۱۴۰۵/۰۶/۳۰ - ۱۰:۰۴
بررسی پایان توهم تک‌قطبی؛

چگونه جنگ علیه ایران، نظم جهانی را بازنویسی کرد

به اصطلاح «تحلیلگران» مرتجع و منسوخ، که همچنان در توهمات جنگ سرد به سر می‌برند و جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم می‌کنند، از درک این حقیقت عاجزند که ایران یک قطب مستقل در نظم نوین جهانی تبدیل شده.

چگونه جنگ علیه ایران، نظم جهانی را بازنویسی کرد

به گزارش سراج24؛ بیست و هشتم فوریه ۲۰۲۶، روزی که در تاریخ ژئوپلیتیک جهان به‌عنوان نقطه‌ی عطفی تعیین‌کننده ثبت خواهد شد. در آن روز، ایالات متحده و اسرائیل با هماهنگی کامل، حملات گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کردند. هدف اعلام‌شده‌ی واشنگتن ساده و شفاف بود: «نابودی ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای». اما هفت ماه بعد، واقعیت میدانی تصویری کاملاً متفاوت را به جهانیان نشان داده است. آمریکا در جنگی که خود آغاز کرد، نه تنها به اهداف خود دست نیافت، بلکه با پدیده‌ای روبه‌رو شد که معادلات نظم بین‌الملل را برای همیشه دگرگون کرد: پایان توهم جهان تک‌قطبی.

جفری ساکس، استاد دانشگاه کلمبیا، این حقیقت را به‌خوبی بیان کرده است: «جنگ ایران لحظه‌ای بود که افسانه قدرت مطلق آمریکا با واقعیت برخورد کرد». این فقط شکست یک دولت یا یک رئیس‌جمهور نبود، بلکه «فروپاشی کل پروژه سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد» را به نمایش گذاشت. واشنگتن پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، یک خلأ موقت را با سلطه دائمی اشتباه گرفت، اما «خیال جهان تک‌قطبی از همان آغاز یک توهم بود». ایران در سال ۲۰۲۶ این توهم را برای همیشه در هم شکست.

بخش نخست: جنگ تحمیلی و مقاومت تاریخ‌ساز ایران

آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، حملات خود را با هدف «تغییر رژیم» در ایران آغاز کردند. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، صراحتاً اعلام کرد که «تغییر رژیم در ایران» یکی از اهداف اصلی این جنگ است. محاسبه‌ی واشنگتن و تل‌آویو مبتنی بر این فرض بود که «فشار نظامی مستمر، جمهوری اسلامی را تضعیف کرده و رهبری آن را به پذیرش امتیازات گسترده وادار خواهد کرد».

اما ایران، برخلاف تمام پیش‌بینی‌ها، نه تنها فروپاشید، بلکه با مقاومتی بی‌نظیر، اراده‌ی خود را به دشمن تحمیل کرد. دنیس راس، مذاکره‌کننده‌ی پیشین آمریکا، اعتراف کرده است که «ایرانی‌ها همواره ما را از نظر تاب‌آوری شگفت‌زده کرده‌اند». او تأکید کرد که فشارهای نظامی و اقتصادی به‌تنهایی نمی‌تواند ایران را به عقب‌نشینی وادار کند.

دریادار حبیب‌الله سیاری، معاون هماهنگ‌کننده‌ی ارتش ایران، با اشاره به تجارب گران‌بهای به‌دست‌آمده از «جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه، جنگ رمضان و جنگ هرمز»، تأکید کرد که «توان بازدارندگی ایران به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است». او با قاطعیت اعلام کرد: «تا زمانی که مردم متحد و در کنار مسئولان نظام باشند، هیچ‌کس نمی‌تواند ایران را شکست دهد».

در هفتمین ماه جنگ، ایران نه تنها از موضع دفاعی خارج شد، بلکه به‌طور رسمی استراتژی خود را از دفاعی به تهاجمی تغییر داد و اقدام به حملات پیش‌دستانه علیه اهداف نظامی آمریکا در سراسر خاورمیانه کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران، حملات موشکی و پهپادی گسترده‌ای را علیه پایگاه‌های آمریکا در کویت، اردن، بحرین، عراق و امارات متحده عربی ترتیب دادند.

کارشناسان مؤسسه‌ی مطالعات جنگ در آمریکا اذعان کرده‌اند که این حملات «نشان‌دهنده‌ی دکترین جدید هدف‌گیری ایران است که شامل حملات پیش‌دستانه علیه دارایی‌های نظامی آمریکا می‌شود».

