انزوا و وحشت، نتیجه شبکه‌های اجتماعی

انزوا و وحشت، نتیجه شبکه‌های اجتماعی

سراج24-حدود یک سال پیش از سر علاقه شروع به دنبال کردن موضوع سلامتی و تناسب اندام در اینستاگرام کردم. خیلی زود دیدم که تعداد حساب های کاربری، گروه ها، پست ها و آگهی های مربوط به تناسب اندام هر روز برایم بیشتر می شود. مدتی بعد از دنبال کردن این موضوع، به تدریج اینستاگرم من پر شد از افراد دارای اندام متناسب، تناسب اندام، محتوای انگیزشی و آگهی های مربوط به این موضوع. این صحنه برایتان آشناست؟

در حالی که الگوریتم ها و مغز خودم مدام مرا در حال ورق زدن فید های بی پایان نگه می داشت، این جمله مورد علاقه بازاریاب های دیجیتال را در ذهن داشتم که «پای پول در میان است.» یعنی هرچه گروه، افراد و دنبال کنندگان صفحه شما شخصی سازی تر شوند، برای فروش افکار و ایده های مربوط به شما به زمان و پول کمتری نیاز می شود. بلکه سفیران برندها کار خود را خواهند کرد و محصولات، ایده ها و ایدئولوژی هایشان را با شور و حرارت و بدون هیچ هزینه ای بسط خواهند داد.

من یک روان درمانگر هستم که در زمینه اضطراب و استرس مطالعه می کنم و اغلب نوشته هایم در این باره است که چگونه سیاست و فرهنگ ما در حال فرو رفتن در ورطه ترس و قبیله گرایی است. نویسنده همکارم نیز یک کارشناس بازاریابی دیجیتال است که با تجارب خود در زمینه جنبه تکنولوژیک- روانشناسانه موضوع، به این بحث ها غنای بیشتری می بخشند. با وجود ملتی که بر روی لبه یک پرتگاه قرار گرفته، به باور ما این نکته اهمیت بسیاری دارد که ببینیم در عصر شبکه های اجتماعی چگونه جامعه ما به این سادگی مورد  دخل و تصرف قرار می گیرد و به ورطه قبیله گرایی می غلتد. حتی بعد از انتخابات نفسگیری که به تازگی پشت سر گذاشته ایم، دو دستگی اگر نگوییم بیشتر شده، همچنان وجود دارد و تئوری های توطئه پی در پی در شبکه های اجتماعی ظاهر می شوند، رشد می کنند و به دو دستگی دامن می زنند. ما به اتکای شناختی که از استرس، ترس و شبکه های اجتماعی داریم، چند راه  را برای پیش بینی حال و هوای روزهای آینده و محافظت خودتان در برابر محیط تفرقه افکن فعلی پیشنهاد می کنیم.

ماتریکس وعده داده شده
آن عده از ما که آنقدر سن داریم تا شکل و شمایل زندگی پیش از شبکه های اجتماعی را به خاطر بیاوریم، شاید یادمان باشد که فیس بوک در ابتدای پیدایش خود چقدر هیجان انگیز بود. تصورش را بکنید، حالا امکان مرتبط شدن با دوستان قدیمی که ده ها سال بود آنها را ندیده بودیم وجود داشت! در آن زمان فیس بوک یک گفتگوی پویای مجازی بود. این ایده درخشان، یعنی مرتبط کردن انسان به افردی با تجارب و علاقه مندی های مشترک، با ظهور توئیتر، اینستاگرام و سایر اپلیکیشن ها قوت بیشتری گرفت.

اما اوضاع به این صاف و سادگی ها باقی نماند. این پلتفرم ها به هیولاهای فرانکشتاینی تبدیل شده اند انباشته از به اصطلاح دوستانی که هرگز آنها را ندیده ایم، گزارش های خبری تحریف شده، شایعات مربوط به سلبرتی ها، خوداغراق گری و آگهی های جورواجور.

