به گزارش سراج24؛ بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب در گفتوگوی تلویزیونی خطاب به ملت ایران درباره شایعه ارسال پیام از سوی ایران به آمریکا از طریق کشور ثالث، یکی از سناریوهای رسانهای چند روز گذشته را رسوا کرد؛ سناریویی که هدف آن، ساختن روایتی کاذب درباره ارسال پیام ایران به آمریکا از مسیر یک کشور ثالث بود.
ایشان با صراحت اعلام کردند که طرح چنین ادعایی «دروغ محض» است و اساساً هیچ پیام و واسطهای در کار نبوده است. این موضعگیری، نقطه پایانی بر یک موج تبلیغاتی بود که بخشی از رسانههای داخلی همصدا با رسانه های معاند و از جمله شبکه صهیونیستی اینترنشنال آن را ایجاد و تقویت کرده بودند.

اما ماجرا از کجا آغاز شد؟ چند روز پیش، با انتشار خبری درباره ارسال نامه رئیسجمهور ایران به سعودیها، برخی رسانهها تلاش کردند این موضوع را به مسئله مذاکرات و پرونده هستهای گره بزنند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، همان زمان توضیح داد که نامه ردوبدلشده هیچ ارتباطی به پرونده هستهای ندارد و تنها درباره موضوع حج بوده است. به گفته او، مشکل در مسئله هستهای «نبود واسطه» نیست، بلکه «رفتار آمریکا» است؛ رفتاری که با تحریم، تهدید و زیادهخواهی همراه بوده و امکان گفتوگوی مؤثر را از بین برده است.پیش از سخنان وزیر خارجه، چندین مقام رسمی دیگر نیز همین نکته را بیان کرده بودند؛ از سخنگوی وزارت خارجه و سخنگوی دولت تا رئیس سازمان حج و سفیر ایران در ریاض. همه تأکید داشتند که هیچگونه ارتباطی میان این نامه و ادعاهای مربوط به میانجیگری وجود ندارد. بنابراین ماجرا از نظر رسمی کاملاً روشن بود. با این حال، بخشی از رسانههای منتسب به جریان اصلاحطلب، همچنان بر ادعاهای اولیه پافشاری کردند و تلاش داشتند فضای خبری را به سمت روایت مدنظر خود سوق دهند.

اینجا دقیقاً همان نقطهای است که بحث اصلی شکل میگیرد: چرا بخشی از رسانهها در برابر توضیحهای رسمی مقاومت میکنند و روایت دیگری را پیگیری میکنند؟ پاسخ را باید در دو سطح بررسی کرد؛ نخست در سطح رقابت گفتمانی درباره سیاست خارجی و دوم در سطح عملیات روانی در موضوع هستهای و روابط ایران و آمریکا.در سطح نخست، برخی جریانهای سیاسی در سالهای گذشته پروژهای را دنبال کردهاند که بر محور «راهحل مذاکره با آمریکا» تعریف شده است. این پروژه اگرچه در مقاطع مختلف آزموده و نتیجه آن مشخص شده، اما همچنان برای برخی جریانهای سیاسی، کارکرد هویتی و تبلیغاتی دارد. احیای این گفتمان، حتی در شرایطی که واقعیتهای میدانی امکان تحقق آن را از بین برده، برای این طیف یک ضرورت سیاسی محسوب میشود. از این منظر، هرگونه پیوندسازی میان اقدامات دولت جدید و مسیر مذاکره، در واقع تلاشی برای بازسازی گفتمان گذشته و القای ضرورت آن است.

