نگاهی به زندگینامه سردار شهید غلامشاه ذاکری

 نگاهی به زندگینامه سردار شهید غلامشاه ذاکری

به گزارش خبرگزاری فارس از قشم، چهارم دی‌ماه یادآور سالروز شهادت بزرگمرد جزیره قشم سردار شهید غلامشاه ذاکری در عملیات کربلای چهار است که به همین مناسبت گزیده‌ای از زندگینامه‌ آن شهید را مرور می‌کنیم.

سردار شهید غلامشاه ذاکری در تاریخ 25 بهمن‌ماه سال 1339 در خانواده‌ای اصیل و متدین در جزیره قشم دیده به جهان گشود.حضور وی در خانواده‌ای که متولی امور مسجد و حسینیه علی ابن ابیطالب(ع) که اولین ملجا و پناهگاه شیعیان در شهر قشم است، روح او را با عشق به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آشنا ساخت.

از سوی دیگر ملاقات با روحانیت مبارز با رژیم طاغوتی پهلوی که همواره با خانواده وی در ارتباط بودند، بصیرت سیاسی او را روز به روز افزون می‌ساخت. وی از معدود دانش آموزانی بود که توانست تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه با موفقیت تمام به پایان برساند.

غلامشاه علاوه بر تلاش در زمینه‌های علمی و مطالعات غیردرسی با عضویت در تیم بسکتبال آرش قشم آمادگی جسمانی و نشاط خود را در بین دیگر همسالان و دوستان حفظ نموده و از طرفی ورزش را وسیله‌ای برای ایجاد الفت بین جوانان شیعه و سنی قرار داده بود.

با اوج گیری نهضت حضرت امام خمینی(ره) وی با تشکیل گروه‌های چند نفری از جوانان آگاه و انقلابی شیعه و سنی و برگزاری جلسات پنهانی راه را برای روشنگری جوانان و آمادگی آنان برای مبارزه با رژیم پهلوی هموار می‌ساخت. علاوه بر این وی با پخش اعلامیه‌های حضرت امام(ره) در شهر قشم پیام‌های هدایت گرانه ایشان را به گوش مردم قشم می‌رساند.

با پیروزی انقلاب، شهید ذاکری زندگی خود را وقف یاری و خدمت به محرومان و همچنین نهادینه ساختن انقلاب در جزیره قشم و تاسیس نهادهای همچون کمیته امداد امام خمینی(ره)، جهاد سازندگی، نهضت سواد آموزی و تبلیغات سپاه در جزیره قشم ساخت.

پس از مدتی مسوولیت این نهادها را به جوانان متعهد و انقلابی واگذار کرد که این عمل در آینده‌ای نزدیک موجب تربیت کادر مدیریتی از جوانان بومی و ایجاد روحیه خودباوری در بین آنان شد.

در نخستین روزهای تولد انقلاب عده‌ای راه را برای انحراف از مسیر الهی امت باز دیدند و با ایجاد فتنه‌ای بزرگ در جزیره قشم اقدام به ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی و تجزیه طلبی نمودند و این مسئله شهید ذاکری را برای ایجاد نقش جدیدی در انقلاب آماده ساخت و آن، پیوستن ایشان به سپاه پاسدارن بود.

وی با تدبیری سپاه را از طریق تاسیس تبلیغات سپاه وارد شهر قشم ساخت و پس از حساسیت‌زدایی، اقدام به شناسایی و دستگیری عوامل ضد انقلاب در جزیره قشم نمود و توانست از ایجاد تنش بین شیعه و سنی جلوگیری کند.

مسائل و رخدادهای جزیره قشم نتوانست روح تشنه شهید ذاکری را از حضور در جبهه‌های حق علیه باطل و همراهی با دیگر رزمندگان غافل سازد. از همین رو در سال 1362 با شرکت در عملیات خیبر توانست فصل جدیدی از تجربه و مهمتر از آن کسب روحیه شهادت طلبی و ایثار را در خود بارور سازد.