هوش مصنوعی پشت این پلتفرم هاست که بر اساس فعالیت های شما در شبکه اجتماعی تان و در فضای اینترنت، از جمله  میزان و زمان سرزدن شما به صفحات و آگهی های مختلف، برایتان تصمیم می گیرد چه ببینید. برای مثال شاید شما در توئیتر سیاستمدارانی را که دوست دارید دنبال کنید. الگوریتم های توئیتر به سرعت دست به کار می شوند و پست ها و افراد بیشتری را که به آن جهت گیری سیاسی مرتبط هستند به شما نشان می دهند.  شما هر چه بیشتر این محتوا را لایک کنید، دنبال کنید و به اشتراک بگذارید، سریع تر خود را در حال حرکت در آن جهت سیاسی خواهید یافت. با این حال تفاوت کوچکی در اینجا وجود دارد: الگوریتم هایی که شما را دنبال می کنند، اغلب با عواطف منفی نوعا خود انگیخته یا خشم شماست که تحریک می شوند.

در نتیجه الگوریتم ها چیزهای منفی را تشدید می کنند و بعد با به اشتراک گذاشتن آن در میان گروه ها، آن را گسترش می دهند. این می تواند در گسترش خشم در میان کسانی که درگیر سیاست هستند، فارغ از اینکه به کدام جهت گیری سیاسی تمایل دارند نقش داشته باشد.

قبیله دیجیتال
الگوریتم ها به تدریج ما را بیشتر در معرض ایدئولوژی یک «قبیله دیجیتال» قرار می دهند؛ درست همانطور که دنیای اینستاگرام من منحصرا به اشغال افرادی با اندام متناسب و علاقه مند به فعالیت های جسمانی درآمد. به این طریق است که ماتریکس یک نفر می تواند به افراط گری های محافظه کاری، لیبرالیسم، مذاهب مختلف، دلواپسان یا منکران تغییرات اقلیمی یا دیگر ایدئولوژی ها تبدیل شود. اعضای هر قبیله  مدام از یک ایدئولوژی واحد تغذیه می کنند و به دیگران خوراک می دهند، در حالی که بر یکدیگر نظارت دارند تا مبادا خودشان و درهای ذهنشان را به روی «دیگران» باز کنند.

هرچند ما ذاتا موجوداتی قبیله ای هستیم، ولی به طور خاص وقتی که وحشت زده می شویم، بیشتر به درون حصارهای قبیله گرایی عقب نشینی می کنیم و معمولا به اطلاعاتی اعتماد می کنیم که قبیله مان به سمت ما رله می کند و نه دیگران. به طور عادی این یک مزیت تکاملی است. اعتماد به همبستگی گروهی منجر می شود و می تواند به بقای ما کمک کند.

اما امروز همین قبیله گرایی – به همراه فشار همتایان، عواطف منفی و زود از کوره در رفتن ها - اغلب به از خود راندن کسانی منجر می شود که با ما مخالف هستند. در یک مطالعه 61 درصد آمریکاییان  گزارش کرده اند که تجربه «غیردوست»، «غیر دنبال کننده» یا مسدود کردن یک نفر را به دلیل دیدگاه های سیاسی یا پست هایش در شبکه های اجتماعی داشته اند.

معلوم شده که استفاده بیشتر از شبکه های اجتماعی و قرار گرفتن در معرض اخبار احساسات برانگیز در مورد همه گیری کرونا، با افزایش افسردگی و استرس مرتبط است. استفاده هر چه بیشتر از شبکه های اجتماعی با نگرانی و اضطراب بیشتر ارتباط متقابل دارد که می تواند یک چرخه منفی را به وجود آورد. یک مثال: مرکز تحقیقاتی پیو گزارش می کند که 90 درصد جمهوریخواهانی که اخبار سیاسی شان را از پلتفرم های محافظه کار کسب می کنند، گفته اند که ایالات متحده تا حد امکان همه گیری کووید19 را کنترل کرده است. با این حال کمتر از نیمی از جمهوریخواهانی که برای دریافت اطلاعاتشان دست کم به یک رسانه خبری بزرگ دیگر نیز متکی هستند چنین فکر می کنند.

