به گزارش سراج24، مسئله خانهگریزی دختران یکی از آسیبهای اجتماعی مهم در کشور ماست که به دلایل نگرشهای سنتی و فرهنگی از حوزه عمومی به دور مانده است.
فرار از خانه در واقع نوعی واکنش نسبت به شرایطی است که از نظر فرد نامساعد، غیر قابل تحمل و بعضاً تغییرناپذیر است.
خانهگریزی معمولاً به عنوان مکانیسم دفاعی به منظور کاهش آلام و خلاصی از وضعیت خانوادگی آزاردهنده و مضر و دستیابی به خواستههای مورد نظر و عموماً آرزوهای دور و دراز انجام میشود؛ به عبارتی دقیقتر، برخی از دختران به علت شرایط بد خانه که میتواند ریشه در واقعیت داشته باشد و یا کاذب باشد، با آگاهی و یا بدون آگاهی از شرایط جامعه و خطراتی که سد راه او قرار دارد خانه را ترک کرده و امنیت و آسایش را در خیابانها و مکانهای دیگر جستوجو میکنند.
فرار دختران از خانه و خانواده از جمله رفتارهای ناسازگارانهای است که گرچه در نگاه اول مسئله فردی به نظر میرسد ولی با توجه به پیامدهای اجتماعی که در سطح کلان به جای میگذارد باید آن را از جمله آسیبهای اجتماعی به حساب آورد.
پدیده خانهگریزی یک مسئله چند وجهی است که میتوان از سه منظر فردی، خانوادگی و اجتماعی آن را مورد کنکاش قرار داد که از عللهای زمینهساز فردی میتوان به اختلالات شخصیتی، پرخاشگری و رفتارهای ناسازگارانه یاد کرد که این افراد در شرایط اضطرار، واکنشهای نابهنجارانه از خود بروز داده و قادر به کنترل رفتار خود نیستند و با رفتارهای تکانشی کارهایی انجام میدهد که مشکلات او با خانواده را تشدید و این شکاف بیشتر خواهد شد.
از دیگر عللهای زمینهساز، قرار گرفتن دختران در احساسات و هیجانات شدید بحران بلوغ است که جوان در این مقطع حساس زمانی در حال تجربه کردن استقلال شخصیتی است و از نظر عاطفی و فکری از حساسیتهای ویژهای برخوردار است که عدم درک این واقعیت از سوی خانواده منجر به فرار از خانه میگردد.
شرایط خانوادگی نیز از عوامل تشدیدکننده در پدیده فرار از خانه است که خانواده هسته اصلی جامعه را تشکیل میدهد و وجود اختلافات زناشویی وکم توجهی به مسائل تربیتی و پرورشی فرزندان، بدسرپرستی که به شکل اعتیاد، خشونت، تبعیض و رفتارهای غیر انسانی متبلور میشود، ازدواجهای تحمیلی، ضعیف بودن اعتقادات مذهبی والدین، رفاه و آزادی بیش از حد در خانوادههای آسانگیر و سختگیریهای بدون پشتوانه منطقی در خانوادههای سختگیر و شکاف بین نسلها و اختلاف بین والدین و فرزند نیز از عوامل زمینهساز خانوادگی است که کمک به تکوین این معضل اجتماعی میکند.
از منظر اجتماعی نیز گذار از جامعه سنتی به مدرن که پیامدهای آن افزایش ناهنجاریهای اخلاقی، مدگرایی و ایجاد بحران هویت در جوانان است که این الگوپذیری دختران در خانوادههای سنتی با واکنشهای شدیدتری همراه است؛ به عبارتی این پدیده پیامد عدم فهم متقابل دو نگاه سنتی و مدرن است که عموماً در شهرها و خانواده شهری به وقوع میپیوندد.
در واقع فرار از خانه واکنشی است به شدت عمل ساختار سنتی خانواده شهری، که تمایل به استمرار و بازتولید اجتماعی کردن از نوع سنتی دارد.
دختران فراری مجرم نیستند بلکه قربانیان شرایط سخت و نابهنجار خانواده و فقدان نهادهای حمایتی هستند.
در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا این آسیبهای اجتماع، تحت حمایت بنیادهای حمایتی دولتی و نیکوکاری قرار میگیرند و به مکانهای امن و زیرنظر مشاوران و متخصصان حمایت از زنان منتقل میشوند؛ اما در جامعه ما به دلیل نبود نهادهای حمایتی، دختران پس از فرارجایی برای پناه بردن ندارند و به افراد غریبه متوسل شده و بیشتر مورد سوء استفاده و تجاوز قرار میگیرند.
باید در نظر داشت که دختران در دوران بلوغ، در شرایط خاصی به سر میبرند؛ هویتشان در حال شکلگیری است و در صدد حل بحران هویت خود هستند.
در این شرایط اگر خانواده آنها را مزاحم بداند یا غیرتحمل به نظر برسند، آنان برای نجات خود به دنبال مأمن و پناهگاهی میگردند و سرانجام سرگردان میشوند؛ بنابراین تحقیر و رها شده گی یکی از احساسهای بسیار دردناک روانی است و هیچ پدیدهای به اندازه طردشدگی آسیبزا نیست.
نتایج نشان میدهد که مسائل خانوادگی، خانوادههای از هم گسیخته و سختگیری والدین از عوامل اصلی فرار از نگاه دختران بوده است که بر همین اساس کمتجربهگی این نوجوانان در اکثر موارد باعث میشود که طعمه گروههای ضداجتماعی یا آسیبزا شوند و پس از اغفال، ناخواسته به سوی فحشا، موادمخدر و یا دیگر بزهکاریهای اجتماعی کشیده شوند؛ بنابراین ایجاد یک رابطه سالم بین اعضای خانواده، تبعیض قائل نشدن والدین بین فرزندان، شناخت وآگاهی والدین از روحیات دختران و مهمتر از همه ترویج عقاید دینی و مذهبی و درونی کردن آن برای نوجوانان و جوانان از عوامل مهم کاهش آسیبهای اجتماعی است.
منبع:رویکرد
انتهای پیام/
0نظر