فرهنگ و دیپلماسی فرهنگی/

تقابل بین‌المللی هنر در عصر دولت‌ها

به گزارش گروه وبگردی « سراج24 »، سایت آی پرس نوشت: پس از قرن بیستم فرهنگ به یک مقوله مهم و تاثیر گذار در روابط بین الملل تبدیل شده است و از این جهت بصورت واضح قابل لمس نیست که حرکتی نرم محسوب می شود. هرچند ماهیت فرهنگ و فعالیت فرهنگی در جوامع اسلامی سابقه ای دیرینه داشته است اما در دوران کنونی این به یک نوستالژی برای مسلمانان تبدیل شده است و گویا بلوک غرب هوشمندانه به این فقره از تحرکات و تاثرات نگاه می کند. ابر قدرت های غربی پس از یک دوره استعمار سخت دریافتند که می توان با تغییر تاکتیک، همان استراتژی گذشته را با هزینه ای کمتر پی گیری کنند. البته توجه به این نکته یک استلزام بزرگ را برای خواننده به ارمغان می آورد و آن توجه جدی و پرداخت به این مسئله است که استعمار سخت چه تاثیری در فرآیند پیروزمندانه استمار فرانو داشته است؟ مقوله یاد شده از حوصله ی این مقاله بدور است اما باید توجه داشت که تجاوز های آشکار بلوک غرب به سرزمین های نظیر افغانستان، هند، پاکستان و عراق تاثیر بسزایی در استعمار فرانو یا فرهنگی کشورهای یاد شده داشته است. مقوله ی دیپلماسی فرهنگی در دنیای کنونی به یک تاکتیک کاملا موثر بدل شده است که ایالات متحده بعنوان مبدع آن عموما برای تهاجم به سایر کشورها از ان بهره مند است. دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی نظامی در قرن بیست و یکم با نام جدیدی با عنوان جنگ هوشمند در شورای روابط خارجی امریکا مطرح می شود و در این رابطه کشورهای هدف مورد آزمایش قرار می گیرند. کارشناسان روابط خارجی امریکا معتقدند که لشکرکشی نظامی به چهره بین المللی ایالات متحده در بلند مدت و کوتاه مدت آسیب می زند و از همین جهت گام نخست تهاجم آنها بایستی بصورت نرم عملیاتی شود و در صورت ناموفق بودن این اقدام، دیپلماسی نظامی را بکار گیرند. ایالات متحده در طول یکصد سال گذشته جنگهای خونینی را در منطقه خاورمیانه براه انداخته است که برای تطهیر چهره خود نیاز دارد تحرکاتی را بصورت نرم برنامه ریزی نماید. برای مثال خانواده ی کلونی در سودان برای تجزیه ی این کشور به سودان جنوبی و شمالی حضور می یابند تا با کمترین هزینه، امریکا بتواند نفت این کشور را براحتی برباید. حضور آنجلینا جولی در کشورهای مسلمانی نظیر سومالی، پاکستان و سوریه در جهت ترمیم چهره ی خشن امریکا در این کشورها بسیار حائز اهمیت می باشد بطوریکه شورای روابط خارجی امریکا پس از نظر سنجی کارشناسان خود در این منطقه به سرعت بازیگران هالیوود را به این مناطق با پوششی کاملا اسلامی اعزام کرد. ایالات متحده با همین ترفند توانسته است جشنواره های مشترک فرهنگی بسیاری را با بازیگران افغانی در ایالت های مختلف امریکا برگزار نماید و جهت دهی لازم را به سینما و در اشل بزرگتر فرهنگ افغانستان اعمال نماید. جوانان مسلمان افغان اکنون با خطر جدی از بین رفتن فرهنگ اصیل افغانستان ربرو هستند. تحرکات نرم امریکا در افغانستان تا آنجا پیش رفته است که قبح بسیاری از مسائل دینی و فرهنگی افغانستان در حال شکسته شدن است. اکنون افغانستان سالانه شاهد هزاران مراسم رقص و آواز زنان و مردان می باشد که شومن های ان را هالیوود ساخته است. بعلاوه پرورش نیروهای سلفی و ساخت بزرگترین حوزه ی علمیه وهابیت در این