روایت پیروز جنگ از زبان اغیار!

جنگ امریکا-اسرائیل با ایران را نباید با زاویه دوربین جریان داخلی خوش بین به غرب به نظاره نشست و پیروز یا شکست خورده آن را بر اساس منطق و استدلال های جهت دار این جریان تعیین کرد بلکه برای قضاوت منصفانه ناچاراً باید زاویه دید را تغییر داد و از نگاه تئوریسین ها و تحلیلگران غربی به مسئله نگاه کرد.

به گزارش سراج24؛ برخلاف شخصیت ها و رسانه های انبوه جریان غربگرای داخلی که تلاش می کنند ایران را شکست خورده در جنگ معرفی کرده و با تشدید فشار علیه حاکمیت، از لزوم تسلیم در برابر امریکا سخن به میان بیاورند بسیاری از کارشناسان بین المللی، ایران را پیروز جنگ دانسته و معتقدند رویکرد هوشمندانه ایران در جنگ 12روزه و بویژه جنگ رمضان توانسته معادلات منطقه ای را تغییر دهد و کشورمان را در جایگاه یک قدرت برتر و مقتدر منطقه ای معرفی کند.


طیف داخلی مورد اشاره همانند زمان ایام جنگ رمضان که بر لزوم تسلیم حاکمیت در برابر مطالبات زیاده خواهانه آمریکا پافشاری می کرد طی هفته های اخیر نیز بدلیل تشدید اثرات اقتصادی و تجاری محاصره دریایی خواهان احیای مذاکرات با طرف آمریکایی است آنهم در شرایطی که تنها چند هفته بعد از امضا و اجرای تفاهم نامه پاکستان، رئیس جمهور آمریکا از اجرای تعهدات مندرج در آن سرباز زد و عملاً تفاهم نامه را فاقد وجاهت حقوقی و اجرایی دانست.


در شرایطی که وابستگان به این طیف سیاسی از لزوم تسلیم در برابر آمریکا تاکید می کنند که بر اساس داده های عینی سیاسی، دونالد ترامپ در تقابل با تهران برای رسیدن به اهداف ابتدایی خود نیز دچار سردرگمی و استیصال شده است


ترامپ در هفته های نخستی که بر کرسی ریاست جمهوری آمریکا تکیه زد قبل از هر چیز به وزارت خارجه خود متوسل شد تا مذاکراتی با ایران ترتیب دهد، اما در مسیر تسلیم کردن بی‌قید و شرط ناکام ماند. به ناچار دست نیاز به سمت وزارت جنگ دراز کرد و جنگی بی‌هدف و بی‌نتیجه را کلید زد و خروجی آن به گواه جامعه بین الملل شکست بود و امروز که در دو جبهه مورد اشاره شکست خورده، به وزارت خزانه‌ داری پناه آورده است تا خود را از منجلاب موجود کنار بکشد.


استیو هانکه، اقتصاددان مشهور آمریکایی در جدیدترین اظهارنظر خود توصیف جالبی از حال و روز ترامپ ارائه داده و بیان می کند : «ایران برخلاف روایت رسانه‌ها، سریع‌ترین اقتصاد در حال رشد منطقه است.برخلاف تصویری که رسانه‌ها از فروپاشی اقتصاد ایران ارائه می‌کنند، ایران از زمان بحران بزرگ مالی، سریع‌ترین رشد اقتصادی سرانه در منطقه را داشته است؛ آن هم بر اساس GDP سرانه تعدیل‌شده با برابری قدرت خرید (PPP)؛ تحریف‌هایی که در رسانه‌ها صورت می‌گیرد، واقعاً باورنکردنی است.»


یا آرون دیوید میلر، مذاکره کننده ارشد سابق آمریکا در اظهاراتی مطرح می کند :« طعنه‌ی تلخ این است که اگر آمریکا به جنگ نمی‌رفت، تنگه هرمز باز می‌ماند و یک استراتژی اقتصادی مبتنی بر هویج و چماق شاید به مذاکراتی منجر می‌شد که با هدف ظاهری این جنگ، یعنی مسئله‌ی هسته‌ای سر و کار داشت. اما تاریخ دکمه‌ی بازگشت ندارد. و خشم عظیم به فاجعه‌ای عظیم می‌انجامد.»


پیتر شیف اقتصاددان و تحلیلگر اقتصادی دیگر آمریکایی نیز برخلاف جریان تجدیدنظرطلب داخلی معتقد است که ترامپ بدلیل شکست در سیاست های نظامی خود روی به سمت تشدید تحریم های اقتصادی علیه ایران آورده است و این تغییر رویکرد نشان مغلوب شدن در جنگ است و آخرین برگ برای خروج از ناامیدی به شمار می رود. شیف بیان می کند : «چون ترامپ نتوانست با استفاده از نیروی نظامی به هدف خود در ایران دست پیدا کند، اکنون به استفاده از تحریم‌های اقتصادی روی آورده است. عملیات مطرود اقتصادی نه‌تنها شکست خواهد خورد، بلکه طناب اقتصادی‌ای که قرار است دور گردن ایران سفت‌تر شود، ممکن است در نهایت دور گردن خود آمریکا بیفتد و این کشور را تحت فشار قرار دهد.»


جالب اینجاست استفان کولینسون، تحلیلگر سی‌ان‌ان نیز مشابه سخنان پیتر شیف،آرون دیوید میلر و استیو هانکه را به زبان می آورد و تاکید می کند :« ایران پس از شش ماه جنگ همچنان مقاومت کرده و کانادا نیز در برابر فشارهای اقتصادی واشنگتن ایستاده است. مشکل ترامپ این است که فشار آمریکا می‌تواند همان‌قدر که به طرف مقابل آسیب می‌زند، برای خود واشنگتن نیز هزینه ایجاد کند.» 


تقریبا به صورت ثابت هر روز شاهد انتشار تحلیل های مشابهی از پژوهشگران و یا سیاستمداران بین المللی درباره مغلوبه شدن آمریکا در جنگ و موفقیت چشمگیر ایران هستیم، با اینحال این پرسش به ذهن هر ایرانی که به خاک کشور عرق دارد نقش می بندد که براستی چطور ممکن است سیاستمداران جریان رفرمیسم داخلی تا به این حد متفاوت و حتی متناقض تر از تحلیلگران بین المللی به واقعه جنگ میان آمریکا و ایران نگاه کنند؟ این شکاف عجیب و غریب چه مبنا و یا دلیل عقلایی دارد؟ چنین پارادوکسی نتیجه جهل به عالم سیاست و یا چشم بستن بر واقعیت های میدان بدلیل تعصبات حزبی است و یا دلایل دیگری باید برای آن ترسیم کرد تا علت چشم بستن بر منافع ملی و دمیدن در ساز تسلیم را بتوان پیدا کرد.

 

اخبار مرتبط