نقاشی که قید موضوعات اخلاقی را در هنر زده بود+عکس‌ها

نقاشی که قید موضوعات اخلاقی را در هنر زده بود+عکس‌ها

به گزارش سراج24، نقاش مشهور فرانسوى در چنین روزى در سال ۱۸۳۲ در پاریس و در خانواده اى تحصیلکرده به دنیا آمد. پدرش آگوست ادوارد مونه از مقامات رسمى وزارت دادگسترى فرانسه بود و مادرش یوجین دزیره مونه اهل مطالعه بود و دستى در نویسندگى داشت. پدر ادوارد بسیار علاقه داشت فرزندش راه او را ادامه دهد و در رشته حقوق تحصیل کند و براى همین وقتى فرزندش از آرزوى خود گفت اینکه چقدر دوست دارد نقاش شود، به شدت با او مخالفت کرد. به مدرسه نظامى رفت و در ۱۶ سالگى با نیروى دریایى به ریودوژانیرو رفت.

 
ادوارد مانه یک نقاش بی عفت! 
 
پس از بازگشت نتوانست در امتحان ورودى آکادمى نظامى قبول شود و از راه یابى به دانشگاه بازماند. در جنگ سرسخت با پدر بالاخره سر از استودیو نقاشى «توماس کوتور» درآورد و به رغم تنش هاى فکرى با استاد خود تا سال ۱۸۵۰ در همان استودیو ماند. در طول همین زمان که در آتلیه استاد کوتور بود، سفر هاى زیادى به خارج از فرانسه داشت و از روى کار بسیارى از آثار معروف کپى بردارى کرد.

مانه‌ به‌ سنت‌ نقاشی‌ فرانسوی‌ بی‌ اعتنا بود وتقابل‌ معروف‌ دلاکروابااینگرس‌ ،همچنین‌ تحریکات‌ کوریه‌ برایش‌ اهمیتی‌ نداشت‌ کوربه‌ حتی‌ امروز هم‌ برای‌ اهل‌ نقاشی‌ در میان‌ مدرن‌ ها دانست‌ یا آخرین‌ نقاش‌ کلاسیک‌ به‌ هر حال‌ مانه‌ نزدولاسکولز توانست‌ راه‌ حل‌ هایی‌ را که‌ او را عمیقاً به‌ سوی‌ بیان‌ تصویری‌ جهان‌ بینی‌ و نگاه‌ بودلری‌ اش‌ از زندگی‌ مدن‌ هدایت‌ می‌ کرد پیدا کند.
 
ادوارد مانه یک نقاش بی عفت!


گفته‌ می‌ شود که‌ مانه‌ گاهی‌ بانوعی‌ طنزآمیز از روی‌ کارهای‌ ولاسکوئز تقلید می‌ کرد با این‌ حال‌ همه‌ کارشناسان‌ هنری‌ اتفاق‌ نظر دارند که‌ درعرصه‌ هنر نتیجه‌ کار است‌ که‌ اهمیت‌ دارد . مانه‌ نیز توانست‌ به‌ نبوغ‌ خودش‌ به‌ یک‌ نقاش‌ کامل‌ درعصر خودش‌ تبدیل‌ شود و البته‌ در این‌ مسیر تقلیدی‌ آگاهانه‌ از هنر ولاسکوئزآگاهانه‌ از هنر ولا سکوئز علم‌ سحر انگیزش‌ در استفاده‌ از رنگ‌ ها ، به‌ ویژه‌ در استفاده‌ از رنگ‌ های‌ مشکی‌ و خاکستری‌ ،داشته‌ است‌ بزرگترین‌ و معروف‌ ترین‌ کارهای‌ مانه‌ مدیون‌ ولاسکوئز هستند.

