بحران فرانسه؛ فروپاشی یا سنت دیرپای کنش سیاسی؟

برای فهم اعتراضات امروز فرانسه، باید تاریخ و فرهنگ سیاسی این کشور را شناخت. هر تجمع خیابانی را نمی‌توان نشانه فروپاشی تمدن، جنگ داخلی یا تقابل نژادی دانست. گاهی خیابان نه نشانه ضعف جامعه، بلکه نشانه زنده‌بودن سنت مشارکت سیاسی و مطالبه‌گری اجتماعی است.

به گزارش سراج24؛ محمدعلی رنجبرفرانسه از انقلاب ۱۷۸۹ تا جنبش مه ۱۹۶۸، از اعتصابات کارگری تا اعتراضات جلیقه‌زردها، تاریخی طولانی از مواجهه مردم با قدرت سیاسی دارد. در این سنت، خیابان صرفاً محل اعتراض نیست؛ یکی از عرصه‌های اصلی چانه‌زنی جامعه با دولت و دفاع از حقوق اجتماعی است. بسیاری از حقوقی که امروز در زندگی فرانسویان بدیهی به نظر می‌رسند، محصول همین مبارزات تاریخی‌اند.

نکته مهم این است که فرهنگ سیاسی ملت‌ها را نمی‌توان با یک الگوی واحد تحلیل کرد. آنچه در یک کشور نشانه بحران ساختاری یا حتی فروپاشی تلقی می‌شود، ممکن است در کشوری دیگر بخشی از سازوکار تاریخی مطالبه‌گری و اصلاح سیاسی باشد. فرانسه را نمی‌توان صرفاً با تجربه آمریکا یا منطق سیاسی جهان آنگلوساکسون فهمید؛ همان‌طور که نمی‌توان تجربه هیچ جامعه‌ای را بدون توجه به تاریخ، نهادها و حافظه جمعی آن تحلیل کرد.

البته این به معنای آن نیست که هر اعتراضی در فرانسه الزاماً مسالمت‌آمیز، عقلانی یا فاقد پیامدهای خطرناک است. اعتراضات می‌توانند بازتاب نارضایتی‌های عمیق، شکاف‌های اجتماعی و بحران اعتماد باشند و حتی به خشونت کشیده شوند. اما برای تشخیص ماهیت یک بحران، باید میان اعتراض اجتماعی، بحران حکمرانی، تعارض هویتی و فروپاشی سیاسی تمایز گذاشت؛ نه اینکه همه را در یک روایت آخرالزمانی ادغام کرد.

درس راهبردی این ماجرا آن است که تحلیل سیاسی بدون تاریخ‌شناسی، به تفسیرهای شتاب‌زده و ایدئولوژیک می‌انجامد. تحلیلگر باید بداند هر جامعه چگونه به وضعیت کنونی رسیده، مردم آن چه تجربه‌ای از قدرت دارند و چه چیزی در حافظه تاریخی آنان به مطالبه‌ای عمومی تبدیل شده است.

خیابان در فرانسه را باید در متن تاریخ فرانسه فهمید؛ همان‌گونه که برای فهم تحولات ایران نیز باید تاریخ انقلاب، تجربه دولت، فرهنگ سیاسی و رابطه جامعه با قدرت را شناخت. رویدادهای مشابه در جوامع مختلف، لزوماً معنای یکسانی ندارند.

تحلیل راهبردی از جایی آغاز می‌شود که به‌جای تعمیم تجربه خود به دیگران، منطق تاریخی و اجتماعی هر جامعه را کشف کنیم.

به نظر می‌رسد لاوروف در سفر به تهران، پیشنهاد انتقال حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی ایران به روسیه را در چارچوب تفاهم با آمریکا مطرح کند؛ پیشنهادی که قرار است زمینه رفع تحریم‌ها را فراهم سازد. اما تجربه حملات آمریکا و اسرائیل، حتی در شرایطی که مسیر توافق باز بود، نشان می‌دهد انتقال اورانیوم به‌تنهایی نه تضمین‌کننده رفع تحریم‌هاست و نه مانع جنگ مجدد.
مسئله اینجاست: ایران نباید امتیاز راهبردی را نقد واگذار کند و در مقابل، وعده نسیه رفع تحریم‌ها و امنیت بگیرد!

اخبار مرتبط