«سراج 24» به مناسبت سالروز درگذشت آیت‌الله کاشانی گزارش می‌دهد؛

بازخوانی مبارزات آیت‌الله کاشانی علیه استعمار در عراق و ایران/اختلافات آیت‌الله کاشانی و مصدق/مبارزه با سلطه‌گری آمریکا

بازخوانی مبارزات آیت‌الله کاشانی علیه استعمار در عراق و ایران/اختلافات آیت‌الله کاشانی و مصدق/مبارزه با سلطه‌گری آمریکا

به گزارش «سراج24» آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در سال 1264 شمسی، در خانواده‌ای روحانی در تهران به دنیا آمد. پدرش آیت الله سید مصطفی، ‌از علما و مراجع بزرگ عصر خویش بود که در سال 1280 شمسی،‌ به نجف اشرف هجرت نموده و در آنجا مشغول تدریس و تحقیق شد. سید ابوالقاسم که در این هنگام، جوانی شانزده ساله بود، همراه پدر عازم نجف اشرف گردید و در حوزه نجف به ادامه تحصیل پرداخت. وی از محضر اساتیدی همچون میرزا محمد تقی شیرازی، ‌آخوند خراسانی و میرزا حسن خلیلی بهره‌های فروان برد و در 25 سالگی به درجه اجتهاد نائل آمد. بزرگانی مانند آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی، آیت الله آقا ضیاء الدین عراقی و آیت الله صدر در نوشته های خود، مقام علمی او را با القابی نظیر (شکافنده دریای علم)، (کلید در گنجهای دقیق) و... ستوده‏اند و آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی، تقلید از وی را تأیید می‏نمود.

مبارزه علیه استعمار در عراق و ایران

آیت الله کاشانی، از جوانی دارای افکار آزادیخواهانه و ستم ستیز بود و از این رو وارد مبارزه با استعمار و استبداد شد. وی در عراق به همراه پدر، رهبری نیروهای ملی عراق را برعهده داشت. در جنگ جهانی اول به صف مجاهدان پیوست و رهبری نیروهای عراق علیه تجاوز انگلیس را بر عهده گرفت.

انقلاب 1920 عراق:

آیت الله کاشانی برای شروع یک حرکت انقلابی از نجف به کاظمین رفت. با آغاز فعالیتهای ضد استعماریش، علمای بزرگی چون آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی و شیخ الشریعه اصفهانی با نوشتن نامه‏هایی به یاری او برخاستند و به دنبال آن، عمده ای از سران عشایر نیز به تأیید حرکتش پرداختند. پس از آن که راههای مسالمت آمیز برای استقلال عراق به نتیجه نرسید، آیت الله کاشانی در پانزدهم شعبان 1338 ق عده ای را به منزل خود در کربلا فرا خواند و مسأله قیام مسلحانه بر ضد استعمار انگلیس را به بحث گذاشت. با شروع نبرد بین انقلابیون و نیروهای انگلیسی، کاشانی از آیت الله شیرازی فتوای جهاد گرفت و به این ترتیب قیام در سرتاسر مناطق اشغالی فراگیر شد و بعضی از شهرها و مناطق بدست مسلمانان آزاد

بازگشت به ایران:

انگلیسی‌ها که وجود آیت الله کاشانی را بزرگ ترین مانع پیشرفت خود در عراق می‌دانستند، ‌حکم اعدام او را صادر کردند اما ایشان قبل از دستگیری، ‌به تقاضای عده ای از مردم عراق و سران عشایر برای در امان ماندن از کینه استعمار انگلیس، عراق را به قصد ایران ترک کرد و بعد از چند روز توقف در شهر قم، در سى ام بهمن 1299 وارد تهران شد.

اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و مبارزه علیه متفقین:

آیت الله کاشانی تا هجوم قوای متفقین به ایران تنها به تدریس می‏پرداخت اما پس از آن فعالیتهای سیاسی خود را از سرگرفت. بعد از برکناری رضا خان در شهریور 1320 و اشغال ایران توسط متفقین، آیت‌الله کاشانی، اعلامیه‌ای با این مضمون که «ایران مال ایران است و ذخایر آن به خصوص نفت از آن ایرانیان است» انتشار داد. استعمار انگلیس که از مبارزات آیت الله کاشانی در عراق ضربات سختی خورده بود با شایع کردن همکاری او با آلمانیها، تصمیم به دستگیری اش گرفتند و به همین منظور در خرداد 1322 چند افسر انگلیسی برای دستگیری او به منزلش هجوم بردند اما ناکام ماندند.

آیت الله کاشانی به ناچار مدت یک سال، بصورت مخفیانه به مبارزه اش ادامه داد. ایشان در این زمان اعلامیه و شبنامه علیه انگلیسی ها صادر می‌کرد تا اینکه سرانجام در خرداد 1323 بازداشت شد. انگلیسی‏ها در هنگام انتخابات مجلس از محل اقامتش در تهران (امامزاده قاسم شمیران) با خبر شده و با وجود اینکه وی از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب گردیده بود، به دستور فرستاده ارتش متفقین، از لیست اسامی نمایندگان حذف شد و به زندان روسها در رشت فرستاده شد. او پس از چندی به زندان انگلیسی‏ها در اراک و سپس به زندانی در کرمانشاه منتقل گردید و تا پایان جنگ جهانی در ارودگاههای متفقین زندانی بود. سرانجام پس از تحمل یک سال و چهار ماه زندان، در 24 مرداد 1324 آزاد گشت و روز جمعه، سی و یکم شهریور، میان انبوه استقبال کنندگان وارد تهران شد.

مبارزه با استبداد داخلی، از مخالفت با دولت قوام تا حمایت از

آیت‌الله کاشانی پس از پایان جنگ دوم جهانی،‌ در فعالیت های اجتماعی و مبارزات سیاسی فعالانه حضور یافت.

افشاگری علیه دولت قوام و تبعید:

در انتخابات دوره پانزدهم مجلس، نخست وزیر (قوام السلطنه) در صدد بود تا آن را بصورت فرمایشی برگزار کند. آیت الله کاشانی که چند ماه از آزادی‏اش نگذشته بود، برای افشا کردن ماهیت قوام بپاخاست و پس از سخنرانی در تهران، عازم مشهد شده و در شهرهای مسیرش، مردم را از وابسته بودن قوام به انگلیس و دخالت او در انتخابات آگاه می کرد. سرانجام در تیرماه 1325 در بین راه شاهرود - مشهد دستگیر و به بهجت آباد قزوین تبعید شد. در 21 خرداد 1326 بعد از یکسال تبعید، آزاد و دوباره به تهران بازگشت.

مخالفت با هژیر و تبعید به لبنان به بهانه ترور شاه:

شاه ایران پس از قوام، عبدالحسین هژیر را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد. آیت الله کاشانی، در 27 خرداد 1327 یعنی روزی که قرار بود هژیر برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس برود، مردم را به راهپیمایی در جلوی مجلس فرا خواند. مردم در آن روز تظاهرات پرشوری به راه انداختند و عده ای در درگیری با مزدوران رژیم به شهادت رسیدند.

در همان سال، در پی ترور نافرجام شاه،‌ به دستور هژیر، آیت الله کاشانی را به بهانه دست داشتن در ترور دستگیر و در قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد زندانی و از آنجا به لبنان تبعید شد. پس از تبعید آیت الله کاشانی به لبنان،‌ مبارزات مردم همچنان ادامه یافت و شهید نواب صفوی رابطه مستقیم با آیت‌الله کاشانی برقرار نموده و اعلامیه‌های ایشان را پخش می کرد.


