واکاوی نشست چهارجانبه تهران؛

دیپلماسی منطقه‌ای در سایه احتمال گسترش جنگ

نشست چهارجانبه تهران را باید نه پایان یک بحران و نه نشانه قطعی شکل‌گیری نظمی تازه، بلکه فرصتی مهم برای سنجش ظرفیت دیپلماسی منطقه‌ای دانست.

به گزارش سراج24؛ علی حسن حیدری، کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی نوشت: در شرایطی که سایه جنگ همچنان بر غرب آسیا سنگینی می‌کند و احتمال گسترش درگیری میان ایران، آمریکا و اسرائیل می‌تواند امنیت منطقه، بازار جهانی انرژی و ثبات سیاسی و اقتصادی کشورهای پیرامونی را با مخاطرات جدی مواجه سازد، سفر هیئت‌های عالی‌رتبه نظامی و امنیتی ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی به تهران و برگزاری نشست چهارجانبه با حضور ایران را نمی‌توان صرفاً در چارچوب مناسبات معمول دیپلماتیک ارزیابی کرد. اهمیت این تحرک، بیش از هر چیز، در شرایطی نهفته است که هزینه‌های یک جنگ احتمالی دیگر به مرزهای طرف‌های اصلی درگیری محدود نخواهد ماند و دامنه پیامدهای آن می‌تواند مجموعه‌ای از منافع حیاتی کشورهای منطقه را دربرگیرد. از این منظر، پرسش اساسی آن است که آیا نگرانی مشترک از گسترش بحران، زمینه را برای تحرک تازه‌ای در دیپلماسی منطقه‌ای و تلاش برای مهار جنگ فراهم کرده است؟ 

پاسخ به این پرسش را باید در منافع و محاسبات متفاوت کشورهای حاضر جست‌وجو کرد. عربستان سعودی نمی‌تواند نسبت به پیامدهای تشدید تنش بر امنیت زیرساخت‌های حیاتی، تأسیسات انرژی، سرمایه‌گذاری‌ها و برنامه‌های اقتصادی خود بی‌تفاوت باشد. ترکیه نیز به‌واسطه موقعیت جغرافیایی، پیوندهای اقتصادی و ملاحظات امنیتی‌اش، از گسترش جنگ و برهم خوردن موازنه‌های منطقه‌ای متأثر خواهد شد. پاکستان هم با توجه به همسایگی با ایران و پیچیدگی روابط امنیتی و سیاسی خود در منطقه، انگیزه‌های مهمی برای جلوگیری از تشدید بی‌ثباتی دارد. البته این نگرانی‌های مشترک لزوماً به معنای یکسان بودن اهداف یا شکل‌گیری توافقی جامع میان چهار کشور نیست؛ اما نشان می‌دهد که مهار بحران می‌تواند به نقطه‌ای برای گفت‌وگو میان بازیگرانی تبدیل شود که در بسیاری از مسائل، دیدگاه‌ها و اولویت‌های متفاوتی دارند.

در این میان، جایگاه جمهوری اسلامی ایران اهمیتی تعیین‌کننده پیدا می‌کند. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، برخورداری از ظرفیت‌های دفاعی و سیاسی و پیوند مستقیم با معادلات امنیتی خلیج فارس و تنگه هرمز، از بازیگرانی است که نادیده گرفتن مواضع و محاسباتش، دستیابی به ترتیبات پایدار امنیتی در منطقه را دشوار می‌کند. اهمیت این واقعیت زمانی آشکارتر می‌شود؛ که بدانیم تشدید تنش با ایران، صرفاً مسئله‌ای دوجانبه میان تهران و دشمنان آن نیست و می‌تواند پیامدهایی گسترده برای امنیت دریایی، جریان انرژی، تجارت منطقه‌ای و ثبات کشورهای پیرامونی داشته باشد. بنابراین، گفت‌وگو با ایران را می‌توان بخشی از محاسبه واقع‌بینانه کشورهای منطقه برای شناخت مخاطرات و یافتن راه‌های مدیریت بحران دانست؛ هرچند از این امر به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که این کشورها همه دیدگاه‌های ایران را پذیرفته‌اند یا به دنبال شکل‌دادن به نظمی امنیتی با رهبری انحصاری تهران هستند.

