیاست خارجی، پایان دادن به تشدید نظامی و بازگشت به راهحلهای سیاسی، ضرورتی برای جلوگیری از تحمیل هزینههای بیشتر به ملتهاست.
تنگه هرمز؛ جایی که ادعای قدرت با واقعیت برخورد میکند
اوباما با اشاره به تنگه هرمز و اینکه ایران حق وتو پیدا کرده است؛ جایگاه ایران در معادلات انرژی جهان را برجسته کرده و این گذرگاه را عاملی تعیینکننده در افزایش قیمت نفت و گازوئیل دانسته است. اهمیت تنگه هرمز در انتقال نفت به بازارهای جهانی سبب میشود که هرگونه اختلال یا نگرانی درباره امنیت عبور انرژی، پیامدهایی فراتر از محدوده درگیری داشته باشد.این واقعیت، محدودیت قدرت نظامی را در برابر جغرافیا و اقتصاد آشکار میکند. قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند آثار اقتصادی جنگ را مهار کند؛ افزایش قیمت سوخت میتواند هزینه حملونقل و تولید را بالا ببرد و فشار بیشتری بر مصرفکنندگان وارد سازد. در نتیجه، تصمیمی که در واشنگتن اتخاذ میشود، ممکن است هزینههای آن را به مردم کشورهای مختلف منتقل کند.از این منظر، معیار ارزیابی جنگ نمیتواند صرفاً ادعاهای نظامی یا اعلام پیروزی باشد. امنیت مسیرهای انرژی، ثبات بازارها و جلوگیری از گسترش درگیری نیز بخشی از نتیجه واقعی هر تصمیم نظامی است. هرچه پیامدهای اقتصادی و امنیتی گستردهتر شود، ضرورت بازنگری در مسیر تقابل و جلوگیری از تشدید بحران بیشتر خواهد شد.
صورتحساب جنگ؛ فشار اقتصادی بر مردم و بحران پاسخگویی
اوباما در تشریح وضعیت اقتصادی آمریکا، از افزایش هزینه وام مسکن، خدمات درمانی، قبوض آب و برق و نرخ بهره سخن گفته است. او همچنین قیمت بنزین را چهار تا پنج دلار برای هر گالن و قیمت گازوئیل را بیش از شش دلار اعلام کرده و از ادامه افزایش آن خبر داده است.
این اظهارات، هزینههای جنگ را به زندگی روزمره مردم پیوند میدهد. برای خانوادههایی که با افزایش هزینههای ضروری روبهرو هستند، مسئله فقط اهداف نظامی دولت نیست؛ بلکه این پرسش نیز مطرح است که تصمیمات کاخ سفید چه تأثیری بر قدرت خرید و امنیت اقتصادی آنان گذاشته است.اوباما، وضعیت موجود را نتیجه مجموعهای از تصمیمات اشتباه ترامپ دانسته است. این انتقاد، مسئولیت دولت را در قبال کیفیت تصمیمگیری و مدیریت پیامدهای آن برجسته میکند.
در چنین شرایطی، ادعای پیروزی نمیتواند جای پاسخگویی را بگیرد. هنگامی که جنگ با تلفات نظامی، فشار معیشتی و افزایش هزینههای انرژی همراه میشود، ارزیابی عملکرد دولت باید فراتر از شعارهای سیاسی و نمایش قدرت صورت گیرد.
پرسش اساسی این است که چه کسی هزینه تصمیمات را میپردازد و چه سازوکاری برای پاسخگو کردن تصمیمگیرندگان وجود دارد.