بازگشت به ایران و نمایندگی مجلس بعد از ترور هژیر :

در انتخابات شانزدهم مجلس، رژیم برای جلوگیری از ورود نمایندگان واقعی ملت به مجلس، در تعداد آراء تقلب کرد. مردم از این کار رژیم خشمگین گشتند و سید حسین امامی که از طرفداران آیت الله کاشانی و شاهد تعویض آراء بود، به دستور فدائیان اسلام، هژیر (کارگردان تقلب در آراء) را ترور کرد. بعد از ترور هژیر توسط فدائیان اسلام در 27 اسفند 1328، ‌کابینه ساعد سقوط کرد. پس از تشکیل مجلس شانزدهم، منصور الملک، نخست وزیر وقت ایران با فرستادن تلگراف، از آیت الله کاشانی عذر خواهی کرد و خواستار بازگشت وی به ایران شد. آیت الله کاشانی در روز بیستم خرداد 1329 به وطن بازگشت و در مجلس دوره شانزدهم از سوی مردم تهران برگزیده شد. پس از بازگشت به ایران بود که رهبریت مذهبی نهضت ملی نفت را در دست گرفت و با حمایت از مصدق و یارانش لایحه ملی شدن نفت را به تصویب رساند. ایشان همواره خطاب به عمال دولت و مردم می گفتند: «..نباید بترسید و با قوت باید ایستادگی کنید و مردم را نیز به ایستادگی وا دارید.. با مقاومت و ایستادگی، ما و شما به مقصودی می رسیم و آبروی ما حفظ می‌شود…»


مبارزه با سپهبد رزم آرا:

رزم آرا پنچم تیر 1329 به مقام نخست وزیری رسید. آیت الله کاشانی، که هدف روی کار آمدن رزم آرا را به منظور تمدید و توسعه امتیاز نفت جنوب (قرارداد گس - گلشائیان ) می‏دانست با نخست وزیر به مخالفت برخاست. به دنبال مخالفت وی با رزم آرا، بازار تهران به حال تعطیل درآمد و هزاران نفر در میدان بهارستان اجتماع کرده تا از ورود او به مجلس جلوگیری کنند. آیت الله کاشانی برای جلوگیری از تصویب قرار داد نفت در مجلس، اعلامیه ای خطاب به ملت ایران، درباره ملی کردن صنعت نفت صادر کرد. اما رزم آرا همچنان بر تصویب قراردادالحاقی نفت جنوب پافشاری می‏کرد. سرانجام رزم آرا در شانزدهم اسفند 1329 با گلوله خلیل طهماسبی (از اعضاء فدائیان اسلام) از پای در آمد. آیت الله کاشانی در برداشتن آخرین گامها برای ملی کردن صنعت نفت، همزمان با دفن جنازه رزم آرا، دستور برپایی تظاهرات همگانی را صادر کرد. از این رو تظاهرات بزرگ صد هزار نفری در تهران با شعارهایی در حمایت از اسلام و مخالفت با دخالت انگلیس در امور ایران به راه افتاد و در 29 اسفند سال 1329 صنعت نفت ایران، ملی شد.

حمایت از نخست وزیری مصدق:

حسین علاء که پس از رزم آرا به نخست وزیری رسیده بود، بیش از دو ماه دوام نیاورد. بعد از استعفای علاء، دکتر مصدق در هفتم اردیبهشت 1330 به نخست وزیری رسید و آیت الله کاشانی در حمایت از او اعلام داشت که دست وی را در انتخاب وزیران باز خواهد گذاشت و هیچ گونه دخالتی در این باره نخواهد کرد. آیت الله کاشانی، برای پشتیبانی از دولت دکتر مصدق در برابر کار شکنی ها و تهدیدهای انگلستان، مردم را به اجتماع در میدان بهارستان فراخواند و طی پیامی که برای اجتماع کنندگان فرستاد، آنان را نسبت به کارشکنیهای انگلیس و همدستی آمریکا با وی، آگاه کرد. همچنین هنگامی که دولت مصدق برای تأمین کمبود بودجه دولت، اقدام به پخش اوراق قرضه کرد، آیت الله کاشانی مردم را به یاری دولت فراخواند و خرید اوراق قرضه را بر همه افراد واجب نمود. همچنین، پس از تهدید دولت مصدق از سوی استعمار مبنی بر دخالت نظامی و گسیل داشتن چهار هزار چترباز و حرکت ناوهای جنگی به طرف سواحل ایران، آیت الله سخن به میان آورد و گفت: «اگر انگلیسی‏ها به خاک ایران تجاوز کنند، خوزستان را برای آنها به جهنم تبدیل می کند.»

