سرویس بین الملل «سراج24»: وقوع انقلابهای منطقهی شمال آفریقا، که در نگاهی کلانتر، به بیداری اسلامی در منطقه منجر شد، تحولات عمیق و بعضاً دامنهداری را در پی داشت که احتمالاً تا سالها مورد بحث محافل علمی و رسانهای خواهد بود. در این میان، آسیبشناسی و بازخوانی تجربهی این تحولات، کمکی مؤثر برای جلوگیری از تغییر مسیر حرکت این قطار از ریل خود به شمار میرود. شناخت ماهیت انقلابهای منطقه و نیز آسیبشناسی آنان، موضوع مصاحبهی برهان با دکتر جعفر حقپناه، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل بینالملل، است که در قسمت اول، به بررسی فقدان عنصر معنایی به عنوان مهمترین مشکل انقلابهای منطقه پرداخته شد و در قسمت پایانی نیز انحراف انقلاب و نقش رهبری بررسی میشود.
بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، مشکلات زودتر خود را نشان میدهند؛ یعنی تفرق به سرعت پیش میآید و تنوع خواستههای گروهها در نبود رهبری واحد، باعث میشود که به سرعت به سمت تفرق بروند. در نتیجه، ممکن است اوضاع به سرعت به نابسامانی و حتی بازگشت رژیم سابق بینجامد؛ چنان که در مصر به شکلی شاهد آن هستیم.
در انقلابهای کلاسیک، رهبری انقلاب یکی از سه رکن اصلی است. در واقع نقش آن به قدری مهم است که اصلاً بدون آن نمیتوانیم یک انقلاب پیروز را در ذهن تصور کنیم. این نقش در هر سه مرحلهی شکلگیری جنبش انقلابی، وضعیت حاکمیت دوگانه و پیروزی انقلاب و تبدیل آن به نهاد و تثبیت آن کاملاً روشن است. در مراحل اولیه، رهبری بیشتر نقش ایدئولوگ و تئوریپرداز را دارد؛ به تدریج نقش یک رهبر بسیجگر و دگرساز را بازی میکند و در نهایت، رهبر سازماندهنده و هدایتکنندهای خواهد شد که جنبش انقلابی را به وضعیت مطلوب رهنمون میشود.
قاعدتاً در همهی مراحل، عنصر کاریزما وجود دارد تا بتواند اولاً وحدت ایجاد کند و ثانیاً پیوندی میان توده و سازماندهندگان جنبش انقلابی برقرار نماید. رهبری به سمت یک هدف خاص هدایت میکند، چون میداند چه میخواهد، اما تودهها نمیدانند. تودهها فقط میدانند که چه نمیخواهند، اما نمیدانند که چه میخواهند. رهبری در نهایت بعد از پیروزی هم توده را مجاب میکند که برای رسیدن به غایت مطلوب راه زیادی پیش رو دارند. بلافاصله و به صرف پیروزی، مشکلات حل نمیشود و تازه اول راه است. او مردم را مجاب میکند که سختیها را به خاطر یک آرمان بزرگتر تحمل کنند.
پس نقش رهبر در انقلاب کلاسیک این است و رهبران نیز عموماً این کارها را انجام میدادند. در عوض، در انقلابهایی که بر اساس جنبشهای جدید شکل میگیرد، رهبران به دلیل تنوعات گفتمانی و مفهومی در ساختار اجتماعی، نمیتوانند یک گفتمان مسلط ایجاد کنند و اساساً در این جایگاه قرار نمیگیرند. در واقع دیگر عنصر شیخوخت با رهبری همراه نیست. در جنبش مصر اتفاقاً جوانها بیشتر فعال هستند؛ چون میتوانند با رسانهها و کانالهای ارتباطی مدرن هماهنگ شوند و از آنها استفادهی بهینه کنند.
به بیان سادهتر، گروهها و جریانهای کلاسیک، مثل روحانیان، نظامیها و حتی روشنفکران، لزوماً رهبران جنبشهای اجتماعی جدید نیستند. همچنین رهبران در بین جریانهای گوناگون پخش هستند؛ یعنی هر طیف از مرجع خاص خود پیروی میکند. ممکن است یک ورزشکار محبوب یا کسی که در کارهای خیریه فعالیت میکند برای عدهای تبدیل به گروه مرجع شود. طبیعتاً اینها با هم جمع نمیشوند و این امر باعث میشود که آن انرژی دست به دست هم ندهد، تودهها نتوانند به صورت متراکم انرژی صرف کنند و در نتیجه، هدف خاص و واحدی پیدا نکنند. مهمتر از همه اینکه بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، مشکلات زودتر خود را نشان میدهند؛ یعنی تفرق به سرعت پیش میآید و تنوع خواستههای گروهها در نبود رهبری واحد باعث میشود که به سرعت به سمت تفرق بروند. در نتیجه، ممکن است اوضاع به سرعت به نابسامانی و حتی بازگشت رژیم سابق بینجامد؛ چنان که در مصر و دیگر کشور ها در بیداری اسلامی آن بودیم.
رمز موفقیت و تثبیت انقلاب ایران هم به برکت رهبری بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) و وحدت و ایستادگی ملت در مقابل فتنه ها و بدخواهان نظام بوده است که اکنون با هدایت مقام معظم رهبری الگوی آزادی خواهان جهان و نماد ایستادگی و مقاومت شناخته می شود.
0نظر