روایت جنایت صدام بعثی در مدرسه زینبیه میانه به قلم یک خبرنگار

روایت جنایت صدام بعثی در مدرسه زینبیه میانه به قلم یک خبرنگار

سراج24_ احمد بادیران؛ حوالی ساعت ۱۰ و نیم یکشنبه ۱۲ بهمن سال ۶۵ در دفتر روزنامه مشغول تدوین اخبار واصله بودم، تلفن زنگ زد، سلام کردم در آن‌سوی سیم تلفن صدای مضطرب شخصی به‌گوش رسید که فلانی چرا نشسته‌ای هواپیماهای صدام، میانه را بمباران کرده است؛ برخیز برو میانه که تعداد زیادی از دانش آموزان ۲ مدرسه شهید شده‌اند.

بساطم را جمع کردم به دوست و همکارم آقای مجید برقی که خبرنگار کیهان بود تلفن کرده و گفتم، آقا مجید، میانه را بمباران کرده‌اند من به آنجا می‌روم شما هم همراهی می‌کنید؟ فوراً گفت: بله و چند دقیقه دیگر به شما می‌رسم.

آن موقع من یک ماشین ژیان نارنجی رنگی داشتم که اکثر هم سن و سال‌های من آن‌را دیده بودند. آماده شده و حرکت کردم، ابتدا به حضور آیت الله ملکوتی «رحمت الله» نماینده ولی فقیه وقت رسیدم و موضوع را به ایشان گفتم که عازم میانه هستم تا عکس و خبر از فاجعه تهیه کنیم، گفت: پسرم دقایقی صبور باشید تا تسلیت نامه‌ای از طرف من به حجت الاسلام حججی امام جمعه میانه بدهید و شفاهاً سلام و تسلیت مرا به ایشان برسانید.

پس از دقایقی نامه را گرفته به همراه آقای برقی راهی میانه شدیم، حدود ۱۲/۳۰ ظهر بود که به ورودی شهر میانه رسیده و دیدیم که کل فضای شهر را دود غلیظ فرا گرفته و بیشتر به شهر ارواح شباهت دارد.

در گذر از خیابان‌های شهر تا مسیر مدارس دخترانه زینبیه و ثارالله که هدف اصلی بمباران دشمن بعثی بود هیچ تردد خودرو و حتی پیاده شهروندان به چشم نمی‌خورد مگر برخی افراد که با گریه و ناله و شیون کنان به سر و صورت خود می‌زدند، که مگر دانش آموزان مظلوم و معصوم چه کرده‌اند صدام آنان را به شهادت رساند.

جمعی از شهروندان نیز مصدوم و مجروح شده و تعدادی هم به خیل شهدا پیوسته بودند.

به مدرسه زینبیه رسیده و دیدیم که یک بر اثر چند بمبی که دشمن بعثی به این مدرسه ۳ طبقه زده بود کلاً کلاس‌ها، امور اداری، آزمایشگاه‌ها و… ویران شده و هنوز دود و آتش در آزمایشگاه شعله ور بود.

در فضای باز حیاط حداقل ۷ یا ۸ پیکر دانش آموز به طرز بسیار ناراحت کننده‌ای به چشم می‌خورد.

دیدن دانش آموزان معصومی که به هنگام بمباران برای فرار از موقعیت تلاش کرده ولی بر اثر بمباران تکه‌های بدنشان پخش شده بود بی اختیار اشک را از چشمان جاری می‌کرد.

در فضای باز مدرسه پیکر جزغاله شده‌ای نمایان بود که قابل تشخیص نبود که کیست، اما ساعت فلزی بر مچ دست جسد سوخته نشانگر شهادت دانش آموز مظلوم و بی دفاعی بود که دل هر انسانی را به درد می‌آورد.

صحنه‌هایی که آن روز دیدم مثل صفحه تلویزیون تا آخر عمرم جلوی چشمانم است و در سالروز بمباران زینبیه واقعاً آزارم می‌دهد.

مغز دانش آموز روی کتاب، دفتر و کیف پخش زمین شده بود و تجسم چنین صحنه دردآوری در هر زمان خاطرم را مکدر و احوالم را پریشان و دگرگون می‌کند و کنترل خود را از دست می‌دهم اما بنا بر رسالت خویش آن روز عکس‌هایی از محل شهدا و مدرسه تهیه کردیم و بعد از دقایقی به بیمارستان امام میانه رفتیم تا آمار و تعداد شهدا و مصدومین و مجروحین را دریافت کنیم.

با یکی از پزشکان بنام آذربایجان شرقی بنام دکتر نیکنام که اهل میانه بود و روز قبل، از جبهه‌های دفاع مقدس برای دیدار والدین به میانه آمده بود و با احساس مسئولیت به مداوای مجروحین مشغول بود گفتگوی کوتاهی انجام دادیم و آمار مصدومین و مجروحین را گرفتیم و سپس به غسالخانه میانه رفتیم. چندین نفر به سر و صورت خود زده و ناله می‌کردند که گناه این شهدا چیست و چرا صدام چنین جنایتی در حق کودکان معصوم کرد.

در محوطه غسالخانه میانه دهها پیکر شهید نقش زمین بود که بعضاً اصلاً قابل شناسایی نبودند.

مشغول تهیه عکس‌ها و خبر مربوطه بودیم که یک مرد نیم سالی با گریه و ناله سوزناک، نیمه پیکر کودک ۶ ماهه (بالای نیم تنه) مشهود بود خود را بر روی دستش گرفته و وارد غسالخانه شد که گریه و ناله وی فضا را بیشتر ملتهب کرد.

این واقعه، ضایعه و شهادت مظلومانه دانش آموزان دختر چنان در روحیه بنده حقیر و آحاد مردم تأثیر گذاشته است که علیرغم گذشت سال‌ها از وقوع آن هنوز که هنوز است یادآوری آن صحنه‌ها حالم را ساعت‌ها دگرگون می‌کند.

عکس‌های این گزارش را آن روز شخصاً تهیه کرده بودم و بالغ بر ۳۶ عکس بود که بنا به درخواست امور اجتماعی استاندار وقت آذربایجان شرقی به همراه نگاتیوشان به دفتر سیاسی استانداری آذربایجان شرقی تقدیم کردم که به رسانه‌های اروپا ارسال کردند و اکثر رسانه‌های خارج از کشور تصاویر این جنایت را چاپ و انتشار دادند.

اخبار مرتبط

جمهوری اسلامی و نسبت دوگانه جمهوریت و اسلامیت

مبادا تحت تأثیر القائات دشمن از قطار انقلاب پیاده شویم

دلشوره‌های حضرت زهرا(س) تازه شروع شده

0 نظر

ارسال نظر

capcha