قیام 30 تیر به رهبری آیت الله کاشانی

استعفای مصدق و جانشینی قوام: دکتر مصدق در 25  تیر 1331 نسبت به در اختیار گرفتن وزارت جنگ (که به دست شاه بود) با شاه اختلاف پیدا کرد و به دنبال آن بدون این که مجلس یا کسی دیگر را در جریان قرار دهد، استعفا داد. شاه نیز، احمد قوام را به عنوان نخست وزیر معرفی کرد. آیت الله کاشانی و مردم ایران زمانی از جریان امر آگاه شدند که قوام با اعلامیه شدید اللحنی، آزادیهای سیاسی را محدود کرد و با ارعاب و تهدید مردم، مراکز حساس شهر را به اشغال نیروهای نظامی در آورد.

حمایت آیت الله کاشانی از مصدق:

آیت الله کاشانی پس از استعفای مصدق و انتصاب قوام به نخست وزیری به شدت از مصدق و اقدامات او حمایت کرد و به مخالفت با قوام پرداخته و با صدور اعلامیه ای، مردم را به قیام و مبارزه تشویق و اظهار داشت: «احمد قوام باید بداند که در سرزمینی که مردم رنجدیده آن پس از سالهای رنج و تعب، شانه از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده اند، نباید رسماً اختناق افکار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام جمعی تهدید نماید. من صریحاً می گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است در این راه جهاد اکبر، کمر همت بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آنها در بدست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است.»

کشتار کفن پوشان:

روز بعد، یعنی 29 تیرماه 1331 در حالی که کامیون های حامل سربازان، سراسر خیابان محل سکونت آیت الله کاشانی را اشغال کرده بودند، بنا به دعوت ایشان، خبرنگاران خارجی و داخلی و نمایندگان احزاب و گروه ها دسته دسته به دیدار ایشان شتافتند. آیت الله در پاسخ یکی از خبرنگاران که پرسید: «اگر قوام نرود حضرت آیت الله چه تصمیمی می گیرند» با یک حرکت شدید روی صندلی، دو زانو نشست و گفت: «به خدای لایزال اگر قوام نرود اعلام جهاد می کنم و خودم کفن پوشیده با ملت در پیکار شرکت می نمایم». پس از این موضعگیری قاطع، در سی‏ام تیر، بازار تعطیل شد، مردم به خیابان ها ریختند و خواستار سرنگونی قوام شدند. به دستور قوام، مردم به گلوله بسته شدند و عده ای به شهادت رسیدند. سرلشگر وثوق که فرماندهی ژاندارمری را به عهده داشت، مردم کفن پوش را که از طرف کرمانشاه، همدان و قزوین به طرف تهران می آمدند در کاروانسرای سنگی به گلوله بست و از حرکت آنها جلوگیری کرد.


دیدار نماینده شاه با آیت الله کاشانی:

در روز 28 تیر حسین علاء، وزیر دربار را به خانه آیت الله فرستاد تا وی را از ادامه مبارزه باز دارد. در ملاقاتی که بین آیت الله کاشانی و حسین علاء انجام گرفت، رهبر مذهبی مردم با اطلاع کامل از جریان، با لحن تندی به وزیر دربار گفت: «به اعلیحضرت بگویید که اگر بی درنگ دکتر مصدق بر سر کار باز نگردد، شخصاً به خیابان خواهم رفت و مبارزه مردم را مستقیماً متوجه دربار خواهم کرد.»

