از چابهار تا کریدور بین‌المللی شمال–جنوب (INSTC):

آیا هند در سکوت در حال ایجاد یک راهبرد اوراسیایی از طریق ایران است؟

کریدور بین‌المللی شمال–جنوب (INSTC) و کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) نشان می‌دهند که هند به‌جای اتکا به یک کریدور حمل‌ونقل واحد، در حال سرمایه‌گذاری بر ایجاد گزینه‌های راهبردی متعدد است.

به گزارش سراج24؛ محمد طاها علی، کارآموز پژوهشی در مرکز مطالعات مهاجرت دانشگاه بریتیش کلمبیا : تقریباً دو دهه است که بحث‌ها درباره تعامل هند با ایران، حول یک بندر متمرکز بوده است: چابهار. تحلیلگران مدت‌ها این پروژه را واکنش هند به ممانعت پاکستان از دسترسی زمینی این کشور به افغانستان تلقی کرده‌اند. از این منظر، پروژه چابهار صرفاً راهکاری پیچیده برای دور زدن بندر گوادر و کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) محسوب می‌شد. با این حال، این برداشت متعلق به گذشته است و نمی‌تواند پیچیدگی‌های کنونی راهبرد هند را توضیح دهد.

امروزه چابهار جایگاهی کاملاً متفاوت در سیاست خارجی هند دارد. این بندر دیگر صرفا نقطه پایانی گسترش حضور هند به سمت غرب نیست، بلکه نخستین حلقه از یک راهبرد کریدوری تاب‌آور است که از دریای عرب تا روسیه و از طریق قفقاز و آسیای مرکزی، در چارچوب کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال–جنوب (INSTC) امتداد می‌یابد. تحول واقعی، نه فیزیکی، بلکه مفهومی است: هند به‌تدریج و بدون هیاهو در حال جایگزین کردن رویکردی افغانستان‌محور با رویکردی اوراسیا‌محور است.

این تغییر همچنین پاسخی به تحولات چشم‌انداز ژئوپلیتیکی است. قدرت‌گیری مجدد طالبان در افغانستان، اهرم راهبردی هند را که پیش‌تر از طریق سرمایه‌گذاری‌های این کشور در حوزه اتصال و ارتباطات در افغانستان ایجاد شده بود، کاهش داده است. هم‌زمان، افزایش فاصله روسیه از مسیرهای ترانزیتی اروپا، اختلال در تجارت بین‌المللی دریایی در پی بحران دریای سرخ و تشدید رقابت بر سر مسیرهایی که فواصل قاره‌ای را به یکدیگر متصل می‌کنند، اهمیت کریدورهای جایگزین را افزایش داده است. در میان این روندها، ایران به لنگر جغرافیایی راهبرد تاب‌آوری هند از طریق کریدورها تبدیل می‌شود؛ به‌گونه‌ای که دهلی‌نو می‌تواند از طریق مسیرهای متعدد به اوراسیا دسترسی داشته باشد، نه اینکه به یک مسیر واحد وابسته باشد.

اهمیت چابهار بیش از آنکه ناشی از خود بندر باشد، به کل شبکه زیرساخت‌های حمل‌ونقلی مربوط است که این بندر در بستر آن قرار گرفته است. در واقع، مزیت راهبردی چابهار در چارچوب گسترده‌تر هند، بیش از آنکه به ارزش منحصربه‌فرد خود بندر مربوط باشد، به افزایش افزونگی و تنوع در شبکه‌های ارتباطی مربوط است. به بیان جغرافیایی، ایران از قابلیتی برخوردار است که دیپلماسی نمی‌تواند آن را برای کشوری ایجاد کند: اتصال میان مناطق مختلف از طریق مجموعه‌ای از مسیرها که هیچ مسیر جایگزین واحدی قادر نیست به‌طور کامل آن را فراهم کند. جغرافیا ایران را در جایگاهی قرار داده است که می‌تواند این قابلیت را عرضه کند و از آنجا که جغرافیا امتیازی در اختیار ایران قرار می‌دهد که با صرف مبالغ مالی قابل خریداری نیست، دیپلماسی نیز نشان می‌دهد که هند آمادگی دارد برای حفظ این دسترسی هزینه بپردازد.

