تحلیلی بر عملیات روانی آمریکایی ها؛

هراس افکنی با «مادربمب ها»

دشمن با طرح چنین موضوعی در فضای عمومی، قصد دارد این پیام را القاء کند که آمریکا هنوز یک ابزار نظامی استفاده‌نکرده و «تغییردهنده‌ی بازی» دارد که می‌تواند «همه چیز را با ابزار نظامی عوض کند».

به گزارش سراج24؛ در روزهای اخیر، پس از انتشار گزارش‌هایی درباره احتمال استفاده آمریکا از بمب GBU-۴۳/B، معروف به «مادر همه بمب‌ها»، علیه اهدافی در ایران و اشاره ترامپ در یک مصاحبه به این سلاح و احتمال حمله به تأسیسات کوه کلنگ گزلا، بحث درباره این بمب دوباره داغ شده است. مسئولان کشورمان نیز به این ادعا واکنش نشان داده‌اند. اما پرسش اصلی این است: آیا طرح چنین موضوعی را باید یک گزینه عینی و عملیاتی جدی دانست، یا باید آن را بیشتر در چارچوب یک «عملیات روانی» و بازی رسانه‌ای تحلیل کرد؟

بر پایه داده‌های موجود، پاسخ دوم منطقی‌تر است. به نظر می‌رسد برجسته‌سازی «مادر همه بمب‌ها» بیش از آنکه نشانه یک طرح نظامی کارآمد باشد، تلاشی برای اثرگذاری روانی بر افکار عمومی ایران، القای هراس به مقامات، ایجاد شکاف در صف مسئولان و القای این تصور است که واشنگتن هنوز ابزار نظامی «استفاده‌نشده» و «تعیین‌کننده» در اختیار دارد. در ادامه، ابتدا ماهیت فنی این سلاح بررسی می‌شود، سپس سناریوهای احتمالی استفاده از آن ارزیابی می‌گردد و در نهایت دلایل روانی-رسانه‌ای بودن طرح آن تبیین می‌شود.

ماهیت فنی GBU-۴۳/B؛ بمبی برای اهداف سطحی، نه تأسیسات عمیق

«مادر همه بمب‌ها» نام تبلیغاتی بمب GBU-۴۳/B است. این سلاح توان انفجاری و دایره تخریب بالایی دارد و به همین دلیل نام آن به سرعت در رسانه‌ها برجسته می‌شود. اما نکته کلیدی این است که این بمب با مکانیزم انفجار در هوا و برای آسیب زدن به اهداف سطحی و نسبتاً وسیع طراحی شده است. یعنی کارکرد اصلی آن ایجاد موج انفجار گسترده در سطح است، نه نفوذ به عمق زمین و انهدام تأسیسات مستحکم زیرزمینی.

همین ویژگی فنی، ادعای استفاده از آن علیه تأسیسات عمیق مانند کوه کلنگ یا پایگاه‌های موشکی را بسیار ضعیف می‌کند. اگر هدف، منهدم کردن تأسیساتی باشد که ده‌ها یا صدها متر گرانیت و سنگ خارا روی آن قرار دارد، یک بمب هواانفجاری — حتی با قدرت زیاد — اثرگذاری چندانی نخواهد داشت. برای چنین اهدافی به سلاح‌های نفوذگر، چندبار حمله و توان انهدام لایه‌های سنگی نیاز است، نه یک بمب با انفجار سطحی. بنابراین، طرح این بمب به عنوان «کلید شکست» یا «ابزار نهایی» علیه تأسیسات زیرزمینی ایران، از نظر فنی بیشتر شبیه یک اغراق رسانه‌ای است تا یک راهبرد عملیاتی واقعی.

نکته دوم، محدودیت موجودی این سلاح است. حتی اگر تمام موجودی محدود آن علیه اهداف عمیق به کار گرفته شود، بعید است تأثیر تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. این موضوع نشان می‌دهد که برجسته‌سازی آن بیش از آنکه ناشی از کارآمدی نظامی باشد، ناشی از بار نمادین و تبلیغاتی نام «مادر همه بمب‌ها» است.

محدودیت‌های عملیاتی؛ هزینه و ریسک بالا، نتیجه نامتناسب

علاوه بر محدودیت فنی، استفاده عملیاتی از این بمب با محدودیت‌های جدی دیگری نیز روبه‌روست. بر اساس داده‌ها، این بمب — حداقل به‌صورت رسمی — تنها از هواپیماهای ترابری خانواده C-۱۳۰ پرتاب می‌شود. این یعنی هواپیمای حامل بمب باید به محدوده هدف نزدیک شود و در معرض خطر قرار گیرد. در شرایطی که میتوان آسیب موردنظر به بسیاری از اهداف را با تعداد بیشتری بمب هدایت‌شونده و ارزان‌تر مانند JDAM وارد کرد، به کارگیری یک سلاح پرهزینه با سکوی پرتاب آسیب‌پذیر، منطق نظامی روشنی ندارد.