برکناری قوام و بازگشت مصدق:

سرانجام مقاومت دربار در هم شکست و قوام السلطنه برکنار شد. مصدق بار دیگر پیروز و سربلند در حالی که سمت وزارت جنگ را نیز به دست آورده بود بر مسند نخست وزیری جای گرفت و سرلشگر وثوق را به عنوان معاون وزارت جنگ به همکاری خویش برگزید. انتصاب نامبرده با عکس العمل آیت الله کاشانی مواجه شد و در نامه ای خصوصی زبان به انتقاد گشود. مصدق نیز در پاسخ، آیت الله کاشانی را از مداخله در امور خود منع کرد.

اختلاف آیت الله کاشانی با مصدق

پس از واقعه 30 تیر و صدارت مجدد دکتر مصدق، آیت الله کاشانی نیز به ریاست مجلس هفدهم برگزیده شد، اما درخواست های مصدق از مجلس شورای ملی و سپس بستن مجلس باعث بروز اختلاف ما بین دو رهبریت سیاسی و مذهبی نهضت ملی شد و در نهایت به کودتای 28 خرداد انجامید. پس از کودتا، سرلشکر زاهدی امور دولت را در دست گرفت و دکتر مصدق در روز 29 مرداد بازداشت شد.

آیت الله کاشانی بعد از کودتای 28 مرداد

پس از کودتای 28 مرداد٬ فضل‌الله زاهدی روابط با دولت انگلیس را که در زمان مصدق قطع شده بود از سر گرفت. اما تلاشهای روز افزون رژیمهای امریکا و انگلیس منجر به سکوت آیت الله کاشانی نشد و ایشان همچنان در اعلامیه های خود به مخالفت با اقدامات رژیم زاهدی می پرداخت. پس از اینکه قرار داد کنسرسیوم در دولت زاهدی منعقد شد، ‌آیت الله کاشانی طی اعلامیه‌ای شدیداللحن آن را محکوم کرد و از درجه اعتبار ساقط دانست.

این قرار داد بین دولت ایران و کنسرسیومی از شرکت‌های نفتی بین‌المللی برای بهره‌برداری از منابع نفتی ایران بسته شد و برخلاف قانون ملی شدن نفت ایران، باز هم اکتشاف و استخراج و فروش نفت را به دست شرکت‌های خارجی سپرد و ایران به دریافت حق‌الامتیاز براساس اصل کلی پنجاه - پنجاه اکتفا کرد.

دستگیری

در سال 1334، پس از دستگیری سران فداییان اسلام،‌ بار دیگر آیت‌الله کاشانی به بهانه دروغین دخالت در قتل رزم‌آرا دستگیر و در معرض محاکمه و اعدام قرار گرفت. اما بر اثر پافشاری مقامات روحانی و هشدار جدی آنان، آزاد گردید.

درگذشت

آیت الله کاشانی مدت زمانی بعد از کودتای 1332 بیمار شد. در بهمن سال 1340، هنگامی که در بستر بیماری بود، محمد رضا شاه به اصرار امینی، نخست وزیر وقت، جهت دلجویی نزد ایشان رفت. سرانجام آیت‌الله کاشانی در 23 اسفند 1340 پس از عمری مجاهدت و مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی درگذشت.

پیکر آیت اللّه کاشانی با شکوه فراوان تا حرم حضرت عبدالعظیم تشییع گردید و بین مزار آن حضرت و امامزاده حمزه به خاک سپرده شد.

