همسایه‌محوری؛ از ضرورت تحریمی تا مزیت پایدار اقتصادی

ایران با پانزده کشور مرز زمینی یا آبی دارد؛ کشورهایی که می‌توانند بازار کالاهای ایرانی باشند، مسیر تجارت را هموار کنند، در تأمین نیازهای اقتصادی نقش داشته باشند و فرصت‌های تازه‌ای پیش روی تولیدکنندگان و بازرگانان کشور بگذارند. در شرایط تحریم، تجارت با همسایگان فقط یک انتخاب اقتصادی نیست؛ راهی برای کاهش فشارها و باز نگه داشتن مسیرهای ارتباطی کشور است.

به گزارش سراج24؛علی حسن حیدری، تحلیلگر امور سیاسی و بین الملل، نوشت:در سیاست خارجی، گاهی مهم‌ترین فرصت‌ها نه در فاصله‌های دور، بلکه در همسایگی ما قرار دارند. ایران در منطقه‌ای واقع شده که می‌تواند بازار گسترده‌ای برای کالاهای ایرانی، مسیری مهم برای تجارت و ترانزیت و بستری مناسب برای همکاری در حوزه‌های انرژی، صنعت و سرمایه‌گذاری باشد. بااین‌حال، برخورداری از چنین موقعیتی به‌خودی‌خود به معنای بهره‌مندی از منافع آن نیست. مسئله اصلی این است که ایران چگونه می‌تواند جایگاه جغرافیایی خود را به مزیت اقتصادی تبدیل کند. این همان نقطه‌ای است که راهبرد همسایه‌محوری اهمیت پیدا می‌کند؛ رویکردی که در شرایط تحریم ضرورتی فوری دارد، اما ارزش آن به روزهای تحریم محدود نمی‌شود.


تحریم‌ها یک واقعیت مهم را پیش روی اقتصاد ایران گذاشته‌اند: هرچه مسیرهای تجارت و تأمین نیازهای کشور محدودتر باشد، فشار بر همان مسیرها اثر بیشتری خواهد داشت. در مقابل، گسترش روابط با همسایگان می‌تواند راه‌های تازه‌ای برای صادرات، واردات، حمل‌ونقل و همکاری اقتصادی ایجاد کند. بازارهای نزدیک، هزینه‌های بالقوه کمتر حمل‌ونقل و نیازهای متقابل اقتصادی، فرصت‌هایی هستند که می‌توانند به رونق تولید، افزایش صادرات غیرنفتی و تقویت فعالیت اقتصادی در مناطق مرزی کمک کنند. هر بازار تازه برای تولیدکننده ایرانی، هر مسیر فعال برای انتقال کالا و هر همکاری پایداری که به منافع دو طرف بینجامد، می‌تواند بخشی از آسیب‌پذیری اقتصاد کشور را کاهش دهد.


اما اهمیت همسایه‌محوری از جایی فراتر می‌رود که معمولاً در بحث تحریم‌ها دیده می‌شود. این راهبرد فقط راهی برای تحمل فشار اقتصادی نیست؛ تلاشی برای تقویت جایگاه ایران در معادلات منطقه‌ای نیز هست. کشوری که بتواند در تجارت، ترانزیت، انرژی و پیوندهای اقتصادی منطقه نقشی مؤثر ایفا کند، از فرصت‌های بیشتری برای اثرگذاری و همکاری برخوردار خواهد بود. در چنین شرایطی، جغرافیا دیگر صرفاً موقعیت کشور روی نقشه نیست؛ به بخشی از توان اقتصادی و قدرت چانه‌زنی آن تبدیل می‌شود. البته این جایگاه تنها با اعلام آمادگی یا امضای توافق به دست نمی‌آید؛ باید در عمل، جریان تجارت و همکاری از مسیر ایران عبور کند و منافع آن برای کشور و شرکایش قابل مشاهده باشد.


در این مسیر، نباید همسایگان را کشورهایی با منافع یکسان تصور کرد. هر یک بر اساس نیازهای اقتصادی، ملاحظات امنیتی و روابط خارجی خود تصمیم می‌گیرند. ممکن است کشوری خواهان گسترش تجارت با ایران باشد، اما در همکاری بانکی به دلیل تحریم‌های آمریکا محتاطانه رفتار کند؛ یا در کنار اختلافات سیاسی، همچنان زمینه‌های مهمی برای همکاری اقتصادی وجود داشته باشد. بنابراین، همسایه‌محوری به معنای انتظار همراهی کامل از دیگران نیست؛ بلکه به معنای شناخت منافع مشترک و استفاده از فرصت‌هایی است که حتی در شرایط اختلاف نیز امکان همکاری دارند.