کشور تنها بخش کوچکی از استعمار فرانو امریکایی ها در این منطقه است. نگاشته های فوق نیتی جز نشان دادن هنر در خدمت دولت و کشور ندارد. هرچند که هر ایرانی انتظار داشت فعالیت های فوق متعلق به دستگاههای فرهنگی جمهوری اسلامی باشد اما باید اذعان کرد که در این زمینه نه بازیگر و نه هنر این بازیگر در اختیار منافع ملی ایرانیان نیست. البته با توجه به مدیریت موجود در عرصه فرهنگی کشور که قرینه ی آن به وزارت ارشاد و صداوسیما باز می گردد نمی توان چنین انتظاری را از متولیان فرهنگی کشور داشت. سوال اساسی تر اینست که اساسا متولیان فرهنگی به معقولاتی نظیر "فرهنگ و امنیت" معتقدند یا خیر؟ اگر سینمای 10 سال گذشته ی ایران را را در قالب یک پک نگاه کنیم متوجه می شویم که هیچگونه راهبرد فرهنگی در بدنه مسئولان فرهنگی کشور وجود ندارد. دغدغه اکثر سینماگران و به اصطلاح هنرمندان ایرانی به تصویر کشیدن نادرترین! داستان های زندگی مردم است. اینکه چرا برخی از سینماگران به فکر تعطیل کردن سالن های سینما افتاده اند ریشه در همین روحیه ی به اصطلاح هنرمندان ایرانی! دارد. سینمای ایران اکنون کمترین ریشه و تعلق را به ایران و ایرانی ها دارد و حالا چطور بایستی از مردم انتظار داشت که به سینما بیایند آنهم برای دیدن فیلم هایی که کارگردان و بازیگرانش از شیخ نشینان اماراتی جایزه گرفته اند؟ این موضوع در عرصه بین المللی برای هنرمندان ما بحرانی تر جلوه می کند. نه تنها بازگیران ما در عرصه بین المللی منافع ملی ما را تامین نمی کنند بلکه آن را تهدید می کنند. البته متهم ردیف اول در این موضوع بازیگران و کارگردانان نیستند بلکه مدیریت بدون راهبرد در صداوسیما و بیشتر در وزارت فرهنگ و ارشاد در سه دهه ی گذشته این ثلمه ی سترگ را به منافع ملی ایرانیان وارد کرده است. در عصری که بلوک غرب و شرق، جمهوری اسلامی را بعنوان ملهم اصلی بیداری اسلامی می دانند متولیان فرهنگی اعم از مدیران و هنرمندان در حال جدال بر سر جزئی ترین مسائل اجتماعی شده اند! آنجلینا جولی در ماههای گذشته در مرز سوریه به عیادت مردم مجروح سوریه می شتابد در حالی که علت اصلی آورگی سوری ها بمب های امریکایی در اختیار تروریست های سوریه است. اما بازیگران ایرانی برهنه در جشنواره های خارجی شرکت می نمایند و صراحتا اعلام می کنند که هنر سوای از سیاست است و سرانجامِ این افکار می شود فیلم ایرانی که جوبایدن - معاون اول اوباما - از ان تمجید می کند و کارگردانش را به کاخ سفید دعوت می کند! بنظر می رسد سازوکار موجود در دولت های مختلف جمهوری اسلامی برای راهبردهای فرهنگی دچار نقیصه ای بزرگ است. خلاف منویات مقام اول کشور، دولت ها و مجلس توجه ویژه ای به این مقوله ندارند چرا که درک درستی از مفهوم "فرهنگ و امنیت" ندارند. اکنون و پس از 33 سال وقت آن رسیده است که فعالیت های فرهنگی که اکنون با نام ارشاد، صدا و سیما، سازمان تبلیغات و... در حال پیگیری هستند به سازمانی متحد الفکر تبدیل و زیر نظر رهبری فعالیت خود را ادامه دهند. هر چند که شورای عالی فضای مجازی و شورای عالی انقلاب فرهنگی وجود دارد اما از ضرورت این اقدام نمی کاهد.

اخبار مرتبط

اولویت ما تغییر ذائقه فرهنگی کودکان و نوجوانان است

هشتگ هایی که فرهنگ می سازد

تلگرام را فیلتر و شبکه بومی را سریع راه اندازی کنید

0 نظر

ارسال نظر

capcha