به گزارش سراج24؛ علی حسن حیدری، تحلیلگر مسائل بین الملل، نوشت: آیا پیروزی دموکراتها میتواند مانع ادامه جنگ شود یا حفظ اکثریت جمهوریخواهان به معنای تداوم سیاست نظامی ترامپ خواهد بود؟ پاسخ به این پرسشها مستلزم توجه همزمان به وضعیت میدانی جنگ، ساختار قدرت در آمریکا و محدودیتهایی است که در تصمیمگیری با آن مواجه است.
جنگ با حملات آمریکا در ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد. پس از برقراری آتشبس دوهفتهای در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ با میانجیگری پاکستان، مذاکرات اسلامآباد عملاً به نتیجه نرسید و آمریکا از ۲۴ فروردین محاصره دریایی بنادر ایران را آغاز کرد. تفاهمنامهای که در خرداد حاصل شده بود، نیز در ۱۷ تیر از سوی ترامپ منقضی اعلام شد. اکنون شرایط در وضعیتی از آرامش ناپایدار قرار دارد؛ عملیات اصلی متوقف شده، مسیر دیپلماسی با اختلال جدی روبرو است، و اختلاف بر سر محاصره، تحریمها و وضعیت تنگه هرمز همچنان پابرجاست. پیشنهاد هفتروزه ایران برای پایان محاصره، لغو تحریم نفتی، پایان جنگ در همه جبههها، بازگشایی تنگه در روز ششم و آغاز مذاکرات در روز هفتم نیز با مخالفت ترامپ روبهرو شد. در چنین شرایطی، اظهارات متناقض ترامپ درباره خروج از جنگ، احتمال افزایش حملات پس از انتخابات و آمادگی برای توافق، نشان میدهد که واشینگتن هنوز به تصمیمی نهایی درباره مسیر آینده نرسیده است.
برای ارزیابی تأثیر انتخابات، ابتدا باید به محدودیتهای قانونی و ساختاری قدرت در آمریکا توجه کرد. در خرداد1405، هر دو مجلس کنگره قطعنامههایی را برای خروج از مخاصمات تصویب کردند؛ قطعنامههایی که در مجلس نمایندگان با رأی ۲۱۵ به ۲۰۸ و در «سنا» با رأی ۵۰ به ۴۸ به تصویب رسیدند. با این حال، کاخ سفید اعلام کرد؛ که این مصوبات الزام قانونی ندارند و استدلال کرد، که درگیری با آتشبس فروردین پایان یافته است. حتی در صورت تصویب قطعنامهای الزامآور نیز ترامپ میتواند آن را وتو کند و عبور از وتو به رأی دوسوم هر دو مجلس نیاز دارد. بنابراین، پیروزی دموکراتها بهتنهایی اختیار تصمیمگیری نظامی را از رئیسجمهور سلب نخواهد کرد.
با وجود این، کنگره ابزارهای مؤثری برای افزایش هزینه سیاسی و اقتصادی جنگ در اختیار دارد؛ که مهمترین آنها بودجه است. درخواست حدود ۸۰ میلیارد دلار از سوی پنتاگون، عمدتاً برای هزینههای مرتبط با جنگ ایران، میتواند به یکی از محورهای اصلی اختلاف میان کنگره و کاخ سفید تبدیل شود. اگر دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان را به دست آورند، تصویب اعتبارات تازه برای جنگ بدون جلب حمایت آنان دشوارتر خواهد شد. نمایندگان همچنین میتوانند از ابزار نظارت، تحقیق و چانهزنی بودجهای برای افزایش فشار بر دولت استفاده کنند. با این حال، نباید ظرفیت این ابزار را بیش از اندازه برآورد کرد؛ زیرا کنگره بهندرت از بودجه بهعنوان اهرمی قاطع برای متوقف کردن عملیات نظامی استفاده میکند و اختلافات سیاسی نیز ممکن است مانع شکلگیری موضعی یکپارچه شود.
عامل تعیینکننده دیگر، زمانبندی انتخابات است. کنگره جدید از دیماه فعالیت خود را آغاز میکند و تا آن زمان، ترامپ فرصت دارد پیش از مواجهه با ترکیب جدید مجلسین، تصمیمهای مهمی اتخاذ کند. از این منظر، پیروزی دموکراتها الزاماً به معنای محدود شدن فوری آزادی عمل رئیسجمهور نیست. حتی ممکن است فشار متحدان منطقهای آمریکا برای اتخاذ موضعی سختتر، کاخ سفید را به سمت تشدید تنش سوق دهد. در مقابل، کاهش ذخایر مهمات، هزینههای سنگین جنگ و آسیبپذیری متحدان آمریکا در خلیج فارس، از جمله امارات، میتواند دامنه گزینههای نظامی واشینگتن را محدود کند. در واقع، ترامپ با دو دسته عامل متعارض روبهروست: فشارهای سیاسی برای افزایش محدودیتها و ملاحظات نظامی و منطقهای که هزینه تشدید درگیری را بالا میبرد.
