هرمز  و  باب‌المندب؛ جغرافیای مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل

تحولات تنگه های هرمز و باب‌المندب را نمی‌توان دیگر دو حادثه جدا از یکدیگر در جغرافیای خاورمیانه دانست. هرمز دروازه جنوبی خلیج فارس و یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و باب‌المندب حلقه اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و مسیر دریایی آسیا و اروپا است.

به گزارش سراج24؛علی حسن حیدری، کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی و امور بین الملل، در باب اهمیت راهبردی دو تنگه استراتژیک هرمز و باب المندب، نوشت: 

از منظر جمهوری اسلامی نیز این پیوند یک تفاوت مهم ایجاد می‌کند. اگر فشار علیه ایران صرفاً در محدوده خلیج فارس تعریف شود، طرف مقابل می‌تواند بخشی از هزینه‌ها را با انتقال مسیر، استفاده از ظرفیت‌های جایگزین یا تمرکز بر یک جغرافیای محدود مدیریت کند. اما هنگامی که تحولات جنوب دریای سرخ نیز وارد همان معادله شود، مسئله از یک جغرافیای محدود به یک شبکه دریایی گسترده‌تر منتقل می‌شود. در چنین وضعیتی، آمریکا و اسرائیل نه فقط با یک نقطه فشار، بلکه با محیطی مواجه‌اند که در آن چند مسیر حیاتی، چند بازیگر و چند سطح از هزینه به یکدیگر متصل شده‌اند.

تحولات تنگه های هرمز و باب‌المندب را نمی‌توان دیگر دو حادثه جدا از یکدیگر در جغرافیای خاورمیانه دانست. هرمز دروازه جنوبی خلیج فارس و یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و باب‌المندب حلقه اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و مسیر دریایی آسیا و اروپا است. اهمیت این دو تنگه فقط در موقعیت جغرافیایی آنها نیست؛ هر دو در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که اختلال در آنها می‌تواند هزینه انرژی، حمل‌ونقل و تجارت جهانی را افزایش دهد. برآوردهای مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی آمریکا نشان می‌دهد هرمز در شرایط عادی حدود یک‌چهارم جریان نفت جهان از طریق دریا را در خود جای می‌دهد و باب‌المندب نیز یکی از گلوگاه‌های اصلی مسیر انرژی و تجارت میان آسیا و اروپا است.

اما اهمیت امروز این دو تنگه در یک نکته اساسی است: برای نخستین بار مسئله آنها را باید در یک قاب واحد دید. ایران در هرمز و انصارالله در باب‌المندب، دو بازیگر مستقل با محاسبات خاص خود هستند؛ اما در شرایط رویارویی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، میان منافع و اهداف آنان نقاط هم‌پوشان شکل گرفته است. انصارالله نیز در سال‌های گذشته نشان داده که تحولات دریای سرخ را صرفاً یک موضوع داخلی یمن نمی‌داند و آن را با تحولات فلسطین و رویارویی منطقه‌ای پیوند زده است. در ماه‌های اخیر نیز پیشروی انصارالله در سواحل دریای سرخ و افزایش فشار بر مسیر باب‌المندب، اهمیت این پیوند را بیش از گذشته آشکار کرده است.

معنای این وضعیت آن نیست که تهران و صنعا یک فرماندهی واحد دارند یا هر تصمیم انصارالله را می‌توان مستقیماً به ایران نسبت داد. چنین برداشتی هم از نظر تحلیلی ساده‌سازی است و هم می‌تواند اعتبار روایت را کاهش دهد. واقعیت مهم‌تر، تلاقی دو ظرفیت مستقل در برابر یک محیط تهدید مشترک است. ایران از موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیت اثرگذاری خود در هرمز برخوردار است و انصارالله نیز در محیط یمن و باب‌المندب توان ایجاد فشار بر مسیر دریای سرخ را دارد. حاصل این دو، الزاماً یک ائتلاف رسمی نیست؛ بلکه شکل‌گیری یک معادله به‌هم‌پیوسته است که در آن، فشار در یک نقطه می‌تواند ارزش و اهمیت نقطه دیگر را افزایش دهد.

برای درک اهمیت این معادله باید به راهبرد طرف مقابل توجه کرد. یکی از راه‌های کاهش آثار اختلال در هرمز، استفاده بیشتر از مسیرهای جایگزین در دریای سرخ و بنادر واقع در این حوزه است. اما اگر باب‌المندب نیز با محدودیت و ناامنی مواجه شود، بخشی از این ظرفیت جایگزین از کارایی خود می‌افتد. این همان جایی است که دو تنگه از دو مسئله جدا به یک مسئله مشترک تبدیل می‌شوند. گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که محدودیت هم‌زمان در هرمز و فشار بر باب‌المندب، برای صادرات انرژی و محاسبات کشتیرانی عربستان و دیگر کشورهای منطقه مسئله‌ساز شده است.

