سروده ای از حسن بیاتانی؛

فصل عزا تمام شد/وداع با محرم و صفر

فصل عزا تمام شد/وداع با محرم و صفر

به گزارش سراج24؛ حسن بیاتانی:

شاید تو خواستی غزلی را که نذر توست
این‌گونه زخم‌خورده و بی‌سر بیاورم

یک قطعه خواندی از روی نی، شاعرت شدم
آن قطعه را نشد به غزل دربیاورم

یک پرده خواندی از روی نی، آتشم زدی
این شعله را چگونه به دفتر بیاورم؟

با حنجر تو کاری اگر خنجری نداشت
کاری نداشت واژۀ بهتر بیاورم

وقف تو اشک‌ها و غزل‌هام، تا اگر
گفتی گواه عشق بیاور، بیاورم

فصل عزا تمام شد اما چگونه من
پیراهن عزای تو را دربیاورم

تا می‌وزید نام تو، پر می‌کشید دل
چیزی نمانده بود که پر دربیاورم

نزدیک بود در تب گودال قتلگاه
از عرش ربنای تو سر دربیاورم

با اشک آمدم به وداعت که لااقل
آبی برایت این دم آخر بیاورم

این واژه‌ها به کار رثایت نیامدند
با زخم‌های تو چه برابر بیاورم؟

آخر نشد که آب برایت بیاورند؟
این روضه را گذاشتم آخر بیاورم

امسال هم دعای فرج، بی‌جواب ماند
من می‌روم برای تو یاور بیاورم


قرآن بخوان که گوش دلم با صدای توست
این بیت هم، سرِ غزلی که فدای توست

اخبار مرتبط

منجی در شعر فارسی‌زبانان

جشنواره شعر دانشجویی هم زمان با روز بزرگداشت حافظ برگزار می‌شود

نشست ادبی امام رضا(ع) در شعر فارسی‌ برگزار شد

0 نظر

ارسال نظر

capcha