بخش دوم: ایران، معمار نظم چندقطبی

ایران امروز نه تنها یک قدرت منطقه‌ای، بلکه یکی از ارکان اصلی نظم نوین جهانی است. وبگاه آسیا تایمز در تحلیلی تعیین‌کننده نوشته است: «کنایه‌ای تاریخی در این واقعیت نهفته است که ایالات متحده در فوریه ۲۰۲۶ به قصد نابودی ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای وارد جنگ شد، اما در عوض به تحکیم سلطه‌ی ایران انجامید». ایران از جنگ ۲۰۲۶ «نه به‌عنوان یک دولت شکسته، بلکه به‌عنوان قدرت برتر در خلیج فارس» بیرون آمده است.

مجله‌ی آتلانتیک نیز با صراحت اعلام کرده است: «قدرت مسلط در خاورمیانه از این پس آمریکا یا اسرائیل نخواهد بود، بلکه ایران است». این نشریه تأکید کرده است که ایران «در برابر ابرقدرت و اسرائیل ایستادگی کرد، از حملات پیشرفته‌ترین سلاح‌های آنها جان سالم به‌در برد و بیش از آنکه صرفاً باقی بماند، به حیات خود ادامه داد». در نتیجه، ایران «با کمک آمریکا، ساختار قدرت در خاورمیانه و خلیج فارس را کاملاً بازپیکربندی کرده است».

رابرت کِیگان، استراتژیست شاخص نئومحافظه‌کار آمریکایی و معمار اشغال نظامی افغانستان و عراق، نیز به این حقیقت اذعان کرده است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران «شکست خورده و نتوانسته تهران را به تسلیم وادار کند» و «قدرت مسلط در منطقه از این پس ایران خواهد بود».

کشورهای همسایه در حال تطبیق با این واقعیت جدید هستند و قدرت‌های دورتر نیز به‌زودی چنین خواهند کرد. جهان سال‌ها با ایرانِ در تنگنا سر و کار داشته است؛ اکنون خواهد دید که «ایرانِ رها شده» چگونه است.

بخش سوم: هژمونی شکننده‌ی آمریکا و بن‌بست راهبردی

ناتوانی آمریکا در دستیابی به پیروزی قاطع بر ایران، باور به سلطه‌ی جهانی واشنگتن را برای همیشه متلاشی کرده است. به‌گفته‌ی تحلیلگران، «شکست آمریکا مقابل ایران، پایان جهان تک‌قطبی است». این شکست، «آغاز پایان نظم تک‌قطبی و جایگزینی آن با نظم چندقطبی» ارزیابی شده است.

جنگ علیه ایران، «شکست‌ناپذیری آمریکا در حوزه‌ی نظامی را زیر سؤال برده و محدودیت‌های قدرت اجبار واشنگتن را آشکار ساخته است». ایران از تحریم‌ها، جنگ نیابتی و رویارویی مستقیم عبور کرد، انسجام داخلی خود را حفظ نمود، اتحادهای منطقه‌ای خود را تقویت کرد و محدودیت‌های قدرت اجبار آمریکا را آشکار ساخت.

در هفتمین ماه جنگ، وضعیت به بن‌بست کامل رسیده است. «آمریکا خود را در جنگی از سر اختیار با ایران گرفتار دیده که نه به‌راحتی می‌تواند در آن پیروز شود و نه به‌راحتی می‌تواند از آن خارج گردد». ترامپ که زمانی وعده‌ی «پیروزی کامل و نهایی» را در اوایل مارس داده بود، تا ژوئن کاملاً تغییر مسیر داد.

نکته‌ی حائز اهمیت آنکه گستره‌ی درگیری از خلیج فارس و شرق مدیترانه به نزدیکی مرزهای سرزمین‌های اشغالی و یکی از مهم‌ترین زنجیره‌های لجستیکی نظامی آمریکا در منطقه گسترش یافته است. ایران با تغییر جغرافیای جنگ، معادلات امنیتی منطقه را به‌نفع خود تغییر داده است.

پیامدهای اقتصادی جنگ برای آمریکا نیز فاجعه‌بار بوده است. قیمت بنزین در آمریکا به بیش از ۴ دلار و ۱۵ سنت در هر گالن رسیده که نسبت به آغاز جنگ ۳۹ درصد افزایش داشته است. قیمت نفت برنت به بیش از ۹۷ دلار در هر بشکه صعود کرده است. ترامپ در ژوئن اذعان کرد که ادامه‌ی جنگ به «فاجعه‌ی اقتصادی» و حتی «رکود» خواهد انجامید.