شهید ذاکری که تا آن زمان توانسته بود توانایی خود را در مدیریت نهادهای انقلابی و حل بحران ضد انقلاب در جزیره قشم اثبات کند، در سال 1363 به معاونت سپاه قشم درآمد و پس از آن به عنوان پنجمین فرمانده سپاه در جزیره قشم ایفای مسوولیت کند.

شهید ذاکری در مسوولیت جدید خود توانست تعریف واقعی سپاه را برای مردم قشم بازگو کرده و آن نبود مگر مردمداری و در خدمت مردم بودن سپاه و این موفقیت جدید توانست سپاه را به عنوان پناهگاه و مامن مردم جزیره تبدیل کند.

نقش شهید ذاکری در پشتیبانی از جبهه را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول مربوط به تشکیل ستاد پشتیبانی از جنگ در جزیره قشم بود که با درخواست وی توسط حاج تراب ذاکری پدر شهید که از معتمدین شهر قشم بود تاسیس گردید و هم از طریق جذب و آموزش و اعزام نیروهای بسیج.

هر چند شهید ذاکری به عنوان فرمانده سپاه قشم در منطقه حساس تنگه هرمز اجازه حضور در جبهه‌های نبرد را نداشت اما قلب و روح او بیاد معنویت و شور و شوق رزمندگان اسلام و مهمتر از آن شهادت در راه معشوق بود که به قول دوستان آن را از نمازهای شبش در کنار قبور شهدا می‌شد فهمید.

تاب و توان غلامشاه در دوری از جبهه وصف ناپذیر بود و بالاخره به هر صورتی که بود توانست فرمانده سپاه استان را راضی کند که به جبهه برود.

رئیس ستاد گردان 422 یا زهرا(س) که از گردان‌ها خط شکن لشکر ثارالله(ع) بود مسوولیت جدید غلامشاه در جبهه بود. هر چند که خود او عنوان یک رزمنده غواص را بیشتر دوست داشت. به گفته یکی از همرزمان شهید ذاکری ابتکار ساخت اشنوگرد با توپ پینگ پنگ توسط غلامشاه مطرح شد که بعدها توسط دیگر لشکرها نیز مورد تقلید قرار گرفت. از دیگر کارهای ایشان نامگذاری مستعار خود به عنوان مصطفی در روز عید مبعث بود که وی را در جبهه به این نام می‌شناختند.

پس از چند ماه تمرین در آب‌های اروند آن هم در زمستان رزمندگان آمادگی خود را برای اهداف عملیاتی کربلای چهار آماده کرده بودند. اما آنچه که غلامشاه علاوه بر آن خود را آماده کرده بود، آمادگی برای شهادت بود.

او حتی در شب عملیات خبر شهادت خود را به همرزمان داده بود، پس از شروع عملیات و پیشروی به سمت اهداف از پیش تعیین شده گلوله‌ای دست شهید را مجروح می‌سازد اما نمی‌تواند در اراده شهید تزلزلی ایجاد کند چرا که اگر او برای مداوا به عقب برمی‌گشت روحیه تمام گردان تضعیف می‌شد.

 دست خود را با چفیه‌اش می‌بندد و دوباره به پیشروی ادامه می‌دهد، اما موج گلوله‌ها و ترکش‌های دشمن امان را از رزمندگان گرفته بود چون آن‌ها از جریان عملیات آگاهی یافته بودند و حتی می‌دانستند که نیروهای خودی از کدام محور و معبر می‌خواهند حمله کنند.

رگبار تیربارها و گلوله‌های خمپاره و آرپی‌جی دشمن تمامی نداشت تا اینکه سفیر رجعت غلامشاه سینه او را شکافت و او را در چهارم دیماه ۱۳۶۵ در نقطه وصال خود، جزیره ام الرصاص به آرزوی دیرینه‌اش که وصال معبود بود رسانید و چه خوش این آیه قرآن معنی پیدا کرد که: «ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه»

اخبار مرتبط

0 نظر

ارسال نظر

capcha