به گزارش سراج24 به نقل از اندیشکده مؤسسه خاورمیانه، کارشناس خاورمیانه این اندیشکده پس از نقد گزارش اخیری که گروه پروژه ایران تهیه کرده و راهکارهایی برای مقابله با ایران ارائه کرده است، پیشنهاد میکند که آمریکا از یک سو باید مانع همکاری بیشتر ایران با عواملی همچون حزبالله شده و از سوی دیگر به حمایت بیشتر از اپوزیسیون داخلی ایران بپردازد و مهمتر اینکه مداخله خود در سوریه را افزایش بخشد.
ناکامی دور اخیر مذاکرات بر سر برنامه هستهای ایران ممکن است تغییراتی را در رویکرد آمریکا ایجاد کند ـ برقراری یک مراوده دوجانبه، به منظور ارائه یک «طرح پیشنهادی پایانی»، یا حتی تجدید نظر در مورد شرایط «بازدارندگی» ایران مسلح به تسلیحات هستهای. یک چنین طرح پیشنهادی ـ تمرکز بر تقویت «روابط دیپلماتیک» آمریکا با ایران ـ اندکی پیش از این توسط مرکز پروژه ایران، جمعی از مقامات رسمی آمریکا، ارائه شد.
مطالب بسیار مهمی در این گزارش مطرح شده است که بنده با آنها موافق هستم. از جمله اینکه این گزارش به درستی مدعی شده است که نه تحریمها و نه رابطه هیچ یک به تنهایی اهداف آمریکا را برآورده نخواهند کرد و اینکه ترکیب ابزارهای سیاسی برای این مهم الزامیست. همچنین صحیح آن است که به عنوان نقطه آغاز هرگونه سیاست گذاری در قبال ایران، به ارزیابی منافع و اهداف آمریکا و ایران پرداخته شود.
با این حال بنده با نظری که این گزارش در مورد چهار موضوع حیاتی ارائه میکند، موافق نیستم و بنابراین در مورد سیاستهایی که در قبال ایران باید اتخاذ شود، نتیجهگیری متفاوتی دارم.
اول این که این گزارش اهداف و منافع ایران را به طور عمیقی با اهداف و منافع حکومت ایران ترکیب کرده است. مسئله مدیر ـ عامل که حتی حکومتهای دموکراتیک را میآزارد، به طور خاص در حکومتهایی همچون حکومت ایران خودنمایی میکند. از این رو باید با دقت تمام میان منافع ملی ایران و منافع حکومت این کشور تمایز قائل شد.
در مورد تحریمها، گزارش پروژه ایران نتیجهگیری را ارائه میکند که این تمایز در آن مشهود است ـ هزینههای اقتصادی که بر ایران تحمیل شده است بدون شک بر منافع ملی ایران تأثیر گذاشته اما تأثیر ملموس اندکی بر طرز فکر حکومت این کشور بر جای گذاشته است.
این موضوع در هنگام بحث در مورد طراحی انگیزشها نیز مد نظر قرار گیرد. آنچه که گزارش مذکور به عنوان اهداف ایران مطرح میکند ـ احترام، اعتراف به حقوق هستهای ایران و ... ـ به نظر میرسد بر اساس سخن پراکنیهای مقامات رسمی رژیم صورت گرفته است. این سخن پراکنیها مخاطبین بسیاری دارد ـ به ویژه افکار عمومی در ایران و خاورمیانه ـ و در نتیجه فاصله میان منافع حکومت و این مخاطبین را محو میکند.
دوم اینکه گزارش تمایز نادرستی میان «دیپلماسی» و «فشار» قائل شده است. بسیاری به اشتباه گمان میکنند که دیپلماسی یعنی «خوب بودن» که در نتیجه منجر به این میشود که ارتباط به عنوان یک هدیه تلقی شود. در واقع دیپلماسی فقط برقراری ارتباط میان دولتهاست ـ مجموعهای از روشها برای برقراری ارتباط. یک دیپلمات توانمند از این ارتباطات هم برای وارد کردن فشار و هم برای تطمیع کردن و نیز شناختن همتایان خود، بهره ببرد. چه اینکه یک اقدام خاص یک مانع یا مشوق ایجاد کند یا نکند، بستگی به این دارد که منافع حکومت ایران را تخریب یا تقویت کند، که این به خوبی به ما کمک میکند درک کنیم که چرا از نگاه حکومت ایران منافع این حکومت برای موفقیت دیپلماتیک بسیار حائز اهمیت هستند.