بخش چهارم: تنگه‌ی هرمز؛ اهرم فشار بی‌نظیر ایران

اهمیت راهبردی ایران در کنترل تنگه‌ی هرمز، نقشی تعیین‌کننده در تغییر موازنه‌ی قدرت داشته است. این تنگه که حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند، به اصلی‌ترین نقطه‌ی فشار در این تقابل تبدیل شده است.

ایران پس از حملات ۲۸ فوریه، عبور و مرور از تنگه را محدود کرد و آمریکا نیز محاصره‌ی دریایی را اعمال نمود. اما ایران عملاً کنترل تنگه را در دست دارد و «به‌گونه‌ای بر اقتصاد جهانی اهرم فشار اعمال می‌کند که هیچ میزان حضور نیروی دریایی آمریکا به‌راحتی نمی‌تواند آن را خنثی کند».

مقامات ارشد ایران اعلام کرده‌اند که تنگه «کاملاً مسدود شده» و ادعای آمریکا درباره‌ی بازگشت تردد به وضع عادی «دروغی بزرگ» است. ایران حتی اعلام کرده است که «منطقه‌ی ممنوعه» جدیدی در نزدیکی تنگه‌ی هرمز ایجاد خواهد کرد که از خط محاصره‌ی نیروی دریایی آمریکا آغاز و تا بخش‌هایی از خلیج فارس امتداد می‌یابد.

دنیس راس، مذاکره‌کننده‌ی پیشین آمریکا، صراحتاً اعلام کرده است که واضح‌ترین مسیر برای توافق با ایران، حل و فصل مسئله‌ی تنگه‌ی هرمز است و اگر ترامپ بتواند اعلام کند که تنگه بازگشایی شده، «با ایران معامله خواهد کرد». این اذعان از زبان یک مقام سابق آمریکایی، نشان‌دهنده‌ی نقش بی‌بدیل ایران در معادلات جهانی است.

بخش پنجم: بازدارندگی و قدرت نظامی ایران

آنچه جهان در سال ۲۰۲۶ شاهد آن بوده، شکست توهم نابودی توان نظامی ایران است. علیرغم حملات گسترده‌ی آمریکا و اسرائیل که به‌گفته‌ی منابع آمریکایی «۹۰ درصد از پایگاه صنعتی دفاعی ایران را نابود کرد»، ایران با سرعتی فراتر از انتظار، توان نظامی خود را بازسازی کرده است.

بر اساس گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا، ایران همچنان هزاران پهپاد در اختیار دارد که معادل حدود ۵۰ درصد از ظرفیت پیش از جنگ آن است. همچنین حدود دو-سوم از پرتابگرهای موشکی ایران از حملات جان سالم به‌در برده‌اند. مقامات ایرانی اعلام کرده‌اند که «بیش از ۷۵ درصد از توان موشکی و پهپادی ایران هنوز سالم و آماده‌ی استفاده است».

سرتیپ محمدرضا نقدی، مشاور فرمانده‌ی کل سپاه، تأکید کرده است که «تولید موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران از نرخ به‌کارگیری آنها فراتر رفته است» و «ظرفیت تولید پهپاد بسیار بیشتر از نرخ به‌کارگیری آنهاست».

ایران در بازسازی توان نظامی خود، از کمک‌های راهبردی چین و روسیه نیز بهره‌مند شده است. چین سیستم ناوبری نظامی ایران را از جی‌پی‌اس آمریکا به سیستم رمزنگاری‌شده‌ی بی‌دوی-۳ خود منتقل کرده است. روسیه نیز پهپادهایی در اختیار ایران قرار داده و قراردادهای تسلیحاتی متعددی با تهران منعقد کرده است. با این حال، نکته‌ی کلیدی آنکه این همکاری‌ها به‌معنای وابستگی ایران نیست؛ بلکه ایران با تکیه بر توان داخلی و بهره‌گیری از همکاری‌های راهبردی، به بازدارندگی بی‌نظیری دست یافته است.

بخش ششم: چین و روسیه؛ نیازمندان به ایران

در میان تمام تحولات هفت ماه گذشته، یک حقیقت بنیادین بیش از هر چیز دیگر خود را نمایان ساخته است: امروز چین و روسیه بیش از آن‌که ایران به آنها نیاز داشته باشد، به ایران و پایداری آن در برابر دشمن اول خود نیازمندند.