اما ماجرا تنها به رقابت سیاسی محدود نمیشود. لایه دوم این رفتار، به سطح عملیات اطلاعاتی و جنگ روایتها مربوط است. در سالهای اخیر، «هستهایسازی هر موضوع» و سپس «مذاکرهسازی از دل آن» یک رفتار تکرارشونده از سوی رسانه های منتسب به جریان غربگرا بوده است. در این الگو، هر پیام، رفتوآمد یا تماس دیپلماتیک، حتی اگر درباره موضوعاتی مانند حج باشد، بهعنوان یک «نشانه» از تمایل ایران به مذاکره بازتولید میشود. نتیجه این تکنیک، تولید فضای مصنوعی از نیاز ایران به گفتوگو و عقبنشینی است؛ فضایی که یقیناً با واقعیت سیاست خارجی کشور همخوانی نداشته و گستاخی و سوءاستفاده دشمن را در پی دارد.با این توضیح، اکنون میتوان پرسید: طراحان و منتشرکنندگان این شایعه چه کسانی بودند و چرا چنین ادعایی را ساختند؟ پاسخ شاید دقیقاً روشن نباشد، اما الگوهای رفتاری نشان میدهد که محور این خبرسازیها عمدتاً رسانههایی هستند که در سالهای گذشته نیز نقش مشابهی در موضوعات حساس داشتهاند. این رسانهها اغلب ترجیح میدهند حتی پس از تکذیب مقامات، روایت اولیه خود را رها نکنند؛ زیرا هدف آنها ایجاد تردید عمومی، القای چندصدایی در سیاست خارجی و بازسازی یک گفتمان فرسوده است.

در این میان، مسئله مهمتری نیز وجود دارد: هزینه چنین رفتارهایی چیست و چرا این هزینه تا این حد اندک است؟ اینکه رهبر معظم انقلاب شخصاً برای رفع اثر یک شایعه وارد میدان شوند، نشاندهنده آن است که باید در مقابله با پدیده «بیهزینه بودن دروغ در رسانه» تجدیدنظر اساسی صورت گرفته و هزینه اینگونه اقدامات را بالا برد. این رویکرد دقیقا در راستای صیانت از «امنیت روانی جامعه» است. در کشورهای مختلف، رسانهها برای هرگونه انتشار اطلاعات خلاف واقع، شخصاً مسئول شناخته میشوند و باید پاسخگو باشند. اما در فضای رسانهای ایران، بهویژه در حوزه سیاسی، دروغپراکنی گاه با چنان آزادی و تکراری انجام میشود که گویی هیچ نظام مسئولیتی در کار نیست.

یکی از نتایج این وضعیت، ایجاد بیاعتمادی و تضعیف انسجام ملی است. وقتی موضوعی بهظاهر ساده مانند نامه مربوط به حج میتواند اینچنین مورد سوءاستفاده رسانهای قرار گیرد، طبیعی است که در موضوعات بزرگتر و مرتبط با امنیت ملی نیز همین سازوکار میتواند به کار گرفته شود. بنابراین نقد اصلی نه صرفاً متوجه یک خبر یا یک شایعه، بلکه متوجه ساختار رسانهای و سیاسی است که امکان تکرار چنین خطاهایی را فراهم میکند.سخنان صریح رهبر معظم انقلاب در واقع تلاشی برای بازگرداندن بحث به زمین واقعیتها بود؛ واقعیتی که بر اساس آن، سیاست خارجی ایران نه بر مبنای شایعات رسانهای، بلکه بر پایه اصول، منافع ملی و رفتار واقعی طرف مقابل شکل میگیرد. امروز نه پیام پنهانی در کار است و نه تمایلی برای مذاکره زیر سایه تهدید و تحریم. موضع جمهوری اسلامی ایران روشن است: ایران تنها زمانی گفتوگو میکند که عزت ملی و منافع مردم در آن حفظ شود.این ماجرا باید نقطهای برای بازاندیشی در رفتار رسانهای باشد. اگر هزینه نشر دروغ همچنان اندک بماند، امیدی به اصلاح فضای خبری و ارتقای مسئولیتپذیری در حوزه سیاسی نخواهد بود. امروز انتظار افکار عمومی این است که رسانهها بهجای بهرهبرداری سیاسی کوتاهمدت، به منافع کلان کشور و حقیقت پایبند باشند.