این مسئله می‌تواند تداوم تمایل هند به پیشبرد پروژه چابهار حتی در دوره تحریم‌ها در فاصله سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ را توضیح دهد. چابهار به هند امکان می‌دهد از یک سو به سمت شمال و فدراسیون روسیه دسترسی پیدا کند، از سوی دیگر به سمت غرب و قفقاز و همچنین به سمت شرق و آسیای مرکزی متصل شود؛ آن هم از طریق کوتاه‌ترین و اقتصادی‌ترین مسیر برای اتصال اقیانوس هند از طریق ایران به سرزمین‌های داخلی اوراسیا.

بنابراین، پرسش راهبردی هند دیگر این نیست که چه چیزی می‌تواند با گوادر رقابت کند. این، نبردی متعلق به پارادایم‌های ژئوپلیتیکی گذشته است. در عوض، مسئله این است که: آیا هند می‌تواند پیش از آنکه معماری‌های رقیب کریدوری به ساختارهای مسلط تبدیل شوند، در شکل‌دهی به معماری حمل‌ونقل اوراسیا نقش ایفا کند؟

دیپلماسی هند همچنین نشان‌دهنده بازتنظیم مفهوم خودمختاری راهبردی است؛ به این معنا که این مفهوم از کاهش وابستگی سیاسی، به سمت کاهش وابستگی لجستیکی حرکت کرده است. دومین رایزنی سه‌جانبه هند، ایران و ارمنستان که در دسامبر ۲۰۲۴ در دهلی‌نو برگزار شد، بر موضوع اتصال و همکاری‌های مرتبط با اتصال در چارچوب کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال–جنوب (INSTC) تأکید کرد. همچنین، ابتکار ارمنستان با عنوان «چهارراه صلح» (Crossroads of Peace) به‌عنوان مکملی برای اتصال آسیای جنوبی به اروپا در این منطقه مورد توجه قرار گرفت. ارمنستان دیگر یک شریک حاشیه‌ای نیست، بلکه به‌طور فزاینده‌ای به یکی از مؤلفه‌های مهم راهبرد اتصال اوراسیایی هند تبدیل شده است.

این تحول همچنین توضیح می‌دهد که چرا کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال–جنوب (INSTC) نباید صرفاً به‌عنوان جایگزین هند برای کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) درک شود. بسیاری از ناظران این دو ابتکار را به‌عنوان دو چشم‌انداز ژئوپلیتیکی رقیب ترسیم می‌کنند. اما این مقایسه یک ویژگی تعیین‌کننده در راهبرد نوظهور هند را نادیده می‌گیرد: دهلی‌نو به‌جای شرط‌بندی بر یک مسیر واحد، در حال سرمایه‌گذاری بر کریدورهای هم‌پوشان است. بنابراین، INSTC و IMEC اهداف ژئواستراتژیک متفاوتی را دنبال می‌کنند. IMEC بر پیوندهای دریایی هند با غرب، از طریق شبه‌جزیره عربستان به سمت اروپا، استوار است؛ در حالی که INSTC بر دسترسی زمینی و قاره‌ای هند از طریق ایران به روسیه و از مسیر قفقاز و آسیای مرکزی تکیه دارد.

در مجموع، INSTC و IMEC نشان می‌دهند که هند به‌جای یک کریدور حمل‌ونقل واحد، در حال سرمایه‌گذاری بر «گزینه‌های راهبردی متعدد» است. نمونه ارمنستان نیز اهمیت فزاینده قفقاز جنوبی را نشان می‌دهد و بیانگر آن است که ارمنستان به شریکی هرچه مهم‌تر تبدیل شده است؛ شریکی که مسیر جایگزینی را برای دسترسی هند به اروپا فراهم می‌کند و وابستگی بیش از حد این دسترسی به کشورهای خاص را کاهش می‌دهد. این امر در راستای حرکت هند به سمت توسعه چندین مسیر راهبردی و نه صرفاً یک مسیر واحد است.