بنابراین مسئله فقط این نیست که یک کشتی از کدام مسیر عبور کند. مسئله این است که آیا طرف مقابل می‌تواند با تغییر مسیر، تغییر اسکورت، افزایش حضور نظامی یا استفاده از مسیرهای جایگزین، هزینه بحران را به حد قابل‌تحملی کاهش دهد یا خیر. هرچه پاسخ به این پرسش دشوارتر شود، ارزش راهبردی دو گلوگاه بیشتر می‌شود. به همین دلیل است که در شرایط کنونی، بحث امنیت هرمز و باب‌المندب از سطح یک مسئله منطقه‌ای فراتر رفته و به موضوعی مرتبط با انرژی، تجارت، بیمه، زنجیره تأمین و حتی تصمیمات سیاسی دولت‌های بزرگ تبدیل شده است.

در این میان، یک نکته نباید نادیده گرفته شود: قدرت این معادله صرفاً در بستن یک تنگه نیست؛ در امکان ایجاد نااطمینانی درباره مسیرهای عبور است. حتی زمانی که انسداد کامل رخ نداده باشد، افزایش ریسک می‌تواند شرکت‌های کشتیرانی را به تغییر مسیر، افزایش زمان سفر یا مطالبه هزینه بیمه بیشتر وادار کند. همین واقعیت باعث شده است که امنیت دو تنگه هم‌زمان در محاسبات اقتصادی و سیاسی قدرت‌های بزرگ قرار گیرد. در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ نیز گزارش رویترز از کاهش شدید تردد کشتی‌های تجاری در هرمز خبر داد، در حالی که تردد در باب‌المندب همچنان ادامه داشت؛ یعنی وضعیت دو تنگه یکسان نیست، اما آثار آنها بر یکدیگر در حال وارد شدن به محاسبات منطقه‌ای است.

اهمیت نقش انصارالله نیز دقیقاً در همین نقطه است. دولت صنعا به رهبری انصارالله، به دلیل موقعیت یمن، در جایی قرار دارند که می‌تواند بر یکی از حساس‌ترین مسیرهای ارتباطی جهان اثر بگذارد. این موقعیت جغرافیایی به خودی خود یک ظرفیت راهبردی است؛ اما هنگامی که در کنار ظرفیت ایران در هرمز قرار می‌گیرد، وزن آن در محاسبات منطقه‌ای افزایش می‌یابد. به بیان روشن‌تر، ایران در هرمز و انصارالله در باب‌المندب الزاماً یک جبهه نظامی واحد نیستند، اما می‌توانند در یک معادله راهبردی مشترک قرار بگیرند.

همین نکته باید محور فهم رسانه‌ای موضوع باشد. نباید ماجرا را به گزاره ساده «ایران و یمن دو تنگه را در اختیار دارند» تقلیل داد؛ زیرا این گزاره هم از نظر حقوقی و هم از نظر واقعیت عملیاتی بیش از حد مطلق است. گزاره دقیق‌تر این است که تحولات هم‌زمان هرمز و باب‌المندب، ظرفیت ایجاد فشار بر دو گلوگاه متصل را در اختیار دو بازیگر مستقل اما همسو با یکدیگر قرار داده و در نتیجه، امکان مدیریت بحران برای آمریکا و متحدانش را پیچیده‌تر کرده است.

در نهایت، ارزش راهبردی این پیوند در «جغرافیای دو تنگه» خلاصه نمی‌شود؛ در تغییری است که می‌تواند در محاسبه هزینه و فایده دشمن مشترک ایجاد کند. آمریکا و اسرائیل ممکن است در یک نقطه قدرت نظامی بالایی داشته باشند، اما مسئله زمانی پیچیده می‌شود که برای حفظ همان فشار، ناچار باشند، هم‌زمان هزینه امنیت انرژی، کشتیرانی، حضور دریایی، حمایت از متحدان منطقه‌ای و مدیریت تبعات اقتصادی جهانی را نیز محاسبه کنند. از این منظر، هرمز و باب‌المندب دو نقطه جدا روی نقشه نیستند؛ دو گلوگاهی هستند که پیوند تحولات آنها می‌تواند جغرافیای رویارویی را از یک میدان محدود به یک معادله منطقه‌ای بویژه مساله فلسطین و فرامنطقه‌ای تبدیل کند.

اخبار مرتبط

ایران چگونه نظم جدید را از مسیر گلوگاه‌ها شکل می‌دهد؟

چرایی طفره رفتن آمریکایی ها از خسارات جنگ

انصارالله یمن؛ مصداق جنگیدن با قلب گرم و عقل سرد