در عین حال، همه موانع را نمی‌توان به تحریم یا رفتار همسایگان نسبت داد. مشکلات گمرکی، مقررات متغیر، ضعف زیرساخت‌ها و ناهماهنگی دستگاه‌های داخلی نیز ممکن است فرصت‌های اقتصادی را از بین ببرند. اگر توافقی به اجرا نرسد یا فعال اقتصادی نتواند با اطمینان در بازار منطقه فعالیت کند، نزدیکی جغرافیایی و روابط سیاسی مناسب به‌تنهایی گره‌گشا نخواهد بود. ازاین‌رو، همسایه‌محوری باید از یک جهت‌گیری دیپلماتیک به برنامه‌ای هماهنگ در سیاست خارجی، تجارت، حمل‌ونقل و حمایت از تولید و صادرات تبدیل شود. دستاورد آن نیز باید با نتایج واقعی سنجیده شود، نه صرفاً با تعداد سفرها و تفاهم‌نامه‌ها.


البته توسعه روابط منطقه‌ای به معنای چشم‌پوشی از بازارهای جهانی نیست. ایران برای رشد پایدار اقتصادی به ارتباطات متنوع نیاز دارد و همسایگان می‌توانند بخش کلیدی این شبکه باشند، نه جایگزین همه آن. مزیت راهبردی همسایه‌محوری در این است که گزینه‌های کشور را افزایش دهد، وابستگی به مسیرهای محدود را کاهش دهد؛ و امکان استفاده از فرصت‌های نزدیک را فراهم سازد. هرچه پیوندهای اقتصادی ایران در منطقه گسترده‌تر و پایدارتر باشد، امکان مانور کشور در برابر فشارهای بیرونی نیز بیشتر خواهد شد.


البته، موفقیت این راهبرد را باید در زندگی واقعی اقتصاد جست‌وجو کرد: در بازاری که برای کالای ایرانی گشوده می‌شود، در هزینه‌ای که از تجارت کاسته می‌شود، در شغلی که در مناطق مرزی شکل می‌گیرد و در مسیری که به جای ظرفیت بلااستفاده، به جریان درآمد و مبادله تبدیل می‌شود. این‌ معیارها نشان می‌دهند روابط با همسایگان تا چه اندازه از سطح دیپلماسی به عرصه منافع ملی رسیده است.


ازاین رو برای دولتمردان، مسئله اصلی این است که دیپلماسی همسایگی چگونه از سطح ارتباطات سیاسی به نتایج اقتصادی قابل سنجش برسد. برای رسانه‌ها نیز اهمیت موضوع در فاصله میان وعده و نتیجه نهفته است؛ « کدام فرصت‌ها به دست آمده‌اند؟ کدام توافق‌ها به اجرا رسیده‌اند؟ چه موانعی همچنان پابرجاست؟ و چه سهمی از مشکلات موجود به تحریم‌های خارجی و چه سهمی به ضعف‌های داخلی مربوط می‌شود؟ پاسخ مستند به این پرسش‌ها، هم امکان ارزیابی منصفانه عملکرد دولت‌ها را فراهم می‌کند و هم مانع از آن می‌شود که موفقیت‌ها بزرگ‌نمایی یا ناکامی‌ها پنهان شوند.


بنابراین مسئله ما فقط داشتن همسایه نیست؛ مسئله، برخورداری از همسایگانی است که رابطه با آن‌ها به فرصت اقتصادی و پشتوانه‌ای برای قدرت ملی تبدیل شود. همسایه‌محوری می‌تواند بخشی از فشار تحریم را مهار کند، بازارهای تازه‌ای پیش روی تولید و صادرات بگشاید، مناطق مرزی را به کانون فعالیت اقتصادی تبدیل کند و قدرت انتخاب ایران را افزایش دهد.  اما تحقق این دستاوردها خودبه‌خود اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه به تصمیم‌های پایدار، پیگیری اجرایی و رفع موانع داخلی نیاز دارد. فرصت در همسایگی ما وجود دارد؛ آنچه اهمیت دارد، اراده و توان تبدیل این فرصت به دستاوردی پایدار برای کشور است.

 

اخبار مرتبط