کاخ سفید در محاصره انتقادها؛ از اتهام فساد تا بدهی چهلتریلیوندلاری
اوباما با تشبیه کاخ سفید ترامپ به کاخهای صدام حسین، انتقاد از تلاش ترامپ برای ثروتمند کردن خود، خانواده و دوستانش و اعتراض به سکوت جمهوریخواهان در برابر رسیدن بدهی آمریکا به ۴۰ تریلیون دلار، جبهه دیگری از بحران را هدف گرفته است.او یادآوری کرده است که جمهوریخواهان در دوران ریاستجمهوریاش پیوسته درباره کسری بودجه و بدهی آمریکا هشدار میدادند، اما اکنون که بدهی به رقم اعلامشده ۴۰ تریلیون دلار رسیده، از همان حساسیت خبری نیست. این انتقاد، تناقضی سیاسی را آشکار میکند: معیارهای مالی که زمانی علیه دولت دموکرات به کار گرفته میشدند، اکنون در برابر عملکرد دولت جمهوریخواه با سکوت مواجه شدهاند.در کنار این انتقادها، اظهارات اوباما درباره تلاش ترامپ برای ثروتمند کردن خود و نزدیکانش، مسئله پاسخگویی و نحوه استفاده از قدرت ریاستجمهوری را به کانون بحث میآورد. هنگامی که جنگ پرهزینه، فشار معیشتی، بدهی فزاینده و انتقادهای مربوط به منافع شخصی در کنار یکدیگر قرار میگیرند، پرسش درباره مسئولیت دولت ابعاد گستردهتری پیدا میکند.پیام سیاسی این مجموعه انتقادها آن است که قدرت ریاستجمهوری نباید به مجوزی برای تصمیمات پرهزینه و دور از پاسخگویی تبدیل شود. مهار قدرت اجرایی و نظارت بر تصمیمات دولت، برای جلوگیری از انباشت بحرانهای داخلی و بینالمللی اهمیت دارد.
پایان یکهتازی؛ ضرورت مهار ترامپ پیش از گسترش بحران
اوباما انتخابات را فرصتی برای جلوگیری از آنچه «حماقتهای دولت» میخواند و برقراری پاسخگویی معرفی کرده است. این موضع، جنگ و پیامدهای اقتصادی آن را به مسئلهای سیاسی تبدیل میکند؛ مسئلهای که در آن عملکرد دولت باید در برابر افکار عمومی و سازوکارهای نظارتی سنجیده شود.بااینحال، اهمیت سخنان اوباما فراتر از رقابت حزبی در آمریکاست. تصمیمات نظامی واشنگتن میتواند بر امنیت منطقهای، بازار انرژی و ثبات اقتصادی جهان اثر بگذارد. به همین دلیل، مهار تصمیمات یکجانبه، تقویت پاسخگویی و بازگشت به راهحلهای سیاسی، فقط مطالبهای داخلی نیست؛ بلکه با منافع ملتهایی ارتباط دارد که ممکن است هزینههای جنگ را بدون مشارکت در تصمیمگیری تحمل کنند.یکهتازی در سیاست خارجی، هنگامی که با تشدید نظامی و نادیده گرفتن پیامدهای انسانی همراه شود، خطر گسترش درگیری را افزایش میدهد.
هیچ دولتی نمیتواند پیامدهای تصمیمات خود را برای همیشه از دیگران جدا کند؛ بهویژه زمانی که امنیت انرژی و ثبات اقتصادی میلیونها نفر تحت تأثیر قرار میگیرد.مهمترین پیام سخنان اوباما، اعتراف او به نبود سلاح هستهای در ایران و ضرورت نداشتن شلیک حتی یک موشک است. این اظهارنظر، مبنای جنگ را به پرسشی اساسی درباره ضرورت آغاز درگیری و مسئولیت تصمیمگیرندگان تبدیل میکند. اگر ضرورتی برای شلیک حتی یک موشک وجود نداشت، پاسخگویی درباره آغاز و ادامه جنگ اهمیتی دوچندان پیدا میکند.در مجموع، پایان دادن به ماجراجویی نظامی، مهار یکهتازی کاخ سفید و بازگرداندن پاسخگویی به مرکز تصمیمگیری، برای جلوگیری از حرکت بیشتر جهان به سوی پرتگاه جنگی گستردهتر اهمیت حیاتی دارد. امنیت جهانی را نمیتوان با تهدید و نمایش قدرت تضمین کرد؛ جلوگیری از گسترش بحران به تصمیمات مسئولانه، مهار قدرت و ترجیح راهحلهای سیاسی نیاز دارد.