سوم اینکه از منظر این گزارش جاهطلبیهای هستهای ایران، در نتیجه معاندت ایران ـ آمریکا است. در واقع، هر دوی این واقعیتها ناشی از آن است که حکومت ایران خواهان ادامه بقای خود است. رویکرد «ضد آمریکا بودن» یکی از مبانی حکومت فعلی ایران است و رها کردن آن موجودیت حکومت را تضعیف میکند. این رویکرد، درست همانند تسلیحات هستهای، به ایران شرایطی را میبخشد که بازدارنگی بسیار قدرتمندی را در برابر حملات خارجی ایجاد میکند. علاوه بر این حکومت ممکن است به این باور برسد ـ بر اساس مشاهده سیاست آمریکا در قبال کره شمالی در جریان تغییر و تحولات اخیر در رهبری این کشور و نیز سیاستهای آمریکا در قبال پاکستان ـ که ترس از «رها شدن موشک هستهای» نه تنها قدرتهای خارجی را از هر گونه اقدامی بازمیدارد بلکه مزایای فراوانی را برای تثبیت حکومت به ایشان میبخشد. از آنجا که این تهدیدات متوجه ثبات حکومت هم از بیرون و هم از داخل نشأت میگیرند، در نتیجه ضمانتهای امنیتی غربی به هیچ وجه به عنوان جایگزینی مناسب برای زرادخانه هستهای تلقی نمیشوند.
چهارمین و مسئله برانگیزترین مورد اینکه گزارش بر این باور است که یک توافق هستهای میتواند به تغییر رویکردی استراتژیک از سوی ایران منجر شود. در واقع یک توافق هستهای ـ و هرگونه تحول مثبتی در روابط ایران و آمریکا ـ بیشتر شبیه به پیامد چنین تغییر رویکردی خواهد بود نه در نتیجه آن. همانطور که در بالا ذکر شد، هم جاه طلبیهای هستهای ایران و هم معاندت این کشور با غرب، عناصر یک استراتژی هستند که منافع حکومت ایران را پیش میبرند. برای ایجاد یک تغییر رویکرد استراتژیک، حکومت ایران باید متقاعد شود که این استراتژی بیش از این قابل پیگیری نیست.
جدای از اینکه از نظر غربیها لازم است حکومت ایران در طرز فکر خود تغییر ایجاد کند، به نظر میرسد رویکرد کنونی غرب در تهران به خوبی درک شده است. سیاستهای آمریکا برای میز مذاکرات و در منطقه ـ کاهش حضور نظامی ما، عدم مداخله در سوریه و ادامه پیشنهادهای هستهای ـ از نگاه حکومت ایران به منزله موفقیتهایی برای ایشان و نشانهای سوء نیت آمریکا و کاهش توان آن، تفسیر میشود.
بر این اساس، آمریکا و متحدین ما نه تنها ایران را با یک گزینه دشوار مواجه نکردهاند بلکه به رهبران این کشور به طور ضمنی نشان دادهاند که ایشان میتوانند سیاستها اعمالی کنونی خویش را پیش ببرند: ادامه تلاشها برای دست یافتن به توان نظامی هستهای و حفظ و گسترش نفوذ منطقهای بدون آنکه موضعی مثبت در قبال جامعه بینالمللی بگیرد.
بنابراین تغییر این فرایند باید به عنوان هدف اصلی آمریکا در این مورد تبدیل شود. چنین رویکردی نیازمند اتخاذ موضعی سختتر در قبال حوزه هستهای میباشد ـ کاستن از پیشنهاد انگیزشها، تلاش برای بالا بردن اعتبار تهدید نظامی آمریکا و باز گذاشتن این مسئله که خواهان مذاکرات بیشتر هستیم یا خیر.
همچنین لازم است مذاکرات هستهای را در جایگاه مناسبی از ادبیات منطقهای و استراتژیک ایشان قرار دهیم. حکومت ایران باید به این نتیجه برسد که یک رویکرد مقابله جویانه، به جای همکاری، در قبال خواست امنیتی این کشور، منجر به واکنش شدید آمریکا و متحدین آن خواهد شد. راههای بسیاری برای ارسال چنین پیامی به ایران است ـ مقابله با تلاشهای ایران در حمایت از بازیگران غیر دولتی منطقه از جمله حزبالله و افزایش حمایت از جناح مخالف داخلی ایران ـ اما مهمتر از همه اینها مداخله هر چه بیشتر در سوریه، جایی که ایران منافع بسیاری دارد، است.
هیچ یک از این اقدامات به معنای کنار گذاشتن دیپلماسی نبوده بلکه بر تشدید آن تأکید میکنند. سیاستهای موفقیت آمیز باید ابزارهای مختلفی را به صورت هماهنگ به کار گیرند. اما هدف همه این ابزارها باید یکسان باشد. یک تغییر رویکرد استراتژیک از جانب ایران ـ یعنی گذار از سیاست بینتیجهگی برای هر دو طرف به سمت پذیرش یکی از راههای همکاری ـ به نفع آمریکا و منطقه خواهد بود، حال چه یک توافقنامه هستهای رسمی شکل گیرد یا نگیرد. با این حال یک توافقنامه هستهای بدون چنین تغییر رویکردی، دستاوردی توخالی و بیفایده است.
اندیشکده مؤسسه واشنگتن پیشنهاد کرد
0نظر