وضعیت ژئوپلیتیکی روسیه نیز به روند شکل‌گیری این پدیده سرعت بخشیده است. تحریم‌های غربی پس از مناقشه اوکراین، مسیرهای سنتی تأمین و تجارت روسیه به سمت جنوب را که از طریق قاره اروپا عبور می‌کردند، مسدود کرده‌اند. در نتیجه، منطق اقتصادی و راهبردی مسیرهای حمل‌ونقل جنوبی اهمیت تازه‌ای یافته است. INSTC در حال تبدیل شدن از یک پروژه زیرساختی از پیش برنامه‌ریزی‌شده به یک ضرورت برای روسیه است. افزایش وابستگی روسیه به مسیرهای تجاری جنوبی، اهمیت راهبردی INSTC را هم برای مسکو و هم برای دهلی‌نو افزایش داده است.

چالش هند دیگر داشتن چشم‌انداز راهبردی نیست، بلکه اجرای آن است. با این حال، برخی بخش‌های این کریدور همچنان با کمبودهای زیرساختی، مشکلات مربوط به ترخیص گمرکی و مسائل لجستیکی حمل‌ونقل مواجه هستند. در مورد راه‌آهن چابهار–زاهدان که پیوند ضروری میان بندر چابهار و شبکه ریلی ملی ایران و در ادامه آسیای مرکزی را فراهم می‌کند، پیشرفت قابل‌توجهی حاصل شده است؛ با این حال، پیشرفت این پروژه را باید تنها یکی از عناصر ضروری برای عملیاتی شدن ابعاد راهبردی این مسیر دانست. با تکمیل این خط ریلی، چابهار از مجموعه‌ای از تأسیسات نسبتاً منفصل در حوزه دریایی، به دروازه جنوبی یک کریدور یکپارچه چندوجهی در سراسر اوراسیا تبدیل خواهد شد.

فشارهای مالی و سیاسی نیز همچنان پابرجاست. تحریم‌های ایالات متحده همچنان سرمایه‌گذاری، بیمه، فعالیت‌های بانکی و مشارکت تجاری در زیرساخت‌های ایران را با پیچیدگی مواجه می‌کند. با این حال، تداوم تعهد هند به چابهار در شرایط چنین عدم‌قطعیتی نشان می‌دهد که دهلی‌نو بیش از پیش این پروژه را بر اساس محاسبات ژئوپلیتیکی ارزیابی می‌کند، نه صرفاً ملاحظات تجاری. «پاداش اینجا انعطاف‌پذیری ژئوپلیتیکی است، نه صرفاً بازده تجاری فوری.»

اگر چابهار را در چارچوب چشم‌انداز بزرگ‌تر بلندپروازی‌های ژئواستراتژیک هند در نظر بگیریم، این بندر دیگر صرفاً جایگزین هند برای گوادر یا صرفاً ابزاری برای اتصال به افغانستان نیست. چابهار نقطه دسترسی جنوبی به یک چشم‌انداز نوظهور اوراسیایی است که هدف آن پیوند دادن هند با مناطق مختلف از طریق شبکه‌ای متنوع و دارای مسیرهای حمل‌ونقلی متعدد و جایگزین است.

«ارزش واقعی INSTC در کوتاه کردن مسیرهای تجاری نیست، بلکه در بازتعریف مفهومی راهبرد کلان هند است.» دهلی‌نو به‌جای متعهد شدن به یک کریدور واحد، به‌طور پیوسته در حال توسعه شبکه‌ای تاب‌آور از مسیرهای هم‌پوشان در سراسر اوراسیاست. در آینده‌ای که در آن لجستیک بیش از پیش به یکی از ابزارهای قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود، چابهار نمایانگر پایان چشم‌انداز هند برای گسترش به سمت غرب نیست؛ بلکه نخستین نقطه در چارچوب راهبردی گسترده‌تر برای ایجاد تاب‌آوری راهبردی هند است.

اخبار مرتبط

آمادگی داریم گام‌هایی در جهت تحکیم مناسبات ایران و هند برداشته شود