مخالفت با دولت اسرائیل و حمایت از قیام‏های استقلال

در سال 1326 ش با اعلام تأسیس دولت غاصب اسرائیل، آیت الله کاشانی اعلامیه ای خطاب به مسلمانان جهان صادر کرد و در آن ضمن بر شمردن اهداف تشکیل سازمان ملل و شعارهای دروغین آن، به موضع گیری ظالمانه سازمان ملل درباره اندونزی، مصر و فلسطین اشاره کرده و رأی این سازمان در تقسیم سرزمین فلسطین بین صهیونیستهای مهاجر و مردم عرب و مسلمان آن را زیر سوال

او مسلمانان را نسبت به فسادی که دولت غاصب اسرائیل در آینده ایجاد خواهد کرد، هشدار داد و مردم ایران را به تظاهرات بر ضد اسرائیل دعوت کرد. در 20 دیماه 1326، بیش از سی هزار نفر در تهران به این دعوت لبیک گفتند. آیت الله کاشانی در 30 اردیبهشت 1327 بار دیگر مردم را به تظاهرات بر ضد اسرائیل فراخواند و خود در اجتماع پر شور تظاهر کنندگان سخنرانی نمود و وضع نابسامان مسلمانان را نتیجه دخالت استعمارگران در امور آنها و از بین رفتن روح اتحاد و دوری از احکام اسلام دانست.


حمایت از استقلال تونس:

او در جریان مبارزه مردم مسلمان تونس برای رهایی از سلطه استعمار فرانسه، بیانیه ای صادر کرد و تنفر شدید خود را نسبت به بر قراری جو ترور و وحشت توسط فرانسه در خاک تونس بیان داشت. وی در این باره از مصدق خواست تا به نماینده ایران در سازمان ملل دستور دهد که تلاش کند قضیه تونس در دستور کار شورای امنیت قرار گیرد و هر چه زودتر به تونس استقلال کامل داده شود.


حمایت از مبارزات استقلال طلبانه مسلمانان مصر:

آیت الله کاشانی مسلمانان مصر را نیز در مبارزات استقلال طلبانه آنان مورد حمایت قرار داد و در بحران کانال سوئز، پیام تأییدی خطاب به جمال عبدالناصر (رئیس جمهور وقت مصر) فرستاد و در مسجد ارک تهران مراسمی برای گرامی داشت شهدای مصر و ارج نهادن به فداکاری‏هایشان برپا کرد.

پیشنهاد تشکیل کنگره

آیت الله کاشانی وضع نا به سامان مسلمانان را نتیجه دخالت استعمارگران در امور آنها می دانست و وحدت مسلمانان با یکدیگر در برابر جبهه اجنبی از اندیشه‌های او بود. از مهمترین اقدامات عملی وی برای «وحدت»، پیشنهاد تشکیل کنگره مسلمانان بود. وی در این باره معتقد بود: «وحدت اسلامی جز با تشکیل کنگره سالیانه، که هر سال یک بار در پایتخت کشور‌های اسلامی برقرار شود، مقدور نیست. در این کنگره، می‏بایستی نمایندگان سیاسی، دینی، فرهنگی و اقتصادی کشور‌های اسلامی که علاقه شدید آنها نسبت به دین محرز باشد، شرکت کنند. این کنگره موظف است مسایل مربوط به امور سیاسی، ادبی، فرهنگی و اقتصادی کشور‌های اسلامی را «از هر مذهبی که باشند» مطالعه دقیق کرده و در تأمین احتیاجات و تکمیل نواقص از هر یک از این بخش ها تصمیم لازم بگیرد.»

آیت الله کاشانی در سال 1331 ش پس از بازگشت از مراسم حج، نامه ای به تمام کشورهای اسلامی فرستاد و از آنها خواست برای شرکت در کنگره اسلامی و تبادل نظر درباره اتحاد جهان اسلام، نمایندگانی به ایران بفرستند. این فکر با استقبال شایانی در میان کشورهای اسلامی روبرو شد اما توسط کسانی که از اتحاد جهان اسلام وحشت داشتند، از تحقق آن جلوگیری شد.
 

اخبار مرتبط

یارانه و بسته معیشتی در سال 99 همانند سال 98 پرداخت می‌شود

رهبر انقلاب درگذشت حجةالاسلام والمسلمین خسروشاهی را تسلیت گفتند

فیلم| مسکن مهر شاهنشاهی!

0 نظر

ارسال نظر

capcha