بررسی علل گرایش به عرفان های کاذب ؛

واقعیت عرفان های کاذب

هر انسانی فضیلت را دوست دارد و از رذالت متنفر است، اما فضیلت و خوبی چیست و چگونه باید به آن رسید؟ در این زمینه اختلاف سلیقه‌ها و اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد.

به گزارش سراج24؛ هر اعتقاد و اندیشه ای برای اینکه به یقین و مرحله عمل برسد باید برخاسته از بنیان های فکری محکم و متقن باشد، در این صورت است که آدمی به آنچه عمل می کند و اعتقاد قلبی دارد باور و یقین عقلی هم پیدا می کند و با استدلال های منطقی پیرو آن می شود. دین و باورهای دینی تنها یک پیروی ظاهری و یا اعتقاد قلبی ساده برای همراه کردن مردم نیستن، هر باوری یک پشتوانه منطقی و عقلی دارد که عقل و منطق را به باور قلبی پیوند می زند و از این رهگذر است که انسان در مسیری که آن را انتخاب می کند ثابت قدم می ماند.

این ویژگی اسلام است که به عنوان خاتمه ادیان آسمانی و الهی و پیامبر رحمت محمد مصطفی (ص) به عنوان آخرین پیامبر و ختم رسولان همگان را به فکر و تعقل در امور دین دعوت می کند. هر انسانی باید به این باور برسد که با مبانی مستقلی می تواند سوالات خویش را پاسخ دهد و از همین مسیر خود را در مسیر هدایت قرار دهد.

آیت الله سید محمدتقی مصباح یزدی در سلسله سخنرانی هایی به موضوعات بنیادین اندیشه اسلامی و وحیانی پرداخته است و با طرح سوال هایی ساده اما ژرف، پاسخی کلیدی براساس استدلال های دینی به آن می دهد که در ادامه شرح یکی از این نظامات مسائل و موضوعات آمده است.

اساس و ارزش خوبی ها

اصولا اساس ارزش‌ها و خوبی‌ها چیست؟ برای این منظور به سراغ بحث هدف خلقت انسان از دیدگاه اسلامی رفتیم؛ چراکه ایده‌آل برای هر چیز این است که به هدفی برسد که برای آن منظور ساخته شده است. آنچه ما را به رسیدن به آن هدف یاری کند فضلیت است و «خوب» شمرده می‌شود و آنچه ما را از آن هدف دور کند رذیله است و «بد» شمرده می‌شود. نتیجه بحث این شد که انسان برای رسیدن به مقامی آفریده شده که بهترین معرف آن این است که بگوییم: مقامی نزدیک خداست و چیزی از آن بالاتر فرض نمی‌شود. این مطلب ساده‌ای نیست، بلکه تعلیمی است که فرستادگان الهی به خصوص پیغمبر اکرم و ائمه اطهار صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین به ما یاد داده‌اند تا بدانیم باید به کدام سمت وسو برویم. چنین هدایتی در هیچ مکتبی مطرح نشده و فقط در مکتب انبیاست. اصل فضلیت‌ها و آنچه که همه ارزش‌ها از آن ناشی می‌شود تقرب به خداست و راه کلی رسیدن به این مقام هم بندگی خداست و راه دیگری ندارد.

ریشه شکل گیری عرفان های کاذب

هر انسانی فضیلت را دوست دارد و از رذالت متنفر است، اما فضیلت و خوبی چیست و چگونه باید به آن رسید؟ در این زمینه اختلاف سلیقه‌ها و اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. برخی از دیدگاه‌ها نقطه مقابل مکتب انبیا هستند. گرچه ادعا دارند که به دنبال فضیلت‌اند ولی یا اصلا خدایی را قبول ندارند یا دین را قبول ندارند و خود را ملتزم به امر و نهی الهی نمی‌دانند. جمله معروف صاحبان این بینش «اخلاق منهای دین!» است. می‌گویند: انسان می‌تواند خوب باشد گرچه بی‌دین باشد. معنای سخن ایشان این است که خوبی ربطی به دین ندارد. عده دیگری می‌گویند: نکاتی در دین وجود دارد که با اخلاق مرتبط است اما مطالبی هم وجود دارد که ربطی به اخلاق ندارد. ما برای رسیدن به فضلیت‌ها و ارزش‌های انسانی دین را نفی نمی‌کنیم، اما ما مبانی مستقلی داریم که باید آن‌ها را رعایت کرد.

در عصر ما کسانی هستند که به فضایل معنوی و روحی اعتقاد دارند و به اصطلاح به دنبال عرفان هستند، اما می‌گویند: فضیلت چیزی است که ما می‌گوییم و راه کسب آن، راهی است که ما می‌رویم.

«عرفان‌های کاذب» عنوان جامعی است که به این مسلک‌ها اطلاق می‌شود. اگر بخواهیم به ریشه پیدایش این مسلک‌ها بپردازیم یک احتمال این است که بگوییم: آمیزه‌ای از افکار و روش‌های نادرست و انحرافی با افکار و روش‌های صحیح، موجب پیدایش این مسلک‌ها شده است. علت این‌که بسیاری از افراد خوب و مخلص و گاه جبهه رفته جذب این فرقه‌ها می‌شوند این است که آن‌ها خوشه‌ای از حقایق را با خوشه‌ای از اباطیل مخلوط کرده‌اند و معجونی ساخته‌اند که به مذاق بعضی جوان‌ها خوش بیاید.

تقریبا جهت مشترک فرقه‌های انحرافی در عرفان و تصوف و عرفان‌های جدید همین نکته است. اصلا در عالمْ باطل صرف عرضه نمی‌شود، حتی بت‌پرستان هم حقی را با باطلی مخلوط کرده‌اند. اصل پرستش معبود، حق است اما آن‌ها مصداق بدی را برای معبود تعیین می‌کنند. ما باید بتوانیم ریشه‌های این انحرافات را که در مسائل ارزشی، اخلاقی و عرفانی پیدا شده بیابیم و متأسفانه در این زمینه کم کار شده است. از این‌رو لازم است در مقابل آن آب زلالی که انبیای الهی عرضه کرده‌اند و اصل ارزش‌ها را قرب خدا و راه کلی‌ رسیدن به آن را بندگی خدا معرفی کردند اشاره‌ای به راه‌های انحرافی داشته باشیم.

در تعالیم اسلامی و نوع تربیت قرآنی تأکید شده است که برای تربیت صحیح تنها نشان دادن راه صحیح کافی نیست، بلکه باید راه غلط هم مشخص شود، وگرنه ممکن است انسان در یافتن مصداق به اشتباه برود. امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: «بنی امیه یادگیری توحید را برای مردم آزاد گذاشتند، اما یادگیری شرک را آزاد نگذاشتند، زیرا اگر شرک را یاد می‌گرفتند آن را نمی‌پذیرفتند.»1 لذا برای موحد بودن باید شرک را هم شناخت.

اخبار مرتبط