به بیان دیگر، اگر هدف صرفاً ایجاد تخریب در یک نقطه یا زیرساخت غیرنظامی باشد، استفاده از «مادر همه بمب‌ها» نه از نظر هزینه و نه از نظر ریسک، توجیه‌پذیر نیست. ارتش‌ها معمولاً برای هر هدف، ابزار متناسب با آن هدف را انتخاب می‌کنند. وقتی می‌توان با چند بمب دقیق و ارزان‌تر به نتیجه مشابه رسید، چرا باید هواپیمای ترابری را در معرض خطر انداخت و یک سلاح نمادین و محدود را مصرف کرد؟ این پرسش، خود نشانه آن است که طرح چنین گزینه‌ای بیشتر جنبه تبلیغی و روانی دارد.

تنها سناریوی ممکن: شوک و هراس، نه پیروزی نظامی

تنها توجیه ممکن برای استفاده از این سلاح، بهره‌برداری از آن برای ایجاد شوک و ترس عمومی است؛ مثلاً بمباران مناطق متراکم شهری برای ایجاد رعب و وحشت. گرچه از دشمن غدّار جنایتکار سرزدن هیچ جنایتی دور از ذهن نیست، اما باید پرسید آیا این کار به تسلیم بی‌قیدوشرط ایران منجر می‌شود؟ تجربه‌های تاریخی و منطق سیاسی نشان می‌دهد که چنین حملاتی معمولاً نتیجه معکوس دارد. تلفات غیرنظامی قابل‌توجه نه‌تنها اراده سیاسی را در هم نمی‌شکند، بلکه می‌تواند روح جمعی را به سوی واکنشی بسیار شدیدتر و پاسخ‌های غیرقابل پیش‌بینی برای ستاندن انتقام از دشمن جنایتکار هدایت کند.

بنابراین، حتی در بدترین سناریو، «مادر همه بمب‌ها» یک ابزار تعیین‌کننده نظامی نیست. یک بمب نمی‌تواند یک کشور، یک نظام سیاسی و یک جامعه را به تسلیم وادار کند. اگر قرار بود چنین سلاحی چنین اثری داشته باشد، تاکنون در جنگ‌های مختلف نتیجه داده بود. در حالی که واقعیت این است که قدرت‌های بزرگ بارها با بمباران شدید نتوانسته‌اند اراده ملت‌ها را بشکنند. پس طرح این بمب به عنوان «ابزار نهایی» بیشتر یک فضاسازی رسانه‌ای است.

چرا طرح این بحث یک عملیات روانی است؟

اکنون به پرسش اصلی می‌رسیم: چرا طرح بحث «مادر همه بمب‌ها» از سوی ترامپ را باید بیشتر یک عملیات روانی دانست تا یک گزینه عینی عملیاتی؟

نخست، برجسته‌سازی نام این سلاح و حتی استفاده از آن، یک تاکتیک نظامی نوین و خارق‌العاده نیست. آمریکا در جنگ‌ها و درگیری‌های پیش‌آمده با ایران، هر سلاح و ابزار ممکنی را که در طراحی شیطانی خود، برای شکستن اراده‌ی ایرانیان کارساز می دانست، به میدان آورد و به کار گرفت. اصولا دشمنی که تهاجم تروریستی خود را، با انهدام یک مدرسه ابتدایی رقم می زند، علاوه بر این که جنایتی بی‌سابقه مرتکب شده، که ابزار «شوک و فلج‌سازی روانی» روی جامعه‌ی هدف را هم «پیش‌خور» کرده است. پس از چند ماه جنگ، آمریکا تازه کشف نکرده که «کلید شکست ایران» این بمب به اصطاح موسوم به «مادر همه‌ی بمب‌ها» است. مطرح کردن و ضریب دادن به این سلاح، بیشتر یک بازی رسانه‌ای است تا یک کشف نظامی.

دوم، دشمن با طرح چنین موضوعی در فضای عمومی، قصد دارد این پیام را القاء کند که آمریکا هنوز یک ابزار نظامی استفاده‌نکرده و «تغییردهنده‌ی بازی» دارد که می‌تواند «همه چیز را با ابزار نظامی عوض کند». این پیام، بیش از آنکه برای میدان نبرد باشد، برای افکار عمومی و تصمیم‌گیران سیاسی طراحی شده است. هدف آن است که القا شود واشنگتن هنوز برگ‌های برنده رو نکرده و می‌تواند فشار را تشدید کند. چنین القایی، ماهیتاً یک عملیات روانی است.