نکته مهم‌تر آن است که این نشست می‌تواند آزمونی برای یک انتخاب راهبردی در غرب آسیا باشد؛ تداوم رویکردی که امنیت را عمدتاً از مسیر رقابت‌های پرهزینه، فشار متقابل و اتکا به قدرت‌های بیرونی دنبال می‌کند، یا حرکت به سوی سازوکارهایی که در آن کشورهای منطقه، با حفظ استقلال و منافع ملی خود، مسئولیت بیشتری در مدیریت اختلافات و پیشگیری از جنگ بر عهده بگیرند. این دو مسیر البته کاملاً از یکدیگر جدا نیستند و حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیز با یک نشست منطقه‌ای پایان نمی‌یابد؛ اما هر اندازه کشورهای منطقه بتوانند درباره خطوط ارتباطی بحران، کاهش تنش و اصول مشترک امنیتی به تفاهم برسند، امکان اثرگذاری مستقل‌تر آنان بر تحولات افزایش خواهد یافت.

برای ایران، اهمیت این فرصت تنها در آن نیست که کشورهای دیگر ضرورت گفت‌وگو با تهران را احساس کنند؛ دستاورد اصلی زمانی حاصل می‌شود که این موقعیت به نتایج ملموس و پایدار تبدیل شود. ظرفیت ژئوپلیتیکی و دفاعی، هرچند در محاسبات امنیتی اهمیت دارد، به‌خودی‌خود جایگزین دیپلماسی مؤثر و توافق‌های اجرایی نمی‌شود. تقویت جایگاه منطقه‌ای ایران مستلزم آن است که بتواند ضمن دفاع از منافع و حقوق خود، مسیرهایی برای کاهش خطر جنگ، مدیریت اختلافات با همسایگان و گسترش همکاری در حوزه‌هایی چون امنیت دریانوردی، ثبات اقتصادی و جلوگیری از سرایت درگیری‌ها ایجاد کند. به همین ترتیب، کشورهای حاضر نیز باید نشان دهند که گفت‌وگو با تهران صرفاً اقدامی موقت برای عبور از یک بحران نیست، بلکه می‌تواند به بخشی از سیاستی پایدار برای کاهش ناامنی منطقه‌ای تبدیل شود.

از همین رو، در ارزیابی نشست تهران باید هم از کم‌اهمیت جلوه دادن آن پرهیز کرد و هم از اعلام نتایجی که هنوز شواهد کافی برای اثبات آن‌ها وجود ندارد. حضور هیئت‌های عالی‌رتبه می‌تواند نشانه جدی بودن نگرانی‌ها و اهمیت رایزنی مستقیم باشد، اما به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که جنگ حتمی است، توافقی برای جلوگیری از آن شکل گرفته یا نظم امنیتی جدیدی در منطقه پدید آمده است. معیار واقعی، تداوم گفت‌وگوها، روشن شدن مواضع طرف‌ها، شکل‌گیری تفاهم‌های مشخص و مشاهده آثار عملی آن‌ها بر کاهش تنش‌ها و بحران در کل منطقه بوِژه در خلیج فارس و فلسطین، یمن و لبنان است.

بنابراین نشست چهارجانبه تهران را باید نه پایان یک بحران و نه نشانه قطعی شکل‌گیری نظمی تازه، بلکه فرصتی مهم برای سنجش ظرفیت دیپلماسی منطقه‌ای دانست. اهمیت راهبردی این فرصت در آن است که می‌تواند ضرورت مشارکت کشورهای منطقه در تعیین سرنوشت امنیت درونزای منطقه را برجسته‌تر کند و جایگاه ایران را به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی این معادله تقویت سازد. با این‌حال، موفقیت نهایی نه با سطح مقام‌های حاضر و نه با تعابیر سیاسی درباره اهمیت نشست، بلکه با توانایی تبدیل نگرانی مشترک از جنگ به همکاری عملی برای جلوگیری از آن سنجیده خواهد شد. اگر این گفت‌وگو به سازوکاری پایدار برای مدیریت اختلافات و مهار بحران بینجامد، ارزش آن از یک دیدار دیپلماتیک فراتر خواهد رفت؛ در غیر این صورت، فرصت مهمی برای کاهش هزینه‌های بی‌ثباتی همچنان در حد یک امکان استفاده‌نشده باقی می‌ماند.

اخبار مرتبط

جنگ و اقتصاد، پاشنه آشیل جمهوری‌خواهان

پشت پرده فضاسازی آمریکا درباره حمله به ایران

جنگ ترکیبی؛ از فشار اقتصادی تا عملیات روانی