بر این اساس، سه مسیر اصلی برای آینده جنگ قابل تصور است. سناریوی نخست، دستیابی به توافق پس از انتخابات است. در این مسیر، افزایش هزینههای داخلی جنگ، نگرانی از قیمت انرژی و احتمال شکلگیری کنگرهای منتقد، ترامپ را به احیای چارچوبی از تفاهمنامه خرداد سوق میدهد تا زمینه کاهش تنش و بازگشایی تدریجی تنگه هرمز فراهم شود. با این حال، مانع اصلی این سناریو بیاعتمادی عمیق ایران و اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات است. بنابراین، دستیابی به توافق بدون ترتیبات قابل اتکا و تضمینهای عملی دشوار خواهد بود.
سناریوی دوم، تشدید فشار نظامی پیش از آغاز به کار کنگره جدید و سپس ورود به مذاکرات از موضعی سختتر است. در این حالت، ترامپ ممکن است از فاصله زمانی میان انتخابات و تشکیل کنگره جدید برای افزایش فشار بر ایران استفاده کند. اما چنین اقدامی بدون هزینه نخواهد بود؛ زیرا گسترش درگیری میتواند امنیت انرژی منطقه، قیمت سوخت و اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد و مخالفتهای داخلی با ادامه جنگ را افزایش دهد. به بیان دیگر، تلاش برای تقویت اهرم فشار در مذاکرات ممکن است همزمان به افزایش هزینه سیاسی و اقتصادی جنگ برای دولت آمریکا منجر شود.
سناریوی سوم، تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی که در آن محاصره و محدودیتهای عبور از تنگه هرمز ادامه مییابد، مذاکرات در مقاطع مختلف از سر گرفته میشود و مناقشه بر سر تحریمها، بودجه و اختیارات جنگی به محور اصلی اختلاف میان کنگره و کاخ سفید تبدیل خواهد شد. استمرار این وضعیت میتواند زمینهساز بحرانهای تازه و تلاش بازیگران مختلف برای اثرگذاری بر تحولات داخلی و منطقهای باشد؛ هرچند ارزیابی درباره وجود یا اجرای سناریوهای مشخص برای ایجاد ناآرامی داخلی، به شواهد مستقل و معتبر نیاز دارد.
در نهایت، انتخابات ۱۲ آبان ۱۴۰۵ بیش از آنکه همهپرسی مستقیمی درباره جنگ با ایران باشد، آزمونی برای سنجش موازنه قدرت میان کاخ سفید و کنگره است. اگر جمهوریخواهان هر دو مجلس را حفظ کنند، ترامپ با محدودیت نهادی کمتری مواجه خواهد بود؛ هرچند اختلافات درونحزبی همچنان میتواند مانع حمایت یکپارچه از سیاست جنگی او شود. پیروزی دموکراتها در یکی از دو مجلس، ظرفیت نظارت و فشار سیاسی بر دولت را افزایش میدهد و کنترل هر دو مجلس از سوی آنان میتواند مناقشه بر سر بودجه و اختیارات جنگی را تشدید کند. با این حال، حتی در این شرایط نیزترامپ از اختیارات اجرایی قابلتوجهی برخوردار خواهد بود.
از منظر ایران، پیروزی هیچیک از دو حزب را نباید بهمعنای تغییر ماهوی رویکرد راهبردی آمریکا تلقی کرد. دموکراتها و جمهوریخواهان، با وجود تفاوت در روشها و تاکتیکها، در بسیاری از مؤلفههای سیاست خود در قبال ایران اختلاف بنیادینی ندارند. با این همه، پیروزی دموکراتها میتواند هزینه سیاسی و مالی ادامه جنگ را برای دولت ترامپ افزایش دهد و آزادی عمل او را محدودتر کند. این موضوع برای محاسبات ایران اهمیت دارد، اما نباید موجب خطای راهبردی شود؛ زیرا سرنوشت جنگ و مسئله تنگه هرمز را صرفاً ترکیب کنگره تعیین نمیکند. انتخابات میتواند قواعد بازی ترامپ را تغییر دهد، اما حلوفصل تقابل با ایران به تصمیمها و توافقهایی فراتر از صندوقهای رأی آمریکا نیاز دارد.
0نظر