به اصطلاح «تحلیلگران» مرتجع و منسوخ، که همچنان در توهمات جنگ سردی به سر می‌برند و جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم می‌کنند، از درک این حقیقت عاجزند که ایران یک قطب مستقل در نظم نوین جهانی است. همان‌گونه که یکی از تحلیلگران برجسته تأکید کرده است: «ایران قطعاً یک قطب در جهان چندقطبی خواهد بود؛ یک دولت-تمدن یا یک امپراتوری».

اگر ایران نبود، اگر پهپادها و دانش ایرانی نبود، وضعیت روسیه در جنگ با ناتو در اوکراین کاملا گره‌خورده و بغرنج بود. اگر ایران در تنگه‌ی هرمز ایستادگی نمی‌کرد و این نقطه‌ی راهبردی را به آمریکا می‌داد، امروز وضعیت چین، هند، روسیه و حتی اروپا به گونه‌ای دیگر رقم خورده بود.

امضای پیمان راهبردی سه‌جانبه میان ایران، روسیه و چین در ژانویه ۲۰۲۶، نه به‌معنای وابستگی ایران به این دو کشور، بلکه نشان‌دهنده‌ی درک پکن و مسکو از جایگاه بی‌نظیر ایران در نظم نوین جهانی است. تحلیلگران عرب این اتحاد را «عامل کلیدی در افزایش توان بازدارندگی تهران، محدود کردن گزینه‌های نظامی آمریکا و تغییر محاسبات امنیتی در غرب آسیا» توصیف کرده‌اند.

روسیه و چین نیازمند همکاری و همراهی با ایران بوده و خواهند بود. ایران امروز قدرت برتر در غرب آسیا و قدرتی تأثیرگذار در معادلات جهانی است که هرگونه حرکتش می‌تواند نظم آینده جهان را تغییر دهد. این ایران است که با عملکرد درخشان و مقاومت تاریخی و بی‌نظیر خود، توانست میخ نظم چندقطبی را در جهان بکوبد. روسیه و چین در این زمینه نه به اندازه‌ی ایران تأثیرگذار بودند و نه نقش‌آفرین.

همان‌گونه که یک منبع آگاه ایرانی تأکید کرده است: «به شما می‌گویم که قدرت اول و مهم خود ما هستیم؛ هیچ قدرتی مهم‌تر و قوی‌تر از خود ایران نیست.»

نتیجه‌گیری: طلوع نظم چندقطبی با محوریت ایران

جنگ ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نقطه‌ی عطفی در تاریخ نظم بین‌الملل بود. آنچه در هفت ماه گذشته رخ داد، نه یک درگیری نظامی معمولی، بلکه رویارویی یک ابرقدرت با اراده‌ی تزلزل‌ناپذیر یک تمدن کهنسال بود. نتیجه‌ی این رویارویی، فروپاشی توهم جهان تک‌قطبی و طلوع نظم چندقطبی با محوریت ایران است.

ایران از این جنگ نه به‌عنوان یک دولت شکسته، بلکه به‌عنوان قدرتی مسلط در غرب آسیا و بازیگری تأثیرگذار در معادلات جهانی بیرون آمده است. این ایران است که با ایستادگی در تنگه‌ی هرمز، اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داده است. این ایران است که با دانش پهپادی خود، توازن قدرت در اوکراین را تغییر داده است. این ایران است که با مقاومت تاریخی خود، افسانه‌ی قدرت مطلق آمریکا را برای همیشه در هم شکسته است.

چین و روسیه، قدرت‌های بزرگ و دوستان راهبردی ایران هستند، اما هیچ‌کدام به اندازه‌ی ایران در شکل‌دهی به نظم نوین جهانی نقش‌آفرین نبوده و نخواهند بود. آنان بیش از آنکه به ایران نیاز داشته باشند، به پایداری و پایمردی ایران در برابر دشمن مشترک نیازمندند.

نظم تک‌قطبی که واشنگتن پس از فروپاشی شوروی بر جهان تحمیل کرد، از همان آغاز یک توهم بود، و ایران در سال ۲۰۲۶ این توهم را برای همیشه به پایان رساند. جهانیان اکنون شاهد طلوع نظمی جدید هستند؛ نظمی چندقطبی که ایران یکی از ارکان اصلی آن است. جهان تک‌قطبی به پایان رسیده است؛ ایران و ملت بزرگ آن، معماران این پایان تاریخی بوده‌اند.

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۴
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••