ماتریکس فکر نمی کند
نفس تفکر انسانی تغییر کرده است. اکنون درک «تصویر بزرگ تر» برای ما سخت تر شده است. این روزها مطالعه کتابی که خواندن آن مدتی طول بکشد، برای خیلی ها غیرممکن شده است. فرهنگ ورق زدن و عبور کردن، توانایی توجه ما را کاهش داده است (به طور میانگین افراد 1.7 تا 2.5 ثانیه را صرف توجه به یک فید خبری در فیس بوک می کنند). این اتفاق مهارت های تفکر انتقادی ما را نیز غیرفعال کرده است. حتی خبرهای واقعا مهم هم بیشتر از چند ساعت در فیدهای ما باقی نمی ماند، چرا که گزارش پرفروش دیگری همین الان در راه است. ماتریکس فکر نمی کند، ما این ایدئولوژی را مصرف می کنیم و لایک های هم قبیله ای هایمان به ما قوت قلب می دهند.

تا پیش از تمام این تحولات، حضور اجتماعی ما بیشتر از طریق خانواده، دوستان، اقوام، همسایگان، همکلاسی ها، تلویزیون، سینما، رادیو، روزنامه ها، مجلات و کتاب بود. و همین کافی بود. در چنان وضعیتی تنوع و یک رژیم اطلاعات نسبتا سالم با طیف وسیعی از مواد مغذی وجود داشت. ما همیشه کسانی را می شناختیم که شبیه ما فکر نمی کردند، ولی  نشست و برخاست با آنها – حال داد و ستد به جای خود- جزو روال عادی زندگی بود. اکنون کسانی که صداهای متفاوتی دارند دورتر شده اند؛ همان «دیگرانی»ی شده اند که ما عاشق نفرت ورزیدن از آنها در شبکه های اجتماعی شده ایم. 

آیا یک قرص قرمز وجود دارد؟
ما باید دوباره کنترل اوضاع را در دست بگیریم. برای جدا کردن خودمان از این ماتریکس هفت کار است که می توانیم انجام دهیم:

ـ حداقل سالی یک بار ترجیحات انتخابی آگهی های تجاری تان در شبکه های اجتماعی را بازنگری و به روزرسانی کنید.

ـ با انتخاب گزینه «غیرمرتبط» روی تمام آگهی ها و پیشنهادها، هوش مصنوعی را سردرگم کنید.

ـ تمرین کنید که جامع نگرتر باشید. به وبسایت های دیگر سر بزنید، اخبار آنها را مطالعه کنید و در مورد کسانی که فکر می کنید طرز فکرشان با شما فرق دارد، گزینه «غیردوست» را فعال نکنید.

ـ شبکه های خبری کابلی تان را خاموش کنید و به جای آن به مطالعه بپردازید. یا دست کم یک محدودیت سختگیرانه ای را برای  مقدار زمانی که خود را در معرض آنها قرار می دهید وضع کنید.

ـ به منابع خبری دارای سوی گیری های کمتر سر بزنید.

ـ اگر فکر می کنید هر چیزی که رهبران قبیله تان می گویند حقیقت مطلق است، دوباره فکر کنید.

ـ اینترنت خود را قطع کنید و از خانه بیرون بزنید (فقط ماسک فراموش نشود). در طول شبانه روز برای خودتان ساعت های زندگی بدون گوشی هوشمند در نظر بگیرید.

ـ  و سرانجام به خاطر داشته باشیدهمسایه تان که طرفدار یک تیم فوتبال یا حزب سیاسی دیگری است، دشمن شما نیست؛ همیشه می توانید با هم به دوچرخه سواری بروید! من امروز این کار را کردم و حتی یک کلمه بحث سیاسی هم نکردیم.

زمان آن است که قرص قرمز را بخورید. این هفت گام را بردارید و خود را تسلیم ماتریکس نکنید.

نویسنده: آرش جوان بخت (Arash Javanbakht) استادیار روان پزشکی در دانشگاه ایالتی وین

اخبار مرتبط

مشکلات جانبازان دست‌ به دست می‌شود/کرونا نگیریم از نبود دارو می‌میریم

کمک‌رسانی ۳ گروه جهادی دانشجویی به بیمارستان‌ها

وضعیت داروی منتسب به امام کاظم(ع) برای درمان کرونا

0 نظر

ارسال نظر

capcha