سوم، ترامپ در بن‌بست جنگ با ایران قرار دارد و از یک سو اهداف اعلامی خود را شکست‌خورده می‌بیند و از سوی دیگر اعتراف به شکست را برابر با نابودی وجهه سیاسی خود می‌داند. در چنین شرایطی، او به دنبال راهی برای خروج از گرداب جنگ با ظاهری «پیروزمندانه» است. طرح «مادر همه بمب‌ها» می‌تواند به او کمک کند تا در فضای رسانه‌ای این تصور را بسازد که هنوز گزینه‌های شدید نظامی روی میز است و ایران باید از ترس آن عقب‌نشینی کند. این دقیقاً همان کارکرد عملیات روانی است: ایجاد فشار روانی برای تغییر رفتار طرف مقابل، بدون پرداخت هزینه واقعی یک جنگ گسترده‌تر.

چهارم، این عملیات روانی یک پازل مکمل نیز دارد: امید به جریان‌های داخلی ایران. برجسته‌سازی «مادر همه بمب‌ها» می‌تواند در سطح افکار عمومی ایران هراس و آشفتگی ایجاد کند و در صف مسئولان، شکاف‌ها را برای ادامه مسیر مقاومت عمیق‌تر کند. جریان‌هایی که پیش‌تر با جعل دوگانه «جنگ‌طلبی-مذاکره» و اتهام‌زنی به نیروهای مسلح و مردم جانفدا آب را گل‌آلود کرده‌اند، اکنون می‌توانند با ضریب دادن به سناریوی «مادر همه بمب‌ها» فضای روانی را به سمت تسلیم و کوتاه‌آمدن به هر قیمتی سوق دهند.

پنجم، اگر این سلاح واقعاً یک گزینه عملیاتی مؤثر و تعیین‌کننده بود، منطق نظامی حکم می‌کرد که درباره آن این‌قدر تبلیغات رسانه‌ای نشود. افشای پیشینی یک گزینه نظامی، عنصر غافلگیری را از بین می‌برد و طرف مقابل را به اتخاذ تدابیر دفاعی وادار می‌کند. اما وقتی نام یک سلاح این‌قدر در رسانه‌ها برجسته می‌شود، احتمالاً هدف اصلی خود سلاح نیست؛ هدف، اثر روانی نام و تصویر آن است. «مادر همه بمب‌ها» بیش از آنکه یک بمب باشد، یک «برند رسانه‌ای» است.

نتیجه‌گیری

با بررسی ماهیت فنی GBU-۴۳/B، محدودیت‌های عملیاتی آن، آسیب‌پذیری سکوی پرتاب، هزینه بالا و ناکارآمدی آن علیه تأسیسات عمیق و زیرساخت‌های غیرنظامی، روشن می‌شود که استفاده از «مادر همه بمب‌ها» علیه اهداف حیاتی ایران را نباید چندان جدی گرفت. تنها کارکرد ممکن آن ایجاد شوک و هراس است، اما همین کارکرد نیز به احتمال زیاد به تسلیم ایران منجر نمی‌شود و می‌تواند واکنش شدیدتری را برانگیزد.

از سوی دیگر، طرح این بحث از سوی ترامپ را باید در چارچوب یک عملیات روانی تحلیل کرد: نمایش یک ابزار نظامی استفاده‌نشده، ایجاد فشار روانی بر افکار عمومی و مسئولان ایران، عمق بخشیدن به شکاف‌های داخلی و ساختن تصویری «پیروزمندانه» از خروج احتمالی از بن‌بست جنگ. از این رو، هم مسوولان کشور و هم رسانه‌ها می بایست هشیار و آگاه، از ضریب‌دادن بیش از حد به این مساله احتراز کنند تا از تکمیل پیوست رسانه‌ای و افکار عمومی عملیات تبلیغاتی ترامپ در داخل جلوگیری شود.

همچنان، و به سیاق هفت ماه گذشته از شروع جنگ، بهترین و مناسب‌ترین راهبرد در برابر مجموعه عملیات مسموم رسانه‌ای-تبلیغاتی کاخ سفید، بهترین پاسخ، روشنگری و بازکردن ساختار فریب و هراس مستتر در هر یک از این پروژه‌ها در تریبون‌های عمومی و رسانه‌ها توسط مسوولان و کارشناسان امر، حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از تبدیل یک نام تبلیغاتی به یک «اسطوره‌ی وحشت» است.

اخبار مرتبط

کنگره؛ ناظر جنگ یا شریک هزینه‌ها؟

ناکامی آمریکا با حملات دقیق ایران

 انتخابات آمریکا؛ ترمز جنگ یا فرصت حمله؟