 
درآنها چیزی‌ از هنر نقاشی‌ ولاسکوئز دیده‌ می‌ شود مسلم‌ است‌ که‌ مانه‌ ولاسکوئزرا کپی‌ نمی‌ کند بلکه‌ این‌ روح‌ نقاشی‌ ولا سکوئز است‌ که‌ درزمانی‌ و قالبی‌ دیگر متجلی‌ میشود مثلاً او با الهام‌ از «سرباز مرده‌ »(اثر ایتالیایی‌ قرن‌ هفدهم‌ که‌ تا قرن‌ نوزدهم‌ تصور می‌ شد متعلق‌ به‌ ولا سکوئز است‌) تابلوی‌ «گاو بازمرده‌»(۶۵-۱۸۶۴) را نقاشی‌ می‌ کند که‌ به‌ نظر برخی‌ ازکارشناسان‌ این‌ هنر بعد از سفر مانه‌ درسال‌ ۱۸۶۵ به‌ اسپانیا رتوش‌ شده‌ است‌ وقتی‌ دو تابلو را مقایسه‌ می‌ کنیم‌ متوجه‌ می‌ شویم‌ که‌ هنرمند فرانسوی‌ مطمئناً تحت‌ تاثیر رنگ‌ های‌ سیا استفاده‌ شده‌ در تابلوی‌ «سربازمرده‌» قرار داشته‌ است‌ .
 
ادوارد مانه یک نقاش بی عفت!


«موزه‌ یسین‌ پیر» که‌ امروز الماس‌ درخشان‌ وبی‌ همتای‌ «نشنال‌ گالری‌» در واشنگتن‌ است‌ نیز گوشه‌ چشمی‌ به‌ «نوشندگان‌ » ولاسکوئز دارد. سحر رنگ‌ سیا درتابلوهای‌ ولاسکوئز را درتقریباتمام‌ اثرهای‌ عالی‌ مانه‌ مشاهده‌می‌کنیم‌.

یکی‌ از جاه‌ طلبانه‌ ترین‌ تابلوه‌ ای‌ او به‌ لحاظ‌ فرم‌ و محتوی‌ ،یعنی‌ «اعدام‌ ماکسیمیلیان‌ » مهم‌ از اثر معرف‌ «ترس‌ دمایو » از گویا« Goya »است‌ مانه‌ ازیک‌ خبر سیاسی‌ – تراژیک‌ که‌ نماد شکست‌ سیاست‌ خارجی‌ ناپلئون‌ سوم‌ است‌ و با الهام‌ گرفته‌ ازگویا ، یکی‌ از کار آمدترین‌ تابلوهای‌ نقاشی‌ تاریخ‌ رامی‌ آفریند تابلوهای‌ نقاشی‌ تاریخ‌ را می‌ آفریند مانه‌ همچنین‌ می‌ تواند به‌ عنوان‌ خالق‌ «المپیا» مثل‌ گویا در تابلوی‌ «دختران‌ جوان‌» نگاهش‌ را به‌ یک‌ حیوان‌ اهلی‌ موجود در کادر بدوزد و با چند حرکت‌ مضاعف‌ قلم‌ نقاشی‌ ، سگ‌ کوچک‌ روستا را به‌ یک‌ شاهکار تبدیل‌ نماید.

این تابلو اعتراض شدید مردم را به دنبال داشت. منتقدین «مانه» را به نمایش «بی عفتی» محکوم کردند.
 
«ادوارد مانه» از سردمداران مکتب «امپرسیونیسم» است و نقاشی های او درواقع ادامه سبک نقاشی «گوستاو کوربه» به حساب می آید.
 
«ادوارد مانه»، نقاش جوان، ابتدا به شیوه نقاشی «کوربه» علاقه مند شد، اما به مرور شیوه دیگری را در پیش گرفت.
 
ادوارد مانه یک نقاش بی عفت! 
 
مانه دنباله ی کار کوربه نقاش شهیر سبک رئالیسم را به صورت تازه ای ادامه داد.طرز فکر مانه و کوربه متفاوت بود و از نظر اخلاق نیز با هم تفاوت داشتند.کوربه به موضوعات عامیانه و توده مردم توجه میکرد و کلا تما یلات چپ داشت.ولی مانه یک بوژوا بود و موضوعاتش را موافق سنخ فکر بوژوا انتخاب می نمود.برای او اهمیتی نداشت اگر مثلا زن عریانی را در میان جمع مردان نقاشی میکرد.باید گفت مانه خود را ازقید موضوعات اخلاقی و اینکه مراعات اخلاق را در هنر بکند برکنار کرد.
 
در این دوران از تاریخ هنر از میان برداشتن قیود اخلاقی اقدامی بود که هر نوخواهی برای آن می کوشید،و مانه نیز یکی از آنان بود و سخت هم مورد اعتراض قرار گرفت.مانه دریافت که شکل ها را با ایجاد اختلاف رنگ،بهتر ار تفاوت بین سایه روشن ها آشکار ساخت. تابلوی قایق نشینان تحولی دیگری در روش وی محسوب می شود و بعدها توسط بسیاری از نقاشان به کار گرفته شد. وی در این تابلو صحنه ای غرق در نور آفتاب را به نمایش می گذارد که حتی در سایه نیز جلوه ای از نور و درخشندگی به نمایش در آمده است.
 
 ادوارد مانه یک نقاش بی عفت!
 
مونه در سال ۱۸۵۹ نخستین اثر کانسپچوال خود را ارائه داد که به رغم نقاط قوت از سوى منتقدان آثار هنرى رد شد. اما مونه مایوس نشد و در ۱۸۶۱ «خواننده اسپانیایى» را به نمایشگاه ارائه داد که نه تنها موفق شد در نمایشگاه به نمایش درآید که جایزه افتخارى مرکز سالون را به دست آورد. این موفقیت بزرگ را مى توان تنها افتخارى است که در سال هاى متمادى و آتى نصیب مونه شد. در سال ۱۸۶۳ مونه با یک نقاش هلندى به نام «سوزان لنهوف» ازدواج کرد.
 
در همان سال مونه یکسرى کار کشید که در میان آنها «موسیقى» و «کارت هاى تویلرى» هر چند پذیرفته شد اما مخاصمه هاى زیادى با خود همراه داشت. ضمن اینکه در سال ۱۸۶۳ یکى دیگر از کار هاى او در نمایشگاه سالون که خود او دو سال پیشتر جایزه افتخارى آن را برده بود پذیرفته نشد و برجاى آن، اثر او سر از سالن برگشتى ها درآورد که امپراتور فرانسه تحت فشار نقاشانى که کار هاى آنها از گالرى ها برگشت مى خورد، افتتاح کرده بود.
 
ادوارد مانه یک نقاش بی عفت! 
 
کار مونه که در این نمایشگاه به نمایش درآمد، اثرى درخور ولى نقد هایى که به او شد بسیار ناامیدکننده بود.در سال ۱۸۶۵ کار مونه به نام «المپیا» خشم صاحبان گالرى سالون را برانگیخت و خاصیت کینه جویى مونه از همان زمان در پاریس منتشر شد. او که از نقد ها و حمله ها خسته شده بود، راهى اسپانیا شد و کار هاى او مورد قبول نقاش اسپانیایى «دیه گو ولازکوئز» قرار گرفت که مونه او را «نقاش نقاشان» مى نامید.در فرانسه مونه دو دوست نزدیک و وفادار داشت. یکى از آنها شارل بودلر شاعر بود که در ۱۸۶۲ قطعه شعرى براى یکى از تابلو هاى مونه سرود و منتقدان این دو را در ردیف هم قرار داده و «انتقام جویان» خواندند.

همچنین دوست دیگر مونه «امیل زولا» بود که در ۱۸۶۶ و در حالى که گالرى سالون بار دیگر کار هاى مونه را رد کرده بود مجموعه مقالاتى نوشت و به چاپ رساند و از کار هاى او ستایش کرد. در ۱۸۶۷ زولا مجموعه مقالات خود را به صورت کتاب به چاپ رساند و در آن اعلام کرد که جاى واقعى کار هاى مونه موزه لوور است و این کتاب را با طرح چهره مونه روى جلد کتاب،به چاپ رساند. در ۱۸۶۸ مونه به هزینه خود ۱۵۰ اثر خود را در نمایشگاه هنر هاى معاصر و در کنار دیگر نقاشانى که به سبک او کار مى کردند به اجرا درآورد چرا که معتقد بود این طورى کار هاى او بهتر درک و فهمیده مى شوند.هر چند مونه معتقد بود که هنرمند باید در زمان خودش زندگى کند و از دید خود نقدى به زمان حال داشته باشد،
 
با این حال دو اثر مذهبى خلق کرد که شاهکار به حساب مى آیند.«مسیح مرده و فرشتگان» و «تمسخر سربازان به مسیح» نام این دو اثر است که در ۱۸۶۴ و ۱۸۶۵ به نمایش درآمد و به جاى تحسین، مورد تمسخر و استهزا قرار گرفتند. تنها کسى که از کار هاى او دفاع کرد زولا بود که در آن زمان مشغول جا انداختن سبک رئالیسم بود و از این رو کار هاى مونه را خوب درک مى کرد.
 
تابلوی‌ «امیل‌ زولا»
 
تابلوی‌ «امیل‌ زولا» اثر مانه‌ پرتره‌ ای‌ کاملامعروف‌ ازین‌ نقاش‌ بزر گ‌ فرانسوی‌ است‌ که‌ درکتب‌ تاریخی‌ و دایرة‌المعارفی‌ متعدد و به‌ ویژه‌ درکتاب‌ های‌ تاریخ‌ ادبیات‌ فرانسه‌ ،بسیار آمده‌ است‌ به‌ نظر می‌رسد این‌ تابلو نیز درسال‌ ۱۸۶۸ با الهام‌ از پرتره‌ «دن‌ دیه‌ گودی‌ آسدو» رمان‌ نویش‌ مشهور و پر فروش‌ اسپانیول‌ که‌ به‌ دست‌ توانای‌ ولاسکوئز کشیده‌ شده‌ پابه‌ عرصه‌ هنر گذاشته‌ است‌ کنتراست‌ بین‌ رنگ‌ سفید کتاب‌ پیش‌ روی‌ زولا و کت‌ و زمینه‌ سیاهرنگ‌ ، به‌ نوعی‌ در اثر ولاسکوئز دیده‌ می‌ شود.
 
ادوارد مانه یک نقاش بی عفت! 
 
درزمینه‌ تابلوی‌ مانه‌ طرح‌ مبهمی‌ از «نوشندگان‌» اثر ولاسکوئز دیده‌ می‌ شود تا به‌ قول‌ فرانسواز گشن‌ «مکالمات‌ کارگاهی‌ هنرمند فرانسوی‌ از کورو« Corot » تا دگاه‌ درمیانه‌ قرن‌ نوزدهم‌ کاملات‌ تحت‌ تاثیر نقاشی‌ اسپانیول‌ قرار داشته‌ اند دراین‌ میان‌ مانه‌ با تاثیر پذیری‌ آگاهانه‌ از ولاسکوئز( بافاصله‌ دوقرن‌)آثاری‌ ماندگار ازخودش‌ برجای‌ گذاشته‌ است‌ که‌ دین‌ دوباره‌آنها در موزه‌ اورسی‌ (تاپنج‌ ژانویه‌ ۲۰۰۳ ) خالی‌ از لطف‌ نیست‌ .
 
.هر چند در دهه ۱۸۶۰ تصور بر این بود که مونه تاثیر زیادى بر جریان فکرى نقاشان امپرسیونیست گذاشته اما به تدریج معلوم شد که خود او بیشتر از این جریان متاثر بوده است. به تدریج پالت رنگى او رقیق تر شد و خط ها حالت حمله و استحکام کمترى داشتند و بسیار به کار هاى «کلود مونه» نزدیک شد. ضمن اینکه با حفظ حشر و نشر خود با هنرمندان امپرسیونیست، هیچ وقت در نمایشگاه هاى گروهى آنها شرکت نکرد.در سال ۱۸۸۱ بالاخره مونه جایزه و نشان ویژه «لژیون دونور» را در حالى دریافت کرد که به شدت بیمار بود. مداوا در بیمارستان «بلوو» جواب نداد و کار با رنگ روغن برایش سخت شد و از این رو کار با گچ پاستل را آغاز کرد. در بهار ۱۸۸۳ پاى چپ او را قطع کردند اما به کار خود ادامه داد و در آوریل همان سال در پاریس درگذشت.

 

انتهای پیام/

اخبار مرتبط

0 نظر

ارسال نظر

capcha