به گزارش سراج24؛ علی حسن حیدری، کارشناس و تحلیلگر مسائل بین الملل، نوشت: اهمیت این فرضیه بیش از آنکه به احتمال وقوع آن مربوط باشد، به پیامد سیاسی و رسانهای آن بازمیگردد: اینکه آیا یک حمله بسیار شدید میتواند بهعنوان «ضربه نهایی» معرفی و پس از آن، توقف عملیات بهعنوان «پایان موفقیتآمیز جنگ» روایت شود؟
اگر چنین سناریویی را صرفاً بهعنوان یک فرض حداکثری در نظر بگیریم، هدف احتمالی آن فقط تخریب یک تأسیسات نخواهد بود. چنین اقدامی میتواند با هدف ایجاد شوک، تغییر محاسبات طرف مقابل و ایجاد یک دستاورد نمادین برای اعلام پایان عملیات مورد استفاده قرار گیرد. در این حالت، اهمیت عملیات فقط در میزان خسارت آن نیست؛ بلکه در روایتی است که پس از آن ساخته میشود. ممکن است واشنگتن تلاش کند یک ضربه استثنایی را نشانه عبور از خطوط قرمز، نمایش قدرت و تحقق مأموریت معرفی کند و سپس با توقف عملیات، از ادامه یک جنگ پرهزینه فاصله بگیرد.
اما اینجا باید میان شدت ضربه و نتیجه جنگ تفاوت گذاشت. حتی یک حمله بسیار سنگین یا در بدترین فرض، یک حمله هستهای تاکتیکی، بهخودیخود ثابت نمیکند که اهداف راهبردی جنگ محقق شده است. اگر هدف اصلی، تغییر رفتار ایران، از میان بردن توان بازدارندگی یا تحمیل یک توافق سیاسی باشد، نتیجه باید بر اساس تحقق همین اهداف سنجیده شود؛ نه بر اساس شدت آخرین حمله.
این همان نقطهای است که ممکن است «پایان عملیات» با «پایان جنگ» اشتباه گرفته شود. آمریکا ممکن است پس از یک ضربه سنگین، به این جمعبندی برسد که ادامه جنگ هزینههای بیشتری از دستاوردهای آن دارد و عملیات مستقیم را متوقف کند. اما توقف عملیات لزوماً به معنای آن نیست که اهداف سیاسی و راهبردی واشنگتن محقق شده است. ممکن است جنگ در میدان نظامی متوقف شود، اما تقابل در حوزههای سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی و شناختی ادامه پیدا کند.
از این رو، اگر دشمن پس از یک حمله احتمالی شدید، بهویژه در سناریوی حمله هستهای تاکتیکی، از «پایان جنگ» و «تحقق مأموریت» سخن گفت، مسئله اصلی برای افکار عمومی نباید فقط میزان خسارت یا بزرگی حمله باشد. باید پرسید: هدف جنگ چه بود و در پایان چه مقدار از آن تحقق یافت؟ آیا ایران به خواستههای اصلی آمریکا تن داده است؟ آیا توان بازدارندگی ایران از میان رفته است؟ آیا رفتار ایران مطابق خواست واشنگتن تغییر کرده است؟ و آیا آمریکا توانسته اراده سیاسی خود را بر ایران تحمیل کند؟
پاسخ به این پرسشهاست که نتیجه جنگ را مشخص میکند.
اهمیت این موضوع در عملیات رسانهای از همینجا ناشی میشود. اگر معیار تشخیص نتیجه جنگ پیش از وقوع حادثه برای مخاطب روشن نشده باشد، ممکن است نخستین روایت پس از یک حمله، جای واقعیت را بگیرد. دشمن میتواند با تکیه بر تصاویر خسارت و شدت حمله، یک «روایت پیروزی» بسازد و توقف عملیات را نشانه موفقیت معرفی کند. در چنین شرایطی، افکار عمومی ممکن است میان «ضربه نظامی»، «پایان عملیات» و «تحقق اهداف جنگ» تفاوت نگذارد.
بنابراین رسانه نباید منتظر بماند تا چنین حادثهای رخ دهد و سپس درباره معنای آن توضیح دهد. از هماکنون باید یک معیار روشن در ذهن مخاطب شکل بگیرد: هر حملهای، حتی اگر بسیار شدید باشد، الزاماً پیروزی نیست؛ همانگونه که توقف عملیات نیز الزاماً به معنای تحقق اهداف جنگ نیست.
البته طرح سناریوی حمله هستهای تاکتیکی نباید به ایجاد هراس عمومی یا القای قریبالوقوع بودن آن منجر شود. چنین سناریویی باید صرفاً بهعنوان بدترین حالت مورد بررسی قرار گیرد تا اگر دشمن خواست از یک ضربه استثنایی، یک نتیجه سیاسی بزرگ بسازد، جامعه غافلگیر نشود. مسئله اصلی، آمادهسازی ذهن مخاطب برای تفکیک «قدرت تخریب» از «نتیجه راهبردی» و «پایان عملیات» از «نتیجه جنگ» است.
در نهایت، اگر روزی پس از یک ضربه بسیار سنگین، حتی در فرض یک حمله هستهای تاکتیکی، اعلام شد که جنگ پایان یافته است، نباید فقط پرسید «چه اتفاقی افتاد؟» باید پرسید «چه هدفی دنبال میشد و آیا آن هدف تحقق یافت؟» زیرا ممکن است دشمن بتواند جنگ را متوقف کند، اما نخواهد توانست خواستههای خود را به جمهوری اسلامی ایران تحمیل کند.
از این منظر، آخرین حمله لزوماً آخرین حرف جنگ نیست و اعلام پایان عملیات نیز لزوماً به معنای پیروزی نیست. نتیجه واقعی زمانی مشخص میشود که میان شدت ضربه، اهداف اعلامشده و دستاوردهای واقعی فاصلهگذاری شود. این همان نقطهای است که باید از هماکنون برای افکار عمومی روشن شود تا «ضربه نهایی» بهسادگی به «روایت پیروزی نهایی» تبدیل نشود.
0نظر