شکوفایی محور مقاومت و معیوب شدن نسخه سعودی

«پیوند هرمز و باب‌المندب» که یکی در سیطره ایران و دیگری در اختیار مقاومت یمن است را باید کارت‌های بازی جدید در ژئوپلیتیک خاورمیانه دانست. سردرگمی و عصبانیت کاخ سفید و همپیمانان منطقه ای آنها بخوبی نشان می دهد که کنترل و نظارت بر این دو تنگه معادلات را به سود محور مقاومت تغییر داده و مقامات این کشورها را به چاره اندیشی نسبت به باتلاق دست سازی که خود در خاورمیانه احداث نموده اند، کشانده است.

به گزارش سراج24؛ ایجاد و استقرار کنترل بر نوار ساحلی یمن، استیلا بر گلوگاه‌های حیاتی در دهانه باب‌المندب (بندر مخا و جزیره میون) و منهدم سازی شبکه‌های نظامی وابسته به آمریکا-عربستان، نمایانگر این مسئله است که مقاومت یمن از یک نیروی مقاومت محلی به یک بازیگر مسلط دریایی و اثرگذار بر امنیت انرژی بین‌الملل تبدیل شده است.

سعودی با این تئوری منسوخ شده که درگیر کردن انصارالله در چند جبهه داخلی از جمله مأرب، جوف و ساحل غربی می تواند ضمن تضعیف آن، به کاهش تمرکز این جنبش مردمی در موضوع اسرائیل-فلسطین انجامیده و در نهایت به خارج شدن کنترل باب المندب از دست انصارالله ختم شود. در مقابل انصارالله نخست با «رصد و پایش اطلاعاتی مدرن و نظامند» و بکارگیری «تئوری اقدام پیش دستانه نظامی» نسخه سعودی و متحدان این کشور را پیچید. بطوریکه با بکارگیری همین دو مولفه، با ذهنی متمرکز توانست، نخست مراکز فرماندهی و سپس محل تدارکات و دپو تسیلحاتی نیروهای وابسته به عربستان و امارات را در عمق سال غربی و جبهه های شرقی را مورد هدف قرار دده و بواسطه چنین روشی امکان ارتباط گیری میان دو جبهه از بین ببرد.

«چیرگی اطلاعاتی جامع» و «اقدام به هنگام و فوری نظامی» منجر به شکل گیری چنین موفقیتی شد چرا که آگاهی نسبت به محل استقرار ادوات و تسلیحات جنگی و محل تجمع نیروهای دشمن منتهی به این شد که نیروهای تحت حمایت امارات (شورای انتقالی جنوب) و گروه‌های تحت هدایت ریاض (نیروهای طارق صالح) انسجام خود را از دست داده و نتواند یکدیگر را پوشش دهند و در نهایت طعم تلخ شکست را احساس کنند.

بواسطه موفقیت های اخیر، انصارالله بر بخش قابل توجهی از جغرافیای یمن اعمال حاکمیت می کند و مهمتر آنکه نفوذ این گروه مردمی از ارتفاعات صعب العبور قبلی به دریای آزاد توسعه پیدا کرده و تسلط کامل بر یکی از حیاتی ترین تنگه های آبی که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن گذر می کند معادلات منطقه ای را به نفع ملت های مستقل تغییر داده است و سرنوشت مبهمی را در انتظار شیوخ وابسته به امریکا در منطقه رقم زده است.

تحولات مورد اشاره، غرب و در راس آن امریکا که بواسطه آتش بس مکتوب با ایران، تلاش می کرد تا نسخه های جدیدی برای آغاز جنگ و تحمیل هزینه های هنگفت به مردم منطقه را ارائه و اجرایی نماید را به انسداد تحلیلی کشانده است. ترامپ که تا امروز به فکر بازگشایی تنگه هرمز بود امروز باید به عادی سازی رفت و آمد تجاری کشتی های دو تنگه استراتژیک فکر کند آنهم در شرایطی که انصارالله با الگوگیری از ایران جریان صادرات انرژی از باب المندب را کنترل و راههای دور زدن هرمز را تا حد قابل توجهی مسدود نموده است.

مضاف بر آن تخریب شریان انتقال نفت نظیر خط‌ لوله شرق به غرب عربستان اثبات کرد که عربستان و یا سایر کشورهای منطقه ای نمی توانند براحتی تنگه هرمز را با ایجاد مسیرهای جایگزین دور بزنند.

یکی از ثمرات پیشروی خیره کننده انصارالله و تسلط بر بخش های مهمی از خاک یمن و تنگه باب المندب آن است که کاخ سفید هزینه های آغاز جنگ را برای خود رو به افزایش می داند و برای شروعی دوباره باید اساسی تر بسنجد و بعد تصمیم بگیرد.

ایده ی جداسازی پرونده یمن از ایران و تفکیک سازی امنیت خلیج فارس از دریای سرخ با تحولات جدید از بین رفت و می تواند به انعطاف بیشتر سعودی در برابر تهران ختم شود.

 

 

 

اخبار مرتبط

«أنا علی العهد» و روایت